النتائج 1 إلى 10 من 10

الموضوع: بیانات امام مهدی منتظر درباره اصحاب کهف و رقیم

هذا أحد المواقع الثانوية الخاصة بتبليغ دعوة الإمام المهدي المنتظر ناصر محمد اليماني والتي لا تتضمن أية أقسام خاصة ولا رسائل ولا عضويات وبالتالي لا يمكن المشاركة فيها ولا استرجاع الحسابات المفقودة عبرها، يوجد هنا فقط موسوعة البيانات مع الترجمة لبعضها إلى مختلف اللغات، ولا يتواجد الإمام المهدي إلا في الموقع الرسمي الوحيد منتديات البشرى الإسلامية والنبإ العظيم، وهناك يمكنكم التسجيل والمشاركة والمراسلة الخاصة وأهلاً وسهلاً بكم.

مصدر الموضوع
  1. ناصر محمد یمانی مکان تابوت سکینه را که نشانه‌ای از خود انسان‌ها در آن نهان است به مردم عالم اعلان می‌کند...

    مصدر المشاركة
    اعلان مکان تابوت سکینه و اصحاب کهف و رقیم
    - 1 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    02 - جمادی الثانی - 1427 هـ
    29 - 06 - 2006 مـ
    ۸-تیرماه-۱۳۸۵ه.ش.
    ـــــــــــــــــــــــــ

    ناصر محمد یمانی مکان تابوت سکینه را که نشانه‌ای از خود انسان‌ها در آن نهان است به مردم عالم اعلان می‌کند...

    بسم الله الرحمن الرحيم
    از یاری دهنده به محمد إمام ناصر محمد يماني به علمای مسلمین در تمام جهان و به خصوص درقُطر العربي [جمهوری یمن] السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين في الأوّلين وفي الآخرين وفي الملأ الأعلى إلى يوم الدّين، ثم أمّا بعد..
    ای علمای امت چقدر من از شما درخواست و خواهش کردم تا به من خبر دهید در باره ناصر محمد یمانی چه فکری می‌کنید. اما تنها جواب هریک ازعلمای امت که از راه اینترنت از این امر آگاه شدند، فقط سکوت بود؛ سکوتی هولناک. و نه به امر من ایمان می آورید و نه نسبت به آن کافرید! این به خاطر آن است که درباره من متحیرید و نزد خود می‌گویید شاید دعوت ناصر محمد یمانی به حق بوده و راه راست را نشان دهد؛ جز اینکه درمورد موقعیت من در میان خودتان یقین ندارید و هم چنین درمورد آیاتی که ازآنها برایتان صحبت کرده‌ام، یعنی خسوف هشدار دهنده ماه در رمضان ۱۴۲۵ [ ۱۳۸۳ه.ش.]اطمینان ندارید و باور نمی‌کنید که واقعا در اول ماه رمضان ۱۴۲۶[۱۳۸۴ه.ش.] خورشید به ماه رسیده باشد. و به همین ترتیب قبل از این که مادرانتان و مادران اجدادتان به عزایتان بنشینند، حقیقتی که درباره خودتان در قرآن خبر آن آمده است را دریافته‌اید و به راستی که تا نشانه‌هایی را که خداوند در خودتان قرار داده است برایتان روشن نشود مرا باور نخواهید کرد. این نشانه و آیت اصحاب کهف و رقیم هستند که خداوند آنها را از نشانه‌های بزرگ ساعت قرار داده است تا بدانید وعده خداوند حق است و «ساعت» بدون شک و تردید فرا خواهد رسید.
    ای علمای امت! به خداوند قسم که به جز من هیچ کس از حقیقت اصحاب کهف آگاه نیست؛ حتی محمد رسول‌الله - صلّى الله عليه وسلّم – نیز جز ظاهر امر، چیزی درباره اصحاب کهف نمی‌دانستند. شاید یکی از شما بخواهد سخن مرا قطع کرده و بگوید: «از خدا بترس، آیا تو تصور می‌کنی از محمد رسول‌الله - صلّى الله عليه و آله وسلّم – داناتری؟» و مانند شتری غضبناک و عنان بریده سر ما داد و فریاد کند. در جواب می گوییم: مادرت به عزایت بنشیند؛ من بیش از همه شما به محمد رسول‌الله - صلّى الله عليه وسلّم – محبت داشته و به ایشان نزدیک‌ترم از نظر علم و تصدیق امرشان نیز بر شما اولویت دارم؛ تنها نکته این است که خداوند درباره اصحاب کهف اطلاعات بیشتری در اختیارمحمد رسول‌الله - صلّى الله عليه وسلّم – قرارنداده بود، چون موضوع آنها و آگاهی از شأن آنها مختص مهدی منتظر است نه ایشان و یا کس دیگر. خداوند تعالی می‌فرماید:
    {وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿٢٢} صدق الله العظيم [الكهف].
    { و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن}
    یعنی از اهل کتاب؛ و این به خاطر آن است که دانش محمد رسول‌الله صلّى الله عليه وسلّم کمتر از دانش معلمش جبریل عليه السلام است، پس وقتی معلم چیزی را نداند، چگونه ممکن است دانش آموزش آن را بداند؟ ممکن است یکی از شما درحالی‌که می خواهد ازعصبانیت با دندان‌هایش مرا تکه تکه ،کند بگوید :«پس تو فکر می‌کنی از جبریل علیه السلام و الصلاة هم بیشتر می‌دانی؟» در جواب می‌گویم: صبر کنید ای مردم؛ به راستی که کسی از جنود خداوند در آسمان‌ها و زمین، از حقیقت امر آنها[اصحاب کهف و رقیم] خبر ندارد مگر مهدی منتظر. علت هم این است که خداوند برای نابودی قومِ اصحاب کهف، هیچ یک از جنود خود در آسمان‌ها و زمین را به یاری نگرفت و این برای آن است که با مثالی به شما نشان دهد که هرکس تلاش کند برای خود تلاش و مجاهده کرده است و خداوند از عالمیان بی نیاز است و اگر بخواهد بردشمنانش پیروز می‌شود اما گاهی برخی از شما را گرفتار برخی دیگر می‌کند. [مترجم: یعنی خداوند برای نابودی یک قوم نیاز به کمک ندارد، چنان که در مورد قوم اصحاب کهف چنین کرد اما گاهی مردم را گرفتار یکدیگر کرده و گروهی را وسیله عذاب یا نابودی گروه دیگر قرار می‌دهد].
    ای مردم بیایید تا حقیقت اصحاب کهف را برایتان بیان نمایم و درباره آنها به طور مفصل از قرآن سخن بگویم، چرا که خداوند حقاً علم کتاب را به من عطا نموده است؛ علم کل کتاب به صورت جامع و کامل و نه علم بخشی از کتاب به من عنایت شده است..پس در دریای داستان اصحاب کهف سیر کرده و حقیقت داستانشان را از قرآن عظیم استنباط می‌کنیم.
    اول: قوم اصحاب کهف.
    اصحاب کهف اهل قریه‌ای ازنسل‌های اولیه بودند که قبل از ابراهیم و لوط و شعیب و بعد از نوح و ثمود زندگی می‌کردند. خداوند رسول خود الیاس علیه الصلاة و السلام را برای هشدار دادن به اصحاب رس برانگیخت؛ منظور از «رس» کوه است و «رواسی» به معنای کوه‌هاست و مفرد «رواسی» الرسّ و به معنی کوه است. نام این کوه کوچک که قوم اصحاب کهف روی آن سکونت داشتند «حمة ذياب بن غانم» است و در بالاترین مکان جزیرة العرب قرار دارد و مرتفع‌ترین مکان در جزیرة العرب بلندی‌های صنعاء است و رفیع‌ترین محل بلندتر ازصنعاء؛ بلندی ذمار است. بلندترین مکان در کوه ذمار و تمام استان ذمار، منطقه حورور است؛ منطقه اقمر از حورور رفیع‌تراست که حمة ذباب را در آنجا می‌توان پیدا کرد که برخی از ساکنان تپه گرگ‌ها[حمة ذباب] برای شوخی با ساکنان روستای جدید به آن «تپه سگان» [حمة کلاب] می‌گویند. برخی مورخان روستا را به نام «حمة ذياب بن غانم» می‌نامند. اما اسم حقیقی آن در قرآن به نام «قریه الرسِ» آمده است یعنی روستای کوه؛ جغرافیدان‌ها به آن «تل» می‌گویند، اما اهالی ذمار آن را «الحمه» یعنی «تپه» صدا می‌کنند و نام فعلی آن «حمة کلاب» است که در شرق شهر ذمار قرار دارد و در قرآن به آن قریه یا آبادی «اصحاب الرسّ» گفته می‌شود؛ یعنی «اهالی آبادی الرسِ» و همان طور که پیش از این گفتیم «رس» مفرد رواسی یا کوه‌هاست.
    برمی‌گردیم به ادامه داستان، خداوند بنده و رسول خود الیاس علیه الصلاة و السلام را به سوی قریه اهالی رس فرستاد، و جوانی را نیز برای محکم کردن پشت او و یاری رساندنش همراه او فرستاد تا مردمشان را به عبادت خداوند یکتا و ترک بت پرستی دعوت کنند، جوان دیگری نیز دعوت آنها را پذیرفت و به واسطه او خداوند آنها را تقویت کرد و هر سه نفر نبی خداوند شدند؛ حکایت دو پسر جوانی که خداوند به عنوان نبیّ انتخاب نمود، مانند هارون برادر موسی است که خداوند رسالت را به سوی موسی وحی نمود و با انتخاب برادرش هارون به عنوان نبی و وزیر پشت موسی را محکم نمود؛ درمورد رسول الله الیاس علیه الصلاة و السلام نیز چنین است ؛ الیاس دریافت کننده رسالت پروردگارش بود؛ اما جوانانی که دعوت رسول الله الیاس را پذیرفته و به پروردگارشان ایمان آوردند؛ از جانب خداوند مورد هدایت بیشتر قرار گرفته و علم و دانش بیشتری به آنان عطا شد و خداوند آنها را همراه الیاس به نبوت برگزید تا مردم قریه رس را به ترک بت‌پرستی و پذیرش دعوت حق و عبادت خداوند یگانه و یکتا فرا بخوانند. اما اهالی رس آنها را تهدید کرده و آنان را عامل برانگیخته شدن خشم خدایانشان وبروز خشک‌سالی دانستند و مدعی شدند از آغاز این دعوت خیری به آنها نرسیده است:
    {قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨} صدق الله العظيم [يس].
    { آنان گفتند: «ما شما را به فال بد گرفته‌ایم و اگر دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید!}
    اهالی رس در صدد آزار و اذیت آنها بر آمدند، لذا همانند محمد رسول‌الله - صلّى الله عليه وسلّم –و همراهش که از دست مکر کافران به غار پناه بردند؛ آنها نیز به غاری پناه برده و مخفی شدند. بعد از اختفاء الیاس و دو نبی جوان دیگر، مردی شتابان از اطراف شهر آمد؛ او ایمان خود را پنهان کرده بود و در حقیقت او تنها کسی بود که به این دعوت ایمان آورده بود؛ اما آن را مخفی می‌کرد به طوری که حتی الیاس و دو وزیر گرامی او از ایمان وی خبر نداشتند. ایمان مخفیانه این مرد، مانند ایمان مؤمن آل فرعون بود که تا زمانی که شنید بر ضد موسی دسیسه شده و قصد قتل او را کرده‌اند، ایمان خود را مخفی نگاه داشته بود. اما بعد آن خشمگین شده و نتوانست ایمان خود را بیش از آن پنهان کند، پس به موعظه مردمش پرداخت و با بلاغت با آنان سخن گفت. این مرد نیز وقتی از مکر مردم بر علیه انبیاء خداوند باخبر گردید؛ خشمگین شده و به سوی مردم آمده و ایمان خود را در روز روشن در برابر مردم علنی نمود و درحالی‌که آنها را به چالش می کشید گفت:
    {إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿٢٥} صدق الله العظيم [يس].
    { من به پروردگارتان ایمان آوردم؛ پس به سخنان من گوش فرا دهید!»}
    و مردم او را به قتل رساندند؛اما خداوند برای محفوظ ماندن راز اصحاب کهف ؛ بعد از قتل آن مرد مؤمن لشکری از آسمان به سراغ آنها نفرستاد:
    { وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ ﴿٢٨إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿٢٩} صدق الله العظيم [يس].
    { و ما بعد از او بر قومش هيچ لشکری از آسمان نفرستاديم وما فرود آورنده نبودیم (۲۸) فقط یک صیحه آسمانی بود، ناگهان همگی خاموش شدند! (۲۹)}
    بلکه خداوند اصحاب رس را در زمین فرو برد و آنها و قصرهای‌شان توسط کوه الحمه بلعیده شد و قصرهایشان با کلمه کن فیکون خداوند به داخل کوه فرو رفت و بلافاصله بعد از اینکه آن دعوت کننده را که در برابرشان ایمان خود را علنی کرده بود کشتند، فقط یک صیحه آسمانی رخ داد و ناگهان همگی خاموش شدند. اما رسول خداوند الیاس و انبیاء جوان و گرامی که همراهش بودند هنوز به خاطر تهدید شدن از جانب مردم خود را در غار مخفی کرده بودند:
    {لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨} صدق الله العظيم [يس].

    اگر دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید!}
    و زمانی که بیدار شدند، نمی‌دانستند بعد از آنها چه بر سر مردمان‌شان آمده است؛ و رسول خداوند الیاس خواست یکی از آن جوانانی را که همراهش بود به شهر بفرستد تا برایشان غذا تهیه کند و به او سفارش کرد مراقب ومحتاط باشد .پس گفت:

    {إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠} صدق الله العظيم [الكهف].
    { چرا که آنان اگر بر شما دست یابند سنگسارتان می‌کنند یا شما را به آیین خویش در می‌آورند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد}
    آن مرد به درغار رفت اما آبادی قوم خود را در بالای تپه ندید، چون زمین آنها را بلعیده بود و با این که خیلی از شب نگذشته بود، اما نه نوری دید و نه سروصدایی از آبادی شنید. از آن سکوت مهیب ترسیدند. نه صدای الاغی بگوش می‌رسید و نه بانگ سگ‌ها و این باعث وحشتشان شد. تصمیم گرفتند تا رسیدن صبح صبر کنند تا ببینند که قومشان کجا رفته و چه برسرشان آمده است. پس به غار بازگشته و مجدد به خواب دیگری رفتند و تا این زمان هنوز در خوابند:
    {لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿١٨} صدق الله العظيم [الكهف].

    { اگر آنها را ببینی گريزان بازمى‌گردى و از آنها سخت مى‌ترسیدی!}
    می‌دانید چرا هرکس که آنها را ببیند دچار رعب می‌شود؟ آن طور که شما تصور می‌کنید علت آن بلندی موی سر و اندازه بلند ناخن‌هایشان نیست. این تفسیر بر اساس گمان است و گمان جای حق را نمی‌گیرد. اگر این تفسیر درست بود، پس چرا بعد از بیدار شدن اولشان گفتند یک روز یا قسمتی از روز را در اینجا بوده‌ایم؟ چرا که اگر مو و ناخن‌هایشان بلند شده بود متوجه می‌شدند که مدت طولانی در آنجا بوده‌اند. ولی نشانه‌ای از این تفسیر شما ندیدند، لذا گفتند یک روز یا قسمتی از آن را در اینجا گذرانده‌ایم. این تفسیر و آن داستان که یکی از آنها با پولی قدیمی به شهر رفت و همان باعث فاش شدن رازشان گردید نیز درست نیستند!! شما را به خدا آیا این تفسیر منطقی است؟! اگر که این تفسیر شما درست باشد؛ مردی که آنها را پیدا کرده بود مانند آن ضرب المثل مصری «من طأطأ لسلام عليكم» ، ماجرایشان را از اول تا آخر داستان تعریف می‌کرد. ولی می‌بینیم کسانی که آنها را پیدا می‌کنند چیزی راجع به آنها نمی‌دانند؛ بلکه برعکس درباره‌شان جدال کرده و اختلاف دارند و سپس آگاهی از حال آنها را به خدای خود واگذار کرده و می‌گویند:
    { ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً ربّهم أعلم بِهِمْ } صدق الله العظيم [الکهف:۲۱]
    {بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است}
    شما از کجا از حال آنها باخبرید و این حرف‌ها را می‌گویید، درحالی‌که می‌بینیم کسانی که آنها را پیدا کردند، هیچ چیز درباره آنان نمی‌دانند جز اینکه عالمانشان دیدند که آنها حتما در کتاب و در موعدی مقرر شأنی خواهند داشت و خداوند آنها را بیهوده نگاه نداشته است. پس تصمیم گرفتند بر ایشان مسجد بسازند تا زمان مقدر برای آشکار شدن شأن آنها در کتاب فرارسد.
    اکنون زمان روشن شدن علت نگه‌داری آنها رسیده است: تا بدانید وعده خداوند حق است و بدون شک و تردید «ساعت» فرا می‌رسد و خداوند آنها را نشانه‌ای از نشانه‌های بزرگ «ساعت» قرار داده است. در مورد رقیم هم که بعداً به اصحاب کهف اضافه شده است نیز همین طور است و او از نشانه‌های فرا رسیدن «ساعت|» است . او بنده خداوند و رسول او عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة و السلام است که ذکرش در ابتدای سوره کهف آمده است:
    {وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّـهُ وَلَدًا ﴿٤مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ ۚ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ۚإِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿٥} صدق الله العظيم [الكهف].
    {آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی گرفته است»، انذار کند. (۴) نه آنها به این سخن یقین دارند، و نه پدران‌شان! سخن بزرگی از دهان‌شان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵)}
    شما مسلمانان نیز چیزی درباره فرزند مریم نمی‌دانید و تصور می‌کنید خداوند هم جسم و هم روح او را بالا برده است، درحالی‌که خداوند او را میرانده و روح فرزند مریم را به سوی خود بالا برده و به ملائکه امر نموده تا جسد او را تطهیر کنند و برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَمُطَهِّرُكَ }. پس فرشتگان او را تطهیر کرده و در تابوت سکینه، همراه با سایر نشانه‌ها قرار داده‌اند. تابوت در تونل غار اصحاب کهف و در روستای اقمر در جنب حورور در استان ذمار قرار دارد. یهودیان را از ورود به این منطقه به شدت برحذر می‌دارم و می‌گویم اگر راست گفته و جرات دارند تلاش کنند تا به آنها صدمه‌ای برسانند؛ اگر آنها مکر و حیله‌ای دارند؛ به کار ببندند و منتظر نباشند که خداوند بر کافران احاطه دارد. خداوند آنها را از وزرای من قرار داده است اما اکثر شما نمی‌دانید.
    ای اهالی یمن! ببینید سخن من راست است یا دروغ. شاید هم مرا مسخره کرده و به دنبال چیزی نگردید تا زمانی برسد که به امر خداوند و با انفجاری بزرگ، آتشفشانی در نزدیکیتان رخ دهد که زمین را زیر پایتان بلرزاند؛ آن گاه فرمان مرا اطاعت کرده و نشانه های تصدیق را استخراج نمایید تا مردم بدانند وعده خداوند حق است و «ساعت» بدون هیچ شک و تردیدی فرا خواهد رسید. من مسئولیت این امر را در درجه اول متوجه رییس جمهور یمن علی عبدالله صالح می‌دانم پس فرمان را اجرا کند. اگر اطلاعات بیشتری درباره آنها می‌خواهید؛ به شما خواهیم داد. ولی شما به زودی حق را در عالم واقعیات خواهید دید. پس از تابوت آغاز کنید:
    تابوت سکینه از نشانه‌های فرمانروایی من بر شماست...
    یکی از اهالی یمن این خطابه را به آبادی «حمة ذباب» که بین قریه حورور و قمر قرار دارد برساند؛ چون قریه‌ای که خداوند در زمین فرو برده است یعنی [آبادی اصحاب رسّ] زیر پاهای آنهاست. اما غار در قریه قمر که در کنار «حمة ذباب» است، واقع شده و ممکن است یکی از اهالی علوفه گوسفندان خود را در آن نگه‌داری کند و نداند چه چیزی پشت آن دیوار قدیمی قرار دارد و از آن غافل باشد. اگر دیدید از اهالی یمن خبری نرسید بدانید به دنبال این حقیقت نگشته‌اند. اما کسی که خیری در او باشد به دنبال آن خواهد رفت تا حقیقت دعوت ناصر محمد یمانی برای جهانیان روشن شود که آیا به حق سخن می‌گوید یا از کسانی است که دچار وسوسه شیطانی شده و ادعای مهدویتش حق نبوده و از گمراهان و گمراه کنندگان است...
    الإمام المهدي المنتظر ناصر محمد اليماني

    اقتباس المشاركة: 4464 من الموضوع: الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..


    ( الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم )


    - 1 -

    الإمام ناصر محمد اليماني
    02 - 06 - 1427 هـ
    29 - 06 - 2006 مـ
    ـــــــــــــــــــــــــ



    ناصر محمد اليمانيّ يُعلن عن مكان تابوت السكينة فيه آيةٌ من أنفسهم للعالمين ..

    بسم الله الرحمن الرحيم
    من الناصر لمحمدٍ الإمام ناصر محمد اليمانيّ إلى علماء المسلمين في جميع الأقطار وبالذات في القطر العربي (الجمهورية اليمنيّة)، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين في الأوّلين وفي الآخرين وفي الملإ الأعلى إلى يوم الدّين، ثم أمّا بعد..

    يا معشر علماء الأمّة، لطالما رجوتكم وتوسلت إليكم أن تخبروني عمّا يدور في أنفسكم تجاه شأني أنا المدعو (ناصر محمد اليمانيّ) فوجدت إجابةً موحدةً منكم من الذين اطّلعوا على الخبر من علماء الأمّة في الإنترنت العالميّة ألا وهو الصّمت الرهيب فلا آمنتم بأمري ولم تكفروا به! ذلك لأنّكم في حيرةٍ من أمري وتقولون في أنفسكم لربّما ناصر محمد اليمانيّ يدعو إلى الحقّ وإلى صراطٍ مستقيمٍ، غير إنكم غير موقنين بشأني فيكم وغير موقنين بالآيات التي نبأتكم عنها في خسوف القمر النذير والذي حدث في رمضان 1425 هجريّة، وكذلك لا توقنون بأنه حقّاً قد أدركت الشّمس القمر في هلال رمضان 1426، وكذلك وجدت هذه الحقيقة التي في أنفسكم قد نبّأ عنها القرآن قبل أن تثْكلكم أمهاتكم وأمهات آبائكم وأنكم لن توقنوا بشأني حتى أُبيّن لكم آياتٍ جعلها الله لكم من أنفسكم عجباً، ألا وهي أصحاب الكهف والرقيم قد جعلهم الله من الأشراط الكبرى للساعة وذلك لتعلموا أنّ وعد الله حقٌّ وأنّ الساعة آتيةٌ لا ريب فيها.

    يا معشر علماء الأمّة، وتالله لا أعلم بأحدٍ غيري يعلم بحقائق أصحاب الكهف حتى محمد رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم - لا يعلم ما هو شأن أصحاب الكهف غير الظاهر من أمرهم، ولربّما يودّ أحدكم أن يُقاطعني ثم يقول: "اتقِ الله، فهل تزعم بأنّك أعلم من محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم؟". فيزبد ويربد علينا كالبعير الهائج. فأقول: ثكلتك أمّك أنا أولى بمحمدٍ رسول الله منك بالحُبِّ والقُرب والعلم والتّصديق غير أنّ الله لم يُخبر محمداً رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلم - بشأن أصحاب الكهف، ذلك بأنّ شأنهم لا يخصّه بل يخصّ شأن المهديّ المُنتظَر ولا غير لذلك. قال الله تعالى:
    {
    وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿٢٢} صدق الله العظيم [الكهف]. أي من أهل الكتاب، وذلك لأنّ علم محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وسلّم مُقتصرٌ على عِلم جبريل المُعلِّم عليه السلام، فإذا كان لا يعلم المُعلِّم فكيف يعلم التلميذ؟ ولربّما يودّ أحدكم أن يُمزّقني بأسنانه مُستشيطاً غضباً: "بل حتى تزعم بأنّك أعلم حتى من جبريل عليه الصلاة والسلام"! فأقول: مهلاً يا قوم إنه لا يعلم حقيقتهم أحدٌ من جنود الله في السماوات ولا في الأرض غير المهديّ المنتظَر، وذلك لأنّ الله لم يستعِن في تدمير قوم أصحاب الكهف بأحدٍ من جنوده لا في السماوات ولا في الأرض؛ ليضرب الله لكم مثلاً بأن من جاهد فإنما يجاهد لنفسه وإنّ الله لغنيٌّ عن العالمين، وأن لو يشاء الله لانتصر من أعدائه ولكن ليبلو بعضكم ببعضٍ.

    يا معشر الأمّة تعالوا لأنبئكم بحقيقة أصحاب الكهف وأفصّل لكم شأنهم من القرآن تفصيلاً لعلكم تعلمون بأني حقاً آتاني الله علم الكتاب ولم يأتِني علمٌ
    من الكتاب بل علم الكتاب أي العلم كلّه جُملةً وتفصيلاً، فلنُبحر سوياً في قصة أصحاب الكهف مُستنبطين حقائق قصّتهم من القرآن العظيم.


    أولاً : قوم أصحاب الكهف ..

    وهم أهل قريةٍ من القرون الأولى من قَبْلِ إبراهيمَ ولوطٍ وشُعيبٍ ومن بعد نوحٍ وثمودَ، بعث الله رسوله
    إلياسَ عليه الصلاة والسلام لينذر أصحاب الرسّ، ويقصد بالرسّ أي الجبل والرواسي أي الجبال ومفرد الرواسي (الرسّ) أي الجبل، وذلك جبلٌ صغيرٌ يقطن عليه قوم أصحاب الكهف وهو بما يسمونه (حمّة ذياب بن غانم) وموقعه في أعلى مكانٍ في الجزيرة العربيّة، وأرفع مكان في الجزيرة العربيّة هضبة صنعاء، وأرفع من صنعاء ربوة ذمار، وأرفع مكان في ربوة ذمار وأرفع مكان في محافظة ذمار منطقة حورور، وأرفع من حورور منطقة الأقمر والتي توجد به حمّة ذياب والبعض يسمونها (حمّة كلاب) تعليقاً و(تريقة) على أهالي القرية الجديدة والذي يقطنون فوق (حمّة ذياب بن غانم) كما يسمّيها بعض المؤرخين وأما اسمها الحقيقي المذكور في القرآن (قرية الرسّ) أي قرية الجبل وهو بما يسمونه أهل الجغرافيا (التل) وأما أهل ذمار فيسمونه (الحمّة)، واسمها الحالي (حمّة كلاب) وتقع إلى الشرق من مدينة ذمار والتي يسمّيها القرآن قرية (أصحاب الرسّ) أي أصحاب قرية الرسّ والرسّ كما ذكرنا مُفرد رواسي.

    ونعود لمواصلة القصة فقد بعث الله عبده ورسوله
    إلياس عليه الصلاة والسلام إلى قرية أصحاب الرسّ، وشدّ الله أزره بفتىً شابٍّ فجعله الله نبيّاً مع إلياس يدعو قومه إلى عبادة الله وحده وترك عبادة الأصنام، ثم آمن لهم فتىً شابٌّ آخر ثم شدّ الله أزرهم به وجعله نبيّاً ثالثاً، والفتية الاثنان جعلهما الله أنبياء مثلهم كمثل هارون أخو موسى ألقى الله الرسالة لموسى وشدّ الله أزره بأخيه هارون نبيّاً ووزيراً وكذلك رسول الله إلياس عليه الصلاة والسلام هو من تلقّى الرسالة من ربّه أما الفتية الذين آمنوا بربّهم مُصدّقين دعوة رسول الله إلياس فقد زادهم الله هُدى وعلماً وجعلهم أنبياء مع نبيّ الله إلياس ليدعوا أصحاب الرسّ إلى ترك عبادة الأصنام تلبيةً لدعوة الحقّ وأن يعبدوا الله وحده لا شريك له، ولكنّ أصحاب الرسّ هدّدوهم وتوعّدوهم لئن لم ينتهوا من هذه الدعوة التي تسببت في غضب الآلهة وإمساك قَطْرِ السماء وأنّهم لم يروا خيراً منذ ظهور هذه الدعوة لذلك: {قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ ۖ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨} صدق الله العظيم [يس]. ثم أرادوا المكر بهم فاختبأوا في كهفهم كما اختبأ محمدٌ رسول الله - صلّى الله عليه وسلّم - وصاحبه في الغار من مكر الكُفار، وبعد اختفاء إلياس والفتية الأنبياء الاثنين جاء رجلٌ من أقصى المدينة يسعى وكان يكتم إيمانه؛ بل هو الوحيد الذي آمن وكتم إيمانه؛ بل لا يعلم به حتى إلياس ووزراؤه المُكرّمون، ولكن هذا الرجل المؤمن سراً مثله كمثل مؤمن آل فرعون الذي كان يكتم إيمانه حتى إذا سمع بالمكر ضدّ موسى وقَتْلِهِ استشاط غضباً فلم يستطع أن يكتم إيمانه ثم وعظ قومه وقال لهم قولاً بليغاً وكذلك هذا الرجل حين سمع بالمكر ضدّ أنبياء الله استشاط غضباً وجاء يدعو قومه ويعلن إيمانه جَهاراً نهاراً بين يدي قومه وقال مُتحدّياً: {إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿٢٥} صدق الله العظيم [يس]. ومن ثم قاموا بقتله ولكن حفاظاً على سريّة أمر أصحاب الكهف لم يُنزّل الله على قومه من بعدُ من جُندٍ من السماء: {وَمَا كُنَّا مُنزِلِينَ ﴿٢٨إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿٢٩} صدق الله العظيم [يس].

    فقد خسف الله بأصحاب الرسّ فابتلعهم وقصورهم جبلُ الحمّة فغاصت قصورهم في بطن جبل الحمّة بكن فيكون؛ صيحةً واحدةً فإذا هم خامدون مباشرةً بعد قتلهم للداعية الذي أعلن إيمانه بين أيديهم، وأمّا رسول الله
    إلياس والفتية الأنبياء المكرمين فلا يزالون مختبئين في كهفهم نظراً لتهديد الوعيد: {لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨} صدق الله العظيم [يس]. وبعد صحوتهم لم يعلموا ماذا حدث لقومهم من بعدهم وأراد رسول الله إلياس أن يبعث أحد الفتية إلى المدينة ليأتي لهم بطعامٍ ويلزم الحذر والمراقبة. وقال: {إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠} صدق الله العظيم [الكهف]. غير أن الرجل خرج إلى باب الكهف فلم يرَ قرية قومه في أعلى الحمّة وكأنّ الأرض ابتلعتهم فلم يروا لهم أنواراً أو أيَّ أثرٍ أو ضجيجٍ مع أنّ الوقت من الليل لا يزال مبكراً، فأدهشهم هذا الصّمت الرهيب فلم يسمعوا حتى نهيق حميرهم أو نُباح كلابهم فأدهشهم الأمر، ومن ثم قرّروا الانتظار إلى الصباح حتى يتبيّن لهم أمر قومهم أين ذهبوا وماذا حدث لهم من بعدهم، فعادوا إلى كهفهم مرةً أخرى فناموا نومةً أخرى؛ النّومة الكُبرى من ذلك الزمن ولا يزالون في سُباتهم إلى هذه الساعة: {لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿١٨} صدق الله العظيم [الكهف].

    فهل تدرون لماذا الرعب يصيب من اطّلع عليهم؟ إنه ليس كما تظنّون بأنه من طول أشعارهم وأظافرهم نظراً للمدة الطويلة؛ ذلك تأويلٌ بالظنّ والظنّ لا يغني من الحقّ شيئاً، ولو كان هذا التفسير صحيحاً لما قالوا عند لبثهم الأول:
    {
    لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ} [الكهف:19]؛ لكان تبيّن لهم بأنهم لبثوا كثيراً نظراً لطول أشعارهم وأظافرهم، ولكنهم لم يروا من تفسيركم شيئاً لذلك قالوا: {لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ}. وكذلك تفسيركم والأسطورة بأنه ذهب بالعملة ومن خلالها اُكْتُشِفَ أمرهم! بالله عليكم هل هذا تفسيرٌ منطقيٌّ؟ ولو كان كذلك لنبّأهم هذا الرجل بشأنهم وقصّتهم كما يقول المثل المصري من طأطأ لسلام عليكم، ولكنّا نجد الذين عثروا عليهم لم يحيطوا بشأنهم شيئاً، على العكس تَجادلوا في شأنهم واختلفت توقعاتهم في شأنهم ومن ثم ردّوا علمهم لخالقهم فقالوا: {ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً ربّهم أعلم بِهِمْ} صدق الله العظيم [21:الكهف].


    فمن أين جئتم بعلمهم وأخبارهم فنحن نجد القوم الذين عثروا عليهم لم يحِطهم الله بشأنهم شيئاً غير أنّ أهل العلم رَأَوْا بأنّه لا بُدّ أنّ لهم شأناً في الكتاب إلى أجلٍ مسمّى وأنّ الله لم يبقِهم عبثاً فقرّروا أنْ يبنوا عليهم مسجداً وذلك حتى يأتي بيان شأنهم المُقدّر في الكتاب.

    وقد جاء الهدف من بقائهم وهو لتعلموا بأنّ وعد الله حقّ وأنّ الساعة آتيةٌ لا ريب فيها فقد جعلهم الله من علامات الساعة الكبرى وكذلك الرقيم المُضاف إليهم من علامات الساعة إنه عبد الله ورسوله المسيح الحقّ عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام والذي ذكره الله في أول سورة الكهف:
    {
    وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّـهُ وَلَدًا ﴿٤مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ ۚ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ۚإِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿٥}
    صدق الله العظيم [الكهف].

    وكذلك أنتم يا معشر المُسلمين ليس لكم علمٌ بابن مريم وتظنّون بأنّ الله رفعه إليه جسداً وروحاً؛ بل توفّاه الله رافعاً روح ابن مريم إليه وأمر الملائكة بتطهير الجسد لذلك قال تعالى:
    {وَمُطَهِّرُكَ}. فقد طهّرته الملائكة وجعلته في تابوت السكينة ضمن آياتٍ أخرى، ويوجد التابوت في نفق أصحاب الكهف في قرية الأقمر التي بجانب حورور في محافظة ذمار، وأحذّر اليهود من الدخول تلك المنطقة تحذيراً كبيراً وأتحدّاهم أن يحاولوا مسّهم بسوءٍ إن كانوا صادقين فإن كان لهم كيدٌ فليكيدونِ ولا ينظرونِ، والله مُحيطٌ بالكافرين. أولئك قد جعلهم الله وزرائي ولكنّ أكثركم لا يعلمون.

    فانظروا يا أهل اليمن أصدقتُ أم كنتُ من الكاذبين، ولربّما تستهزئون بأمري فلا تبحثون عنهم شيئاً حتى يفجّر الله فيكم بركاناً عظيماً تهتزّ منه أرضكم، فأطيعوا أمري واستخرجوا آيات التصديق ليعلم النّاس بأنّ وعد الله حقٌّ وأنّ الساعة آتيةٌ لا ريب فيها. وأُحمِّل المسؤولية بالدرجة الأولى
    الرئيسَ اليمنيّ علي عبد الله صالح فافعلوا ما تؤمرون، وإن أردتم مزيداً من أخبارهم زدناكم ولكنّكم سوف تُشاهدون الحقّ على الواقع الحقيقيّ فابدَأوا بالتابوت؛ تابوت السكينة من آيات مُلكي عليكم..

    فليحمل أحدُ أهل اليمن خطابَنا هذا حتى يسلّمه إلى قرية حمّة ذياب والتي بين حورور والأقمر ذلك بأن القرية التي خسف الله بها قرية أصحاب الرسّ توجد تحت أقدامهم، وأما الكهف فيوجد في قرية الأقمر التي بجانب حمّة ذياب ولربّما استخدمه أحد الرعية فجعل فيه القصب غير أنه لا يعلم ما وراء الجدار القديم وإنه لمن الغافلين، فإن رأيتم أهل اليمن صامتون فاعلموا بأنهم لم يبحثوا عن هذه الحقيقة ولكن من فيه خيرٌ لنفسه فسوف يهتمّ بهذا الأمر حتى يُبيّن للعالم حقيقة المدعو [ناصر محمد اليمانيّ]
    هل يقول الحقّ أم كان من اللاعبين المهديّين الذين وسوست لهم الشياطين بغير الحقّ فضلّوا وأَضلّوا.

    الإمام المهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني.
    ________________







  2. چرا خداوند تعالی نفرموده: [قال ربكم أعلمُ بما لبثتم]؛ بلکه فرموده است:{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ} صدق الله العظيم ؟

    مصدر المشاركة
    - 7 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    09 - رمضان - 1430 هـ
    30 - 08 - 2009 مـ
    ۱۲-مرداد-۱۳۸۸ه.ش.
    01:22 صباحاً
    ـــــــــــــــــــ


    چرا خداوند تعالی نفرموده: [قال ربكم أعلمُ بما لبثتم]؛ بلکه فرموده است:{قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ} صدق الله العظيم ؟
    الإمام ناصر محمد اليماني
    25 - شعبان- 1430 هـ
    17 - 08 - 2009 مـ
    ۲۶-مرداد-۱۳۸۸ه.ش.

    02:35 صباحاً
    بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
    { قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً﴿۱۹ إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً﴿۲۰}صدق الله العظيم
    {گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (۱۹) چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» (۲۰)}
    ونکته سؤال در این است:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ }صد ق الله العظيم
    { گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای}

    چرا خداوند تعالی نمی‌فرماید: «قال ربكم أعلمُ بما لبثتم»؟ بلکه می‌فرماید:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ }صد ق الله العظيم
    { گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای}

    علی‌رغم این که کسی که آنها را مورد خطاب قرار می‌دهد یک نفر است:

    {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً﴿١۹}
    صدق الله العظيم
    {یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد... (۱۹)}
    آیا دقیقاً متوجه نکته مورد سؤال شدید؟ پس ما آن را در فرموده خداوند به صورت برجسته نمایش می‌دهیم:
    {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً﴿١۹}
    صدق الله العظيم
    {یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» گفتند: پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این پولی که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد...(۱۹)}
    وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين
    الإمام المهدي ناصر محمد اليمانی

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بسم الله الرحمن الرحيم
    والصلاة والسلام على خاتم الأنبياء والمُرسلين وآله الطيبين الطاهرين والتابعين للحق إلى يوم الدين
    ای خردمندان و متدبران در آیات کتاب؛ جواب «الأواب» از همه به حقیقت نزدیک‌تر است و حال اطلاعات بیشتری دراختیارتان می‌گذاریم که چرا به مخاطبین، به صورت جمع خطاب شده و پاسخ مخاطب نیز جمع است .اما علت اینکه یکی از آنها با زبان جمع سخن می‌گوید:

    {قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا } صدق الله العظیم [الکهف: ۱۹}
    {یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند مانده‌ایم..}
    علت این است که اگر با صیغه «مثنی» یعنی خطاب به دو نفر سخن می‌گفت چنین برداشت می‌شد که گوینده، از آنها نیست و همراه آنها در غار نبوده است و از آنجا که او همراه با مخاطبانش در غار مانده بود از مدت زمانی که همگی باهم در آن غار بودند با صیغه جمع سؤال می‌کند:
    {قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ}
    {یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!»}
    و جواب او نیز به صورت جمع بیان می‌شود چرا که مخاطب هم با آنها در غار مانده بود. برای همین گفتند:
    {قَالُوا لَبِثْنَا}
    {
    گفتند مانده‌ایم}
    و سپس جواب از جانب سؤال کننده باز به صورت جمع بیان می‌شود چون او یکی از آنها بوده است و بعد از اینکه جوابی که شنید نشانه عدم اطمینان از مدت اقامت در غار بود: «یک روز یا قسمتی از روز»، جوابی داد که هم خود او و هم مخاطبینش را دربرمی‌گرفت. برای همین گفت:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ}
    {گفتند: پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است}

    و از آنجایی که او یکی از آنهاست برای همین برایمان روشن شد حکمت اینکه بجای خطاب به دونفر؛ به صورت جمع خطاب می‌شود:
    { قَالَ قَآئِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا}
    {یکی از آنها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند مانده‌ایم...}
    برای این که آنها سه نفرند نه دو نفر و اگر می‌گفت: «کم لبثتما» یعنی شما دو نفر چقدر مانده‌اید، مشخص می‌شد که کسی که آنها را مورد خطاب قرار داده از آنها نیست و همراه آنها در غار نبوده است و به خاطر آن که او از آنهاست نمی‌شود که با صیغه «مثنی» خطاب شوند، چون در آن صورت تعداد اصحاب کهف حتماً دو نفر می‌شد چون با صیغه «مثنی» درباره‌شان صحبت شده بود. اما سؤال او از آنها درباره مدت اقامت همراهان و خودش است، چون او نیز همراه آنها درغار بوده و کلام خداوند بسیار دقیق بیان شده است. نظر شما چیست؟ فکر می‌کنید اگر سؤال کننده پرسیده بود:‌«کم لبثتما» یعنی شما دو نفر چقدر مانده‌اید؛ ما او را جدا از تعداد اصحاب کهف به حساب نمی‌آوردیم؟ و همین طور اگر که سؤال کننده می‌گفت: «قال ربكم أعلم بما لبثتما» یعنی: «خداوندتان می‌داند که شما دو نفر چقدر در غار مانده اید» ، در این صورت روشن می‌شد که او خودش را از آنها جدا کرده و با آنها نیست. برای همین از جانب خود و آنها جواب داده و علام الغیوب را آگاه از مدت اقامت همگی می‌داند وبرای همین می گوید :
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
    {گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است}

    وبه این ترتیب او با زبان جمع صحبت کرده و خود را از اصحاب کهف جدا نمی‌شمارد چون یکی از آنهاست؛ اینجاست که حکمت اینکه مخاطب با صیغه جمع سخن می‌گوید و همین طور علت اینکه به نام جمع به صورت فردی جواب می‌دهد روشن می‌شود:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
    {گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است}

    به علاوه در زبان عربی می توان دو نفر را به صورت جمع مورد خطاب قرار داد؛ اما ما می‌خواهیم دانش بیشتری درباره سخنان او به شما بدهیم، چون اگر او می‌گفت: «کم لبثتما» یعنی «شما دونفر چقدر در غار مانده‌اید» ، مشخص می‌شد سؤال کننده از اصحاب کهف نبوده
    و گو اینکه او شخص دیگری است که آنها را یافته است؛ پس حتما از آنها به صورت صیغه «مثنی» سؤال می‌کرد. چون یکی از آنهاست از زمان اقامت همگی‌شان سؤال می‌کند و برای همین می‌گوید: «چقدر مانده‌اید» یعنی با صیغه جمع: من و شماها صحبت می‌کند و پاسخ او نیز به صورت جمع داده می شود:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ } صدق الله العظيم
    {گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاه‌تر است}

    پیش از این در باره تعداد، داستان، نام، ماجراشان و حکمت ماندن آنها در غار به تفصیل سخن گفته‌ایم و فتوا دادیم که سخن حقّی درباره‌ شأن آنها وجود دارد، سخنی است که تعداد آنها را به درستی آورده است و خداوند آن «قول» را به عنوان رویدادی که تا به حال گفته نشده و در آینده بیان می‌شود، آورده است [حرف س در سیقولون نشانه آینده است] و آن اولین قسمت کلام خداوند است:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}صدق الله العظيم
    {خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود }
    و این سخن حقّ، متعلق به مهدی منتظر و انصار اوست تا نشانه‌ای برای اثبات درستی سخن گروهی باشد که تعداد و مدت اقامت و داستان آنها را به درستی بیان می‌کنند و خداوند اصحاب کهف را برخواهد انگیخت تا مردم بدانند چه گروهی، تعداد و مدت اقامت و داستان آنها را درست بیان کرده‌اند و چه کسانی در خطا بوده‌اند ؛تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}صدق الله العظيم [الکهف:۱۲]
    {سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم کدام یک از آن دو گروه، مدّت خواب را بهتر حساب کرده‌اند}
    و این برانگیخته شدن آخر آنهاست که بعد از تمام شدن مدت دوم اقامت و خواب آخر آنها رخ خواهد داد، چون برخاستن دوم آنها شرطی از شروط بزرگ ساعت است و حکمت پیدا شدن قبلی آنها این بود که بر روی آنها بنائی ساخته شود تا روزی حکمت خواب ماندن آنها روشن شود؛ کسانی که آنها را پیدا کرده بودند، چیزی راجع به آنها نمی‌دانستند؛ جز اینکه دانستند که خواب ماندن آنها باید حکمت بالغه‌ای داشته باشد برای همین هم گفتند:
    { فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ }صدق الله العظيم
    {گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است!»}
    و علت این که درک کردند خداوند با حکمت بالغه خود آنها را در آن حالت باقی گذاشته است، این بود که دیدند آنها نمرده‌اند بلکه در خواب هستند. تلاش کردند تا بیدارشان کرده و از داستان واحوالشان با خبر شوند اما نتوانستند. پس متوجه شدند حکمت بسیار مهمی در کار است، لذا تصمیم گرفتند بنایی برای استتارآنها بسازند تا زمان مقدر شده برای روشن شدن ماندن آنها در خواب فرا رسد، ولی خداوند در آیات محکم کتاب خود حکمت باقی ماندن آنها را به شما گفته است. خداوند تعالی می‌فرماید:
    {وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
    {و این چنین مقدر کردیم تا آنها را بیابند ؛ تا بدانند که وعده خداوند حقّ است و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}

    سؤال این است: منظور چه کسانی هستند که باید بدانند :

    { لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
    { تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
    آیا منظور اصحاب کهف است؟ اما آنها «ساعت» را تکذیب نمی‌کردند؛ آیا منظور کسانی است که اصحاب کهف را پیدا کردند:

    {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
    { تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
    اما کسانی که اصحاب کهف را پیدا کردند، اصلا از حکمت ماندن آنها به عنوان نشانه‌ای از نشانه‌های بزرگ ساعت باخبر نشدند، بلکه درباره آنها دچار اختلاف شده و با هم به جدال پرداختند و هر کس حکمتی غیر از حکمت دیگران برایشان درنظر می‌گرفت و آخر هم به حکمت باقی ماندن آنها دست پیدا نکردند و برای همین گفتند:
    { فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ }صدق الله العظيم

    {و گفتند بنایی بر آنان بسازید پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است}
    وسؤال بدون پاسخ ماند که منظور از:
    {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا}صدق الله العظيم
    {تا بدانند که وعده خداوند حقّ است؛ و در قیام قیامت شکّی نیست}
    چه کسانی هستند؟

    آنها امتی دیگرند که در آخرالزمان و در عصری که نشانه‌های بزرگ ساعت رخ خواهد داد زندگی می کنند؛ آنها امت مهدی منتظرهستند که در زمان برانگیخته شدن او در قید حیاتند. اینها امت معدودی هستند که خداوند موعد عذاب را تا دوران آنها به تأخیر انداخته است. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ ﴿۸﴾}صدق الله العظيم[ سورة هود]
    {و اگر مجازات را تا امت معدودی از آنها به تأخیر اندازیم، می‌گویند: «چه چیز مانع آن شده است؟!» آگاه باشید، آن روز که [عذاب] به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد؛ و آنچه را مسخره می‌کردند، دامان‌شان را می‌گیرد!}
    و اما توضیح بیشتری درباره فرموده خداوند تعالی:
    {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيهَا
    }صدق الله العظيم
    {تا بدانند که وعده‌ی خدا حق است، و در وقوع ساعت هیچ شکی نیست}
    در نزد ماست. آن وعده حقی که خداوند گواهی داده است به حق رخ خواهد داد، کدام است:

    {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}صدق الله العظيم[ سورة التوبة ۳۳ و سورة الصف :۹]
    {او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند }
    خداوند به دست چه کسی دین حق را بر تمام ادیان زمین چیره می‌کند؟ این امر در دوران مهدی منتظر ناصر محمد یمانی خلیفه خداوند در زمین رخ خواهد داد . خداوند او را بر تمام عالمیان چیره کرده و با او دین حقی را که با آخرین پیامبر و رسول خود فرستاده است، بر تمام ادیان روی زمین غالب خواهد کرد. این دین به تمام ادیان چیره شده و تمام مردم عالم پیرو یک دین خواهند شد. خداوند با این بنده؛ نور خود را کامل می‌گرداند، ولو مجرمان از ظهور او خشنود نباشند. پس ای جماعت مسلمانان! چرا کسی را که مردم را به عبادت خداوند واحد و قهار فرا می‌خواند انکار می‌کنید؛ آیا دعوت ناصر محمد یمانی را باطل و دروغ و بی اساس می‌دانید!!
    { قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}صدق الله العظيم
    {بگو اگر راست می گوييد برهان خويش را بياوريد}
    ای برادران مسلمان من! نامهٰای خصوصی به دستم رسیده است که در آن یکی از علمای شیعیان می‌گوید:
    ما بی تابانه مشتاق پیروی از مهدی و یاری رساندن به او هستیم اما احمق نیستیم تا بدون دلیل از تو پیروی کنیم که اگر دروغ بگویی و ما تو را تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم ، آخرت و شفاعت را از دست داد‌ه‌ایم

    این پایان اقتباس بیان امیر الحاج یحیی است، [ممنوعیت او از طرف ما نیست پس آن را لغو کنید تا بتواند دلایلش را بیاورد]. حال به حق به او پاسخ می‌دهیم. قسمت اصلی بیان او این است که :
    ما بی تابانه مشتاق پیروی از مهدی و یاری رساندن به او هستیم اما احمق نیستیم تا بدون دلیل از تو پیروی کنیم که اگر دروغ بگویی و ما تو را تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم ، آخرت و شفاعت را از دست داد‌ه‌ایم

    این پایان اقتباس بیان امیر الحاج یحیی است
    می گوییم ای امیر الحاج یحیی! چه کسی برایت فتوا داده است ناصر محمد یمانی می‌گوید باور کنید که من مهدی منتظر هستم که به حق از جانب پروردگارتان آمده‌ام؛ بلکه ما همواره به تمام انصار و بازدیدکنندگان فتوا داده‌ایم که هر دعوت و ادعایی نیاز به دلیل دارد، پس اگرنتوانم برای شما از قرآن دلایل و برهان‌های قاطعی بیاورم که مورد پذیرش عقل و منطق باشد و با آنها بر شما چیره نشوم؛ مهدی منتظر نیستم. همین طور اگر از آنچه که خداوند با وحی تفهیمی به من آموخته است و وسوسه شیطان رجیم نیست، برایتان برهان حق قرآن را نیاورم. برای هر ادعایی برهانی لازم است و ما بر اساس قرآن حکم می‌کنیم تا بدانیم کدام بر حق بوده و بهترین تفسیر را بیان می‌کنیم. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا}صدق الله العظيم [الفرقان:۳۳]
    {آنان هیچ مثلی برای تو نمی‌آورند مگر اینکه ما حق را برای تو می‌آوریم، و تفسیری بهتر}
    این بدان سبب است که همان گونه که خداوند خلیفه خود آدم را از نظر علمی بر فرشتگان برتری داده بود؛ دانش مرا نیز بیش از شما قرار داده است تا این موضوع در تمام زمان‌ها و مکان‌ها، گواه و برهان خلیفه‌ای باشد که خداوند برمی‌گزیند. درست مثل انتخاب طالوت به عنوان امام بنی‌اسراییل و برتری او. نبیّ آنها خطاب به ایشان گفت:
    {وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّـهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ ۚ قَالَ إِنَّ اللَّـهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ۖ وَاللَّـهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۴۷﴾}صدق الله العظيم [البقرة]
    {و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند، طالوت را برای زمامداری شما مبعوث و انتخاب کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، به دانش و توان او افزوده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و آگاه است.»}
    اما در باره این فتوایت که گفته‌ای:
    اگر دروغ بگویی و ترا تأیید کرده باشیم دنیا و آخرت از دستمان رفته است و اگر راست بگویی و ما تکذیبت کنیم آخرت و شفاعت را از دستداده‌ایم
    می‌گوییم: اگر شما تأیید کردید که خداوند ناصر محمد یمانی را به عنوان خلیفه شما انتخاب کرده است و به خاطر آن که با آیات روشن پروردگارتان برایتان دلیل آورده است او را تصدیق کنید؛ نه ترسی باید داشته باشید و نه قابل سرزنشید. اگربعد از آنکه از کتاب خداوند برایتان دلیل و حجت آورد، باور کردید او مهدی منتظر است، گناهی بر شما نیست حتی اگر او مهدی منتظر نباشد و گناه دروغ او، بر گردن خودش است و تا زمانی که شما را به سوی عبادت خداوند یکتا فرا بخواند و بگوید: «خداوندی که پروردگار من و پروردگار شماست را عبادت کنید» به خاطر اینکه او را تأیید کرده‌اید؛ بدی به شما نرسیده و متحمل خسارت نخواهید شد. امیر الحاج یحیی! فاجعه زمانی است که ناصر محمد یمانی به حق مهدی منتظر باشد و شما از او رو برگردانید. موضع تو در برابر حکمت مؤمن آل فرعون چیست که می‌گوید:
    {أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ} صدق الله العظیم[ سورة غافر:۲۸]
    {آيا مردى را می‌كشيد كه می‌گويد پروردگار من خداست}
    و سپس فتوا داد که اگر موسی دروغ بگوید بر گردن خود اوست ولی مشکل اینجاست که اگر راست گفته و برخی از بلاهایی که وعده می‌دهد بر سرتان فرود آید چه؟ به این سخن حکیمانه که با حکم تو در تناقض است فکر کن و از یکی انصار می‌خواهم آیاتی که منطق مؤمن آل فرعون را بیان می‌کند برای تو بیاورد چرا که من برای خوردن سحری باید بروم.

    وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين
    الإمام ناصر محمد اليماني

    پیوست:
    {وَقَالَ رَ‌جُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْ‌عَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَ‌جُلًا أَن يَقُولَ رَ‌بِّيَ اللَّـهُ وَقَدْ جَاءَكُم بِالْبَيِّنَاتِ مِن رَّ‌بِّكُمْ ۖ وَإِن يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ ۖ وَإِن يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ ۖ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ كَذَّابٌ ﴿٢٨﴾ يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِ‌ينَ فِي الْأَرْ‌ضِ فَمَن يَنصُرُ‌نَا مِن بَأْسِ اللَّـهِ إِن جَاءَنَا ۚ قَالَ فِرْ‌عَوْنُ مَا أُرِ‌يكُمْ إِلَّا مَا أَرَ‌ىٰ وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّ‌شَادِ ﴿٢٩﴾ وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ ﴿٣٠﴾ مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ ۚ وَمَا اللَّـهُ يُرِ‌يدُ ظُلْمًا لِّلْعِبَادِ ﴿٣١﴾ وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ ﴿٣٢﴾ يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِ‌ينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّـهِ مِنْ عَاصِمٍ ۗ وَمَن يُضْلِلِ اللَّـهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣٣﴾وَلَقَدْ جَاءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءَكُم بِهِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّـهُ مِن بَعْدِهِ رَ‌سُولًا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّـهُ مَنْ هُوَ مُسْرِ‌فٌ مُّرْ‌تَابٌ ﴿٣٤﴾}صدق الله العظیم[غافر]
    {و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمانش را پنهان داشته بود، گفت: آيا مردى را كه مى‌گويد كه پروردگار من خداى يكتاست و با دليل‌هايى روشن از جانب پروردگارتان آمده است، مى‌كشيد؟ اگر دروغ مى‌گويد، گناه دروغش بر گردن خود اوست؛ و اگر راست مى‌گويد، پاره‌اى از وعده‌هايى كه داده است به شما خواهد رسيد. هر آينه خدا هيچ گزافكار دروغگويى را هدايت نمى‌كند. (۲۸) اى قوم من، امروز فرمانروايى از آن شماست. بر اين سرزمين غلبه داريد. ولى اگر عذاب خدا بر سر ما آيد چه كسى ياريمان خواهد كرد؟ فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت ديده‌ام راهى ننمايم و جز به راه صواب راهنمايى نكنم. (۲۹) آن كه ايمان آورده بود، گفت: اى قوم من، بر شما از آنچه بر سر آن اقوام ديگر آمده است بيمناكم. (۳۰) همانند قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه از آن پس آمدند. حال آنكه خدا براى بندگانش خواستار ستم نيست. (۳۱) اى قوم من، از آن روز كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم. (۳۲) آن روز كه همگى پشت كرده بازمى‌گرديد و هيچ كس شما را از عذاب خدا نگاه نمى‌دارد. و هر كس كه خدا گمراهش كند، هيچ راهنمايى ندارد. (۳۳) يوسف پيش از اين با دلايل روشن بر شما بر شما مبعوث شد و شما از آنچه آورده بود همچنان در شك مى‌بوديد. چون يوسف از دنیا رفت، گفتيد: خدا پس از او ديگر پيامبرى نخواهد فرستاد. خدا گزاف كار شك‌آورنده را اين گونه گمراه مى‌سازد؛ (۳۴)}

    اقتباس المشاركة: 4998 من الموضوع: المهديّ المنتظَر يفتي في الزمن الذي لبثه أهل الكهف في كهفهم ..




    - 7 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    09 - 09 - 1430 هـ
    30 - 08 - 2009 مـ
    01:22 صباحاً
    ـــــــــــــــــــ



    لماذا لم يقل الله تعالى: [قال ربكم أعلمُ بما لبثتم]؛ بل قال: {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ}
    صدق الله العظيم ؟

    الإمام ناصر محمد اليماني
    25 - 08 - 1430 هـ
    17 - 08 - 2009 مـ
    02:35 صباحاً
    ـــــــــــــــــــــ


    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً (19) إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أو يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً (20)} صدق الله العظيم [الكهف].

    وموضع السؤال هو:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِ} صدق الله العظيم

    فلماذا لم يقل الله تعالى: (قال ربكم أعلمُ بما لبثتم)؛ بل قال:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِ} صدق الله العظيم؟ برغم أنّ الذي يخاطبهم هو واحدٌ: {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أو بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا (19)} صدق الله العظيم [الكهف].

    فهل فهمتم موضع السؤال بالضبط؟ سوف نقوم بتكبيره في قول الله تعالى:
    {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أو بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَىٰ طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا (19)} صدق الله العظيم

    وسلامٌ على المُرسلين، والحمدُ لله ربّ العالمين..
    الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني.
    بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على خاتم الأنبياء والمُرسلين وآله الطيبين الطاهرين والتابعين للحقّ إلى يوم الدين..

    والجواب يا أولي الألباب المُتدبرين لآيات الكتاب وكانت أقرب الإجابات هي إجابة الأواب، ونزيدكم علماً عن سبب الجمع للمُخاطبين وردّ المُخاطب كذلك بالجمع، فأمّا سبب أنّ المُخاطب منهم خاطب بلسان الجمع، وقال:
    {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا} صدق الله العظيم [الكهف:19]. وذلك لأنه لو خاطبهم بالمثنى فأصبح ليس منهم ولم يلبث معهم لو قال كم لبثتما وبما أنه منهم فهو يسألهم عن لبثهم جميعاً ولذلك كان الخطاب بصفة الجمع، فقال: {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ} ثم ردوا عليه كذلك الجواب بالجمع لأنه المخاطب هو كذلك لبث معهم، ولذلك قالوا: {قَالُوا لَبِثْنَا}، ومن ثم جاء ردّ الجواب من السائل كذلك بالجمع لأنّه واحد منهم بعد أن سمع ردّ الجواب عن عدم التأكيد كم قدر لبثهم يوماً أو بعض يومٍ أو أكثر من ذلك ثمّ تكلم بالجواب الذي يشملهم هو والمُخاطبين جميعاً، ولذلك وقال: {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ} [الكهف:19]. وذلك لأنّه واحدٌ منهم.

    فتبيّنت لنا الحكمة بالحقّ من الخطاب للمثنى بالجمع في قوله:
    {قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا} وذلك لأنهم ثلاثة وليسوا اثنين، ولو قال (كم لبثتما) لأصبح الذي يخاطبهم ليس منهم ولم يلبث معهم وبما أنه منهم لا ينبغي أن يكون الخطاب بالمثنى لأن أصحاب الكهف سوف يصبح عددهم ليس إلا اثنان لو كان الخطاب بالمثنى، ولكن سؤالهم هو عن لبثهم ونفسه لأنه منهم، ولكن كلام الله دقيق في منتهى الصدق. فما رأيكم لو وجدنا أن السائل يقول (كم لبثتما) لأصبح السائل خارجاً عن عدد أصحاب الكهف، وكذلك لو قال السائل: (قال ربكم أعلم بما لبثتما) لأخرج نفسه أنه ليس منهم ولذلك ردّ عليهم باسمه واسمهم جميعاً فرد علم لبثهم لعلام الغيوب، ولذلك قال: {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ} صدق الله العظيم [الكهف:19].

    وذلك لأنه يتكلم بلسان الجمع ولم يخرج نفسه من عدد أصحاب الكهف لأنه واحدٌ منهم وقُضي الجواب عن الحكمة من المخاطب بلفظ الجمع وكذلك قُضي الجواب عن سبب قول المفرد باسم الجمع:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ}. وذلك لأنه واحدٌ منهم وهي النتيجة التي توصلوا إليها أنهم لا يعلمون جميعاً كم قدر لبثهم فتكلم عنهم بلسان الجمع لأنهُ واحدٌ منهم قد اتفقوا أنّهم لا يعلمون جميعاً قدر لبثهم ولذلك نطق باسم الجمع بالنتيجة التي توصلوا إليها: {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ}.

    إضافةً أنّ اللغة العربيّة لا تنفي خطاب المثنى بالجمع وإنما أردنا أن نزيدكم علماً عن السبب بقول المخاطب أنه لو قال كم لبثتما لأصبح خارجاً عن عدد أصحاب الكهف وكأنه دخيلٌ جديدٌ عثر عليهم، فحتماً سوف يسألهم بالمثنى لأنّ المخاطَبَين هما اثنان وبما أنه واحدٌ منهم ولذلك كان سؤاله عن لبثهم جميعاً، ولذلك قال كم لبثتم ((أي أنا وأنتم)) وذلك ردّه بحال الجمع:
    {قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ} صدق الله العظيم.

    وسبق وأن فصّلنا عددهم وقصتهم وأسماءهم وشأنهم والحكمة من بقائهم، وسبق وأن أفتينا أنه يوجد هناك قول الحقّ في شأنهم الذي أحصى عددهم بالحقّ فجعله الله حدثاً مستقبلياً ولم يُقال بعد وهو القول الأول:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ} صدق الله العظيم [الكهف:22].

    وذلك هو القول الحقّ للمهديّ المنتظَر وأنصاره ليكونوا من آيات التصديق للحزب الحقّ الذي أحصى عددهم ولبثهم وقصتهم فيبعثهم الله للبشر ليعلموا الحقّ من ربهم أيّ الحزبين أحصى عددهم ولبثهم وقصتهم بالحقّ وما عداه باطل. تصديقاً لقول الله تعالى:
    {ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا} صدق الله العظيم [الكهف:12].

    وهذا هو بعثهم الأخير بعد انقضاء لبثهم الثاني والأخير لأنّ بعثهم الأخير هو شرطٌ من أشراط الساعة الكُبرى، وإنما الحكمة عن سبب العثور عليهم من قبل لكي يقوموا عليهم بالبنيان حتى تأتي الحكمة من بقائهم نائمين، ولم يحِط الذين عثروا عليهم من أمرهم شيئاً إلا أنهم علموا أنّ بقاءهم نائمين لا بدّ لله حكمةٌ بالغةٌ من ذلك ولذلك قالوا:
    {فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ} صدق الله العظيم [الكهف:21].

    وذلك لأنهم أدركوا أنّ لله حكمةٌ بالغةٌ من بقائهم فلم يجدوهم ميتين بل نائمين، حاولوا إيقاظهم ليسألوهم عن شأنهم وقصتهم فلم يستطيعوا إيقاظهم ثم أدركوا أنّ لله حكمة بالغة من بقائهم نائمين، ولذلك قرروا أن يقيموا عليهم بنياناً للتمويه حتى يأتي قدر الحكمة من بقائهم، ولكن الله قد أخبركم عن الحكمة من بقائهم في محكم كتابه، وقال الله تعالى:
    {وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا} صدق الله العظيم [الكهف:21].

    والسؤال فمن هم الذين يعلمون:
    {أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا} صدق الله العظيم؟ فهل هم أصحاب الكهف ولكنهم ليسوا بمكذبين بالساعة، أم يقصد الذين عثروا عليهم {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا}؟ ولكن الذين عثروا عليهم لم يتوصلوا أبداً إلى الحكمة من بقائهم وأنهم شرطٌ من أشراط الساعة الكُبَر؛ بل تنازعوا في شأنهم بالجدل فكلٌّ توقع لهم حكمة غير حكمة الآخرين ومن ثمّ لم يتوصلوا عن الحكمة من بقائهم، ولذلك قالوا: {فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ} صدق الله العظيم [الكهف:21].

    وبقي السؤال بدون جواب فمن هم المقصودون
    {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا} صدق الله العظيم [الكهف:21]؟ إنهم أمّة أخرى في آخر الزمان في عصر أحداث أشراط الساعة الكبرى؛ إنهم أمّة المهديّ المنتظَر في عصر بعثه تلك هي الأمّة المعدودة في الكتاب الذي أخّر الله موعد العذاب إلى عصرهم. تصديقاً لقول الله تعالى: {وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَىٰ أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ} صدق الله العظيم [هود:8].

    وبقي معنا المزيد من البيان لقول الله تعالى:
    {لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا} صدق الله العظيم [الكهف:21]، فما هو وعد الله الحقّ؟ هو التصديق بوعده الحقّ: {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (9)} صدق الله العظيم [الصف:9].

    إذاً على يد من يظهر الله دين الحقّ على الدين كلّه في الأرض جميعاً؟ إنه في عصر المهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني خليفة الله في الأرض الذي سوف يظهره الله على العالمين جميعاً ويظهر به الله الدين الحقّ الذي جاء به خاتم الأنبياء والمُرسلين على الدين كُله في الأرض جميعاً فيهيمن به الله على كافة الأديان فيوحّد به الدين على العالمين أجمعين فيتمّ الله بعبده نوره ولو كره المجرمون ظهوره. فلماذا تنكرون يا معشر المُسلمين الداعي للبشر إلى عبادة الله الواحد القهار، فهل ترون دعوة ناصر محمد اليماني باطلاً ومنكراً وزوراً؟
    {قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ} صدق الله العظيم.

    ويا إخواني المُسلمين لقد جاءتني رسالة على الخاص يقول فيها أحد علماء الأمّة من الشيعة:
    (فنحن بقدر ما نتوق لاتباع المهديّ ونصرته إلا أننا لسنا بحمقى حتى نتبعك من غير دليل فإن كذبت وصدقناك خسرنا الدنيا والآخرة وإن صدقت وكذبناك خسرنا الآخرة والشفاعة)
    انتهى الاقتباس من بيان أمير الحاج يحيي (الموقوف وليس من قبلنا وسوف يُرفع عنه الحظر ليأتينا بحُجته)،ثم نردّ عليه بالجواب الحقّ عن أهم ما اقتبسنا من بيانه وهو قوله:
    (فنحن بقدر ما نتوق لاتباع المهديّ ونصرته إلا أننا لسنا بحمقى حتى نتبعك من غير دليل فإن كذبت وصدقناك خسرنا الدنيا والآخرة وإن صدقت وكذبناك خسرنا الآخرة والشفاعة)
    ونقول يا أيها الأمير الحاجّ يحيي، من ذا الذي أفتاك أنّ ناصر محمد اليماني يقول لكم صدقوني أني المهديّ المنتظَر الحقّ من ربّكم؟ بل تجدنا نفتي كافة الأنصار والزوار بالحقّ فنقول: اعلموا أنّ لكُل دعوى برهانٌ، فإذا لم أهيمن عليكم بالعلم والسُلطان بالبيان الحقّ للقرآن الذي يقبله العقل والمنطق فإذا لم أفعل فلست المهديّ المنتظَر ما لم آتيكم ببرهان البيان الحقّ للقرآن مما علمني الرحمن بوحي التفهيم وليس وسوسة شيطانٍ رجيمٍ، فلكل دعوى برهان. فلنحتكم إلى القرآن لكي نعلم أيّنا على الحقّ وأحسن تفسيراً. تصديقاً لقول الله تعالى: {وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا} صدق الله العظيم [الفرقان:33].


    وذلك لأنّ الله زادني عليكم بسطةً في العلم كما زاد خليفته آدم بسطةً في العلم على الملائكة ليكون برهان الخلافة في كُلّ زمانٍ ومكانٍ لمن اصطفاه الله خليفة ًوإماماً، وكذلك كما زاد الإمام المُصطفى لبني إسرائيل الإمام طالوت، وقال لهم نبيهم:
    {وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (274)} صدق الله العظيم [البقرة].

    وأمّا بالنسبة لفتواك بغير الحقّ في قولك:
    (فإن كذبت وصدقناك خسرنا الدنيا والآخرة وإن صدقت وكذبناك خسرنا الآخرة والشفاعة)
    ثم نقول لك إنه لا خوف عليكم لئن صدقتم بأنّ ناصر محمد اليماني اصطفاه الله خليفةً عليكم ثم صدقتموه لأنّه يحاجكم بآيات ربكم البيّنات فلا لوم عليكم ولا إثم إن صدقتم أنّه المهديّ المنتظَر بعد أن حاجكم بآيات الله من محكم كتابه، فحتى وإن لم يكن المهديّ المنتظَر فعليه كذبه ولن يصبكم سوءٌ بسبب تصديقه ولا خسارة ما دام يدعوكم إلى عبادة الله وحده ويقول ربي الله وربكم فاعبدوه. ولكن الكارثة عليكم أيها الأمير يحيي لو كان ناصر محمد اليماني هو حقاً المهديّ المنتظَر وأنتم عنه مُعرضون، فأين أنت من حكمة مؤمن آل فرعون الذي قال: {أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ} صدق الله العظيم [غافر:28]؟ ثم أفتاهم أنه لا مشكلة إن كان موسى كاذباً وعليه كذبه ولكن المشكلة أن يكون صادقاً يصبكم ببعض الذي يعدكم، فتدبر قول الحكمة المناقضة لحكمتك أخي الكريم وأرجو من أحد الأنصار أن يأتيه بالآيات من منطق مؤمن آل فرعون نظراً لأني مضطر للانصراف للسحور.

    وسلامٌ على المُرسلين، والحمدُ لله ربّ العالمين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.
    ــــــــــــــــــــــــ







  3. مهدی منتظر راز حروف [مقطعه] قرآن عظیم را روشن می‌کند...

    مصدر المشاركة
    الإمام ناصر محمد اليماني
    09 - جمادی الآخر - 1428 هـ
    25 - 06 - 2007 م
    ۴-تیر-۱۳۸۶ه.ش.
    12:36
    am
    ــــــــــــــــــــ

    مهدی منتظر راز حروف [مقطعه] قرآن عظیم را روشن می‌کند...

    بسم الله الرحمن الرحيم
    از مهدي مُنتظر دوازدهمین امام از أهل بيت مُطهّر وخاتم خُلفاء الله أجمعين إمام ناصر مُحمد يماني به تمام مسلمانان مؤمن به قُرآن العظيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى جميع عباد الله الصالحين في الأولين وفي الآخرين، والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمرسلين من أولهم إلى مسك ختامهم النبي الأمي رسول الله إلى الناس أجمعين محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، والسلام على من اتّبع الهادي إلى الصراط المُستقيم، ثم أما بعد..
    ای علمای امت! خداوند در امر برهان امامت، قرآن عظیم را حجت من بر شما قرار داده است واگر نتوانم از قرآن برهان علمی برای دانایان بیاورم؛ قرآن عظیم را حجت شما بر من قرار داده است. استهزاء کنندگان و متکبران، حقیقت بیانات را درک نمی‌کنند؛ تنها کسانی قادر به درک بیانات هستند که با تمرکز کامل و بصیرت و با عقل و منطق در آنها تدبر کنند تا دریابند آیا یمانی به حق سخن می‌گوید یا سخنانش بازیچه بوده و از روی ظن و گمان است و ندانسته به خداوند نسبت می‌دهد، درحالی‌که ظن و گمان کسی را از حق بی‌نیاز نمی‌کند. بیاناتی که عنوان می‌کنم، با احتهاد شخصی نیست که بعدش بگویم خدا می‌داند، ممکن است درست باشد یا غلط. با قیاس هم سخن نمی‌گویم؛ بلکه درهر موردی
    تأویل را درست از اصل مطلب برایتان می آورم. شما از وجود ۲۵ نبی و رسول در قرآن عظیم آگاهید و امام مهدی منتظر ۲۸ نبی و رسول را می‌‌شناسد. ممکن است یکی از شما سخن مرا قطع کرده و سؤال کند: «این سه تا را از کجا برایمان آورده‌ای؟ ما می‌دانیم تنها از۲۵پیامبر و رسول یاد شده است» و ما بلافاصله در پاسخ می‌گوییم در داستان مجهول قرآن عظیم، خداوند از سه رسول یاد می‌نماید؛ کسانی که خداوند آنها را به رسالت به سوی آبادی فرستاده است که داستانش پیچیده و مبهم است و درطی همان داستان روشن نشده است نام این رسولان و مردمان آن آبادی کدام است، بلکه همان گونه که می‌دانید خداوند داستان را مجهول گذاشته است. خداوند تعالی می فرماید:
    { إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ } صدق الله العظيم [يس]
    { هنگامی که دو نفر از رسولان را به‌سوی آنها فرستادیم، امّا آنان رسولان را تکذیب کردند؛ پس برای تقویت آن دو، شخص سوّمی فرستادیم، آنها همگی گفتند: «ما فرستادگان [خدا] به سوی شما هستیم}
    و ما پیش از این در یکی از بیانات روشن ساختیم که آنها همان افراد داستان مجهول در سوره کهف هستند؛ ابتدا بیان قبلی را برایتان آورده و سپس دانش وتوضیحات بیشتری در اختیارتان قرار خواهیم داد.
    ـــــــــــــــــــــــــ
    بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلى جميع المُسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورُسله إلى العالمين من أوّلهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم، ثم أمّا بعد.
    به خدا که من نمی‌خواهم شما با ساده‌لوحی و بدون علم و هدایت و بدون کتابی روشن و واضح، به دنبال من بیفتید و از من پیروی کنید. بین من و شما و تمام مردم قرآن عظیم قرار دارد و هر کس را که خداوند با برهان خود یاری نماید، در موضوعاتی که درباره‌شان شروع به گفتگو با شما کردیم؛ به حق پیروز خواهد شد...
    و اما درباره اصحاب کهف؛ تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست؛ ای جماعت مسلمانان آیا نمی‌بینید که در این داستان قرآنی، خداوند تعداد اصحاب داستان را مجهول نگه داشته است؛ با وجود این که وقتی در قرآن داستانی بیان می‌شود بطور مفصل توضیح داده شده و سپس نام رسولی که بر آنها فرستاده شده و نام آبادی نیز به روشنی می‌آید؟ اما در قرآن داستانی را می‌یابیم که از آبادی یا قریه‌ای سخن می‌گوید که مکان آن مجهول است؛ نام آن آبادی و مردمانش نیز بیان نشده است. بلکه این گونه از آنها یاد می‌شود: اهالی آبادی وقتی که رسولان به سویشان آمدند؛ ابتدا دو رسول به سویشان فرستاده شد که تکذیب‌شان کردند سپس سومین رسول برای تقویت آنها فرستاده شد و خداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]
    {و برای آنان مثلی بزن از اهالی آبادی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند (۱۳) آن گاه که به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم، آن گاه گفتند ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۴) گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی فرو نفرستاده است، شما چیزی جز دروغ نمی‌گویید (۱۵) گفتند پروردگار ما می‌داند که ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۶) و بر عهده ما جز پیام‌رسانی آشکار چیزی نیست‌ (۱۷) گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
    در اینجاست که متدبران در قرآن شروع به فکر کردن می‌کنند... چرا خداوند این داستان را بصورت مبهم بیان می‌نماید و چرا مردمان آبادی ناشناسند؟ از چه قومی هستند؟ اسامی رسولانی که به سوی آنها فرستاده شده، چیست؟ باید در این داستان رازی غیر عادی از اسرار قرآن عظیم نهفته باشد که هنوز، هم برای علمای دین و هم مسلمانان پیچیده مانده است. از طرفی می‌دانید داستان اصحاب کهف هم مبهم است و باید بین آن و این داستانی که در آن قرآن از اهالی یک آبادی سخن می‌گوید که نام مردمش مشخص نمی‌شود و نام سه رسولی هم که به سویشان فرستاده شده‌اند، مشخص نیست، رابطه‌ای وجود داشته باشد. چرا مطلب مبهم است علی‌رغم این که اینها از قصص قرآنی هستند و داستان‌های قرآن کاملا روشن و واضحند برای مثال بهترین داستان [احسن القصص] که قصه یوسف است، از اول تا آخر آن توضیح داده شده است. تمام قصه‌های قرآنی نیز چنین اند جز داستان این آبادی ورسولانی که به آن فرستاده شده‌اند:
    { اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ}
    {دو تن و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم }
    حال به مقایسه نوع تهدیدی می‌پردازیم که اهالی آبادی برای ترساندن رسولان خداوند از آن استفاده کردند .رسولان خداوند تهدید شدند اگر دعوتشان را تمام نکنند و به آیین مردم آبادی باز نگردند سنگسار خواهند شد:
    { وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ}
    {و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد}
    یا باید دعوت خود را رها کرده و به آیین مردم آبادی بازگردند:
    { قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]
    { گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
    حال سراغ داستان اصحاب کهف می‌آییم و می‌بینیم آنها نیز با همین ترتیب مورد تهدید قرار گرفتند:
    { إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُ‌وا عَلَيْكُمْ يَرْ‌جُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]
    {چرا که اگر آنان به شما برسند،سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید}
    حال به مقایسه تعداد رسولانی که به این آبادی فرستاده شدند می‌پردازیم و می‌بینیم خداوند تعدادشان را به صورت واضح و روشن بیان کرده است. خداوند تعالی می فرماید:
    { أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ } صدق الله العظيم [يس:۱۴]
    { به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغ‌گو شمردندسپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم}
    حال به سراغ تعداد اصحاب کهف می‌رویم؛ که تعداد آنها نیز برای اهل تدبر و تفکر در قرآن به خوبی روشن و واضح است. تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست. خداوند تعالی می فرماید:
    { سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربِّي أعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ } صدق الله العظيم [الكهف:۲۲]
    {خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.»؛تیری در تاریکی می اندازند؛ و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاه‌تر است!» و خداوند تعداد آنها را قلیل می داند}
    اما سخن حق، اولین سخن است؛ همان چیزی که یمانی منتظر و انصارش می‌گویند؛ او آن را از خدایش آموخته است نه این که در تاریکی تیری انداخته باشند. خداوند تعالی می فرماید:
    { سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
    {خواهند گفت:«آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
    خداوند این سخن را به عنوان تیری در تاریکی توصیف ننموده است؛ بلکه سخنانی که آنها را پنج نفر دانسته و سگشان را ششمین و یا هفت نفر و سگشان هشتمین را به عنوان تیری در تاریکی وصف نموده است و این سخنان از روی علم و با برهان نیست بلکه با گمان و ظن بیان شده و جای حق را نمی‌گیرند . برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ}
    {و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود. تیری در تاریکی می اندازند}
    این صحبت‌هایی است که تا آن زمان گفته شده است و برای همین خداوند می‌فرماید:
    { وَيَقُولُونَ}:
    {و می‌گویند}
    اما سخن حق اولین سخن است که کسی آن را نگفته است و در علم غیب نهان مانده، تا مهدی منتظر و اولیاء او آن را بیان نمایند. برای همین خداوند نمی‌فرماید:[يقولون ثلاثة رابعهم كلبهم]؛ بلکه می‌فرماید : { سَيَقُولُونَ}:{خواهند گفت}،و حال حق آمده و سخن حق بیان شده است آیا ایمان می‌آورید؟
    اگر در فرموده خداوند تدبر کنید که می‌فرماید:
    { مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}
    {[خداوند] شمار آنها را جز تعداد کمی نمی‌داند}
    معنی آن را درمی‌یابید که سخن درست این است که کمترین تعداد ذکر شده حق است:
    {ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ
    }
    {آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
    و نمی‌شود تعداد از این کمتر باشد. چون اگر به صحبت‌های اصحاب کهف دقت کنید می‌بینید یکی از آنها دیگران را مورد خطاب قرار می‌دهد و سخنش خطاب به یک نفر نیست، بلکه دو نفر را مورد خطاب قرار داده و می‌گوید:
    { فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ ،} صدق الله العظيم [الكهف:۱۹]
    {اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید}
    آیا برایتان روشن شد که من به حق از همه مردم درباره تعداد آنها آگاه‌ترم و به حق درباره‌شان فتوا می دهم؟ آیا تصدیق می‌کنید؟ ولی انسان بیش از هر چیز سر جدل دارد
    [اشاره به آیه کریم سوره الکهف:كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾ ]
    اینان همان سه رسو
    ل قریه مجهول در داستان مجهول دیگرهستند. ممکن است یکی از شما سخن مرا قطع کرده و بگوید :«آنها جوانانی هستند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ذکری از رسول بودنشان به میان نیامده است». در پاسخ او می گوییم: باید کسی این جوانان را به حق دعوت کرده باشد تا از آن پیروی کنند؛ این دعوت کننده همان اولین رسول است و برادران جوانش که بعد از مرگ پدر تحت تکفل او [ذوالکفل] به خوبی پرورش یافته بودند؛ دعوت او را باور کردند. منظور از ذوالکفل داشتن کفالت دو نفر است و اسم او نیست. ماجرای آنها مانند قضیه موسی و هارون است، تنها فرقش این است که هارون از موسی بزرگ‌تر بود و رسالت به سوی موسی فرستاده شد . خداوند برادرش هارون را به عنوان وزیر او برگزید و هردو را به سوی فرعون فرستاد و خداوند تعالی می فرماید:
    { فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَ‌سُولَا رَ‌بِّكَ }
    صدق الله العظيم [طه:۴۷]
    { به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توئیم}
    اما رسالت به سوی موسی فرستاده شده بود، در مورد این جوانان هم، رسالت به برادر بزرگ‌تر داده شد و دو جوان به او ایمان آوردند؛ پس خداوند بر هدایتشان افزود و همگی را به عنوان انبیاء مردمشان برگزید. آنها «اسباط» هستند نه از قوم یهودند و نه نصاری [مسیحی] بلکه «اسباط» یاسین علیه السلام هستند. آنها سه رسول خداوندند و «الیاس‌بن‌یاسین» یکی از آنهاست. امیدوارم خداوند مرا مورد مغفرت قرار دهد چون من در بیان قبلی بر اساس ظن درباره نام رسولی که اصحاب کهف به او ایمان آوردند، سخن گفتم. گفتم آن رسول ادریس است اما نام او ادریس نیست بلکه «الیاس‌بن‌یاسین» است و ادریس و الیسع برادران اوهستند و همگی فرزند پدری هستند که نامش یاسین است. این امر را به عنوان حجت بر علیه ناصر یمانی بکار نگیرید که چطور در بیان قبلی گفته است رسالت بر ادریس فرستاده شد و حالا می‌گوید خیر بر الیاس فرستاده شده است. در جواب می‌گویم : من برای تأویل نام رسول اصحاب کهف عجله کردم و با ظن سخن گفتم و این که «رسالت به سوی ادریس فرستاده شده است» ، تنها سخنی است که من از روی ظن و بدون یقین بیان نموده‌ام. باید منتظر وحی تفهیمی از جانب پروردگارم می‌شدم تا درباره بیان نام رسولی که رسالت به سوی او فرستاده شد، دانش بیشتری به من عطا می‌شد تا بدانم او ادریس است یا الیاس. خداوند تعالی می فرماید:
    { وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْ‌آنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّ‌بِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿١١٤﴾ }
    صدق الله العظيم [طه]
    { پس در قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود؛ و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!» }
    این عتاب خطاب به محمد رسول‌الله -صلى الله عليه وآله وسلم- که قرآن به او نازل شده بود نیست، بلکه خداوند کسی که علم بیان را به او عطا نموده است؛ یعنی ناصر محمد یمانی را مورد عتاب قرار می‌دهد. من قبل از این که خداوند با برهان قاطع از قرآن این امر را به من بیاموزد، در تأویل آن عجله کردم و بعد از این هرگز از روی ظن و گمان سخن نخواهم گفت. این اشتباه بزرگی نبود. من ادریس را بزرگ‌ترین برادر دانستم اما بزرگ‌ترین آنها ادریس نبود، بلکه «الیاس‌بن‌یاسین»عليهما الصلاة والسلام برادر بزرگ آنهاست. رسالت بر او نازل شد و ادریس نبیّ صدیقی بود که رسالت برادر خود الیاس را باور کرد. خداوند علم من درباره اسامی اصحاب کهف و کسی که رسالت پروردگار را دریافت کرده است بیشتر کرد. این سه نفر سه کتاب جدا نداشتند بلکه هر سه یک کتاب داشتند، کتابی که بر رسول خداوند الیاس نازل شده بود و برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿١٢٣﴾ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿١٢٤﴾ أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُ‌ونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿١٢٥﴾ اللَّـهَ رَ‌بَّكُمْ وَرَ‌بَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿١٢٦﴾ فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُ‌ونَ ﴿١٢٧﴾ إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِينَ ﴿١٢٨﴾ وَتَرَ‌كْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِ‌ينَ ﴿١٢٩﴾ سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ ﴿١٣٠﴾ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١٣١﴾ } صدق الله العظيم [الصافات]
    { و الیاس از رسولان [ما] بود! (۱۲۳) هنگامی که به قومش گفت: «آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟! (۱۲۴) آیا بت «بعل» را می‌خوانید و بهترین آفریدگار را رها می‌سازید؟! (۱۲۵) خدایی که پروردگار شما و پروردگار نیاکان شماست!» (۱۲۶) امّا آنها او را تکذیب کردند؛ ولی به یقین همگی احضار می‌شوند! (۱۲۷) مگر بندگان مخلص خدا! (۱۲۸) ما نام نیک او را در میان امّت‌های بعد باقی گذاردیم! (۱۲۹) سلام بر ال یاسین! (۱۳۰) ما این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم! (۱۳۱)}
    بدانید این سه رسول همان «اسباط» یعنی اولاد یاسین هستند؛ خداوند هر سه نفر را به سوی یک آبادی فرستاد، آبادی یا قریه خودشان و به هر سه نفر تنها یک کتاب داد و آن کتاب به رسول خداوند الیاس نازل شده بود و هر سه رسول مردم را به کتاب رسول الله الیاس دعوت می‌کردند. برای همین خداوند تعالی می فرماید:
    { قُولُوا آمَنَّا بِاللَّـهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَىٰ إِبْرَ‌اهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّ‌بِّهِمْ لَا نُفَرِّ‌قُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿١٣٦﴾ } صدق الله العظيم [البقرة]
    { بگویید: «ما به خدا ایمان آورده‌ایم؛ و به آنچه بر ما نازل شده؛ و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردید، و آنچه به موسی و عیسی و پیامبران [دیگر] از طرف پروردگار داده شده است، و در میان هیچ یک از آنها جدایی قائل نمی‌شویم، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم؛}
    بدانید آنها اسباط یاسین هستند نه اسباط یعقوب. از فرزندان یعقوب تنها یوسف بود که به رسالت رسید. خداوند می فرماید «اسباط» و کلمه جمع بکار می‌برد. نمی‌فرماید «سبط» تا اشاره به مفرد و یوسف علیه السلام باشد. سپس در آیه دیگری روشن می‌سازد «اسباط» از یهود و نصاری [مسیحی] نیستند. خداوند تعالی می فرماید:
    { أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ } صدق الله العظيم [البقرة:۱۴۰]
    { یا می‌گویید: «ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بودند»؟! بگو: «شما بهتر می‌دانید یا خدا}
    و می‌دانیم بنی اسراییل فرزندان ۱۲ سبط بودند که به ۱۲ قبیله تقسیم شدند، نبی خداوند یعقوب درمیانشان نبود بلکه قبل از ایشان زندگی می‌کرد وآنها از نسل او بودند. خود یعقوب از نسل ابراهیم عليه الصلاة والسلام بود و یهودیان و نصاری- از نسل این دوازده سبط هستند. بنابراین یعقوب نه یهودی بود و نه مسیحی . خلیل خداوند ابراهیم عليه الصلاة والسلام نیز نه یهودی بود و نه مسیحی. اسباط سه گانه؛ سه برادری که رسول خدا بودند نیز نه یهودی بودند و نه نصاری[مسیحی‌] بلکه فرزند یاسین بودند. یاسین پدر این اسباط سه گانه است . یهودیان و نصاری از این سه برادر و ابراهیم خبری نداشتند بلکه از محمد رسول‌الله -صلى الله عليه وآله وسلم-خبر داشتند. در تورات و انجیلی که نزدشان بود خبر او نوشته شده بود و او را مانند فرزندانشان می شناختند. برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
    { يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَ‌اهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّوْرَ‌اةُ وَالْإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿٦٥﴾ هَا أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿٦٦﴾ مَا كَانَ إِبْرَ‌اهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَ‌انِيًّا وَلَـٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٦٧﴾ } صدق الله العظيم [آل عمران]
    { ای اهل کتاب! چرا درباره ابراهیم، گفتگو و نزاع می‌کنید؟! در حالی که تورات و انجیل، بعد از او نازل شده است! آیا اندیشه نمی‌کنید؟! (۶۵) شما کسانی هستید که درباره آنچه نسبت به آن آگاه بودید، گفتگو و ستیز کردید؛ چرا درباره آنچه آگاه نیستید، گفتگو می‌کنید؟! و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. (۶۶) ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه موحّدی خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشرکان نبود. (۶۷)}
    ای علمای امت! در مورد بیان حروف که در ابتدای ۲۹ سوره قرآن عظیم آمده است هوشیار باشید . گمان نمی‌کنید که این حروف، که کلمه نیستند و حروف مجزا هستند، حروف رمز اسم اصلی ۲۸ نبی و رسول خداوند و امام «ن» که ۲۹مین آنهاست باشند؟ شرط این نیست که حرف رمز اولین حرف نامی باشد که به آن قسم یاد شده است؛ می‌تواند اولین حرف یا حروف بعدی یا حرف آخر اسم باشد. در هر صورت حتماً از نام اول گرفته شده است [و از نام پدر گرفته نمی‌شود] . به حروف اول سوره مریم دقت کنید. این حروف انبیاء آل عمران هستند که به ترتیب یاد شده اند:
    { كهيعص ﴿١﴾ }:
    «ک» رمز اسم نبي الله زكـريا عليه السلام.
    «ه» رمز اسم نبي الله هـارون برادر مريم عليه السلام.
    «ی» رمز اسم يـحيى عليه الصلاة والسلام.
    «ع» رمز اسم عـيسى عليه الصلاة والسلام.
    و «ص» رمزی است که از صفت «الصدیقة» برای مریم علیها السلام گرفته شده است. رمز او از اسمش گرفته نشده است چون او نبی نیست، بلکه «صدیقه»ای است که کلمه خداوند را تصدیق کرده است. تصدیق فرموده خداوند تعالی که:
    { مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْ‌يَمَ إِلَّا رَ‌سُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّ‌سُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ } صدق الله العظيم [المائدة:۷۵]
    { مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده [خدا] بود؛ پیش از وی نیز، فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن تصدیق کننده [صدیقه] بود}
    اما آخرین رمز در قرآن عظیم در سوره قلم
    «ن» و این «ن» ناصر محمد یمانی است اگر که بدانید...خداوند مرا به عنوان نبی یا رسول جدیدی به سوی شما نفرستاده؛ بلکه من امام تمامی شما و امام انبیاء شما هستم مگر این که کسی نسبت به این که خداوند مرا امام فرزند مریم علیه الصلاة و السلام قرار داده است کافر باشد و بگوید شایسته تو نیست که امام نبیّ و رسول باشی در حالی که تو تنها یک فرد صالحی آن هم اگر فرد صالحی باشی ... در پاسخت فرموده خداوند تعالی را می‌آورم که برای نبی خود به اولین حرف نام ناصر سوگند می‌خورد؛ کسی که خداوند امر خود را به دست او بر تمام عالمیان چیره خواهد کرد و این جواب کافی است. خداوند تعالی می‌فرماید:
    { ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُ‌ونَ ﴿١﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَ‌بِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿٢﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرً‌ا غَيْرَ‌ مَمْنُونٍ ﴿٣﴾ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿٤﴾ فَسَتُبْصِرُ‌ وَيُبْصِرُ‌ونَ ﴿٥﴾ بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ ﴿٦﴾ } صدق الله العظيم [القلم]
    { ن، سوگند به قلم و آنچه می نویسند، (۱) که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی، (۲) و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است! (۳) و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری! (۴) و بزودی تو می‌بینی و آنان نیز می‌بینند، (۵) که کدام یک از شما مجنونند! (۶)}
    سلام خداوند بر اندیشمندان و اهل بصیرت؛ آنها که به سخنان گوش داده و از بهترین آن پیروی می‌کنند. ای جماعت مسلمانان بر شماست بدانید فرق بین تفسیر و تأویل من و تفاسیراکثرمفسران؛ فرق بین حق و باطل است. شما را به خدا به این تفسیر درباره ن و القلم نگاه کنید:
    گفت :عبدالسلام بن مالک روایت می‌کند: از ابن عباس رضی الله که «ن» ماهی است که زمین بر پشت آن قرار دارد. ماهی برپشت گاو نر و گاو بر روی صخره‌ای جا دارد و زیر صخره الثری جای دارد و جز خداوند کسی نمی داند چه چیزی زیر الثری است.نام ماهی «لیواقن» و نام گاو «یهموث» است.


    شما را به خدا قسم، آیا عقلتان این تفسیر را پذیرفته و قلبتان به آن اطمینان می‌کند؟ ای علمای امت آیا شما تا این حد ساده لوح هستید که بدون این که درمورد روایات با عقل و نور بصیرت فکر کنید تا حق یا باطل بودن آنها را دریابید؛ آنها را می‌پذیرید؟ مگر کسانی که خدا به آنها رحم کند...اگر از خدا بترسید و نخواهید روایاتی را که حق نیستند به او نسبت دهید؛ خداوند فرقان یعنی توانایی جدا کردن حق و باطل را به شما عطا خواهد کرد و فرقان نور و بینش بسیار دقیقی است که خداوند در قلب فرد می‌گذارد تا حق و باطل را بشناسد. پس به نام‌هایی که برای ماهی و گاو گذاشته شده دقت کنید «لیواقن» و «یهموث»؛ اینها اسامی شیطانی هستند؛ آیا این تأویل از نظر شما درست‌تر از تأویل مهدی منتظر است؟ و به زودی خبر را خواهند دانست که بازگشت‌شان به کجاست...[ اشاره به آیه کریمه سوره الشعراء :ايَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ (۲۲۷)] که لعنت خداوند بر دروغگویان باد
    وسلامٌ على المُرسلين والحمد لله رب العالمين حبيب المُصدقين المؤمنين الأولياء الصالحين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.

    ــــــــــــــــــــ

    اقتباس المشاركة: 4415 من الموضوع: المهدي المُنتظر يُبيّن للمُسلمين سرّ الأحرف في القُرآن العظيم..



    - 1 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    10 - 06 - 1428 هـ
    25 - 06 - 2007 مـ
    12:36 صباحاً
    ــــــــــــــــــ


    المهدي المُنتظر يُبيّن للمُسلمين سرّ الأحرف في القُرآن العظيم ..

    بسم الله الرحمن الرحيم
    من المهديّ المُنتظر الإمام الثاني عشر من أهل البيت المُطهّر وخاتم خُلفاء الله أجمعين الإمام ناصر مُحمد اليماني إلى جميع المُسلمين المؤمنين بهذا القُرآن العظيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى جميع عباد الله الصالحين في الأولين وفي الآخرين، والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمُرسلين من أوّلهم إلى مسك ختامهم النبيّ الأُمّي رسول الله إلى الناس أجمعين محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، والسلام على من اتّبع الهادي إلى الصراط المُستقيم، ثم أمّا بعد..

    يا معشر عُلماء الأمّة، قد جعل الله القُرآن العظيم حُجّتي عليكم في بُرهان الإمامة أو حُجّتكم عليّ إذا لم أستطِع أن أقدّم لكم من القرآن بُرهان العلم والسُلطان لقوم يعلمون، ولن يدرك حقيقةَ البيان المُستهزئون ولا المُتكبّرون؛ بل الذين يتدبّرون البيان بالعقل والمنطق بتركيزٍ تامٍ بالفكر وبالبصيرة، فسوف يدركون هل ينطق اليماني بالحقّ أم كان من اللاعبين أو من الذين يقولون على الله بالظنّ ما لا يعلمون، والظنّ لا يغني من الحق شيئاً. فلا أكلمكم بالتأويل عن اجتهادٍ مني ثم أقول والله أعلم مُحتملاً الصح والخطأ، ولا بالقياس بل في نفس وقلب الموضوع، وتعلمون في القُرآن العظيم خمسةً وعشرين نبياً ورسولاً، ويعلم المهديّ المُنتظر ثمانية وعشرين نبياً ورسولاً. وقد يودّ أحد منكم أن يُقاطعني قائلاً: "من أين جئت لنا بثلاثة ونحن نعلم بأنّهم ليسوا إلا خمسة وعشرين نبياً ورسولاً؟". فأجيبه على الفور إنّهم رُسل الله الثلاثة في القصة المجهولة في القُرآن العظيم والذين أرسلهم الله إلى إحدى القُرى فجعل الله في قصتهم غموضاً فلم يُبيّن لكم في نفس القصة ما أسماء الرُسل أصحاب القرية ومن هم قومهم؛ بل جعلها الله قصةً مجهولةً كما تعلمون. وقال الله تعالى:
    {إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾} صدق الله العظيم [يس].

    وقد بيَّنا في خطاب سبق هذا بأنّهم هم أنفسهم أصحاب القصة المجهولة في سورة الكهف، وأذكِّرُكُم بهذا الخطاب السابق ومن ثم نزيده تفصيلاً وأكثر علماً.
    ___________


    بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى جميع المُسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورُسله إلى العالمين من أولهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ثمّ أمّا بعد..

    وتالله لا أريدكم أن تكونوا ساذجين فتتّبعوني بغير علمٍ ولا هُدًى ولا كتابٍ مُنيرٍ، وبيني وبينكم والناس أجمعين هو القُرآن العظيم، فمن أيّده الله بسُلطانه فهو الغالب بالحقّ في القضايا التي بدأتكم في الحوار فيها، فأمّا أصحاب الكهف فعددهم ثلاثة ورابعهم كلبهم.

    ويا معشر المُسلمين ألم تجدوا قصةً في القُرآن جعل الله أصحاب هذه القصة مجهولين برغم أنّ القُرآن إذا تلى القصص يُفصّلها تفصيلاً ومن ثم يذكُر اسم النبي المُرسل إليهم وقريتهم؟ ولكنّنا نجد في القُرآن قصةً لقريةٍ مجهولة الموقع والاسم وقومها الساكنين فيها؛ بل قال أصحاب القرية إذ جاءها المُرسلون والتي أرسل الله إليها اثنين فكذبوهما فعزّزنا بثالث، وقال الله تعالى:
    {وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾} صدق الله العظيم [يس].

    وهُنا يبتدئ المُتدبِّر للقُرآن لماذا هذه القصة جعلها الله غامضةً بالنسبة لأصحاب هذه القرية؟ فمن هم قومها؟ وما أسماء المُرسلين الذين أرسلوا إليها؟ فلا بُدّ أن يكون في هذه القصة سرٌ غير عادي من أسرار القُرآن العظيم والتي لا تزال غامضةً على عُلماء الدين والمُسلمين، وأنتم تعلمون بأنّ هُناك قصةً لأصحاب الكهف غامضةٌ فلا بُدّ أن تكون لها علاقة بهذه القصة لأصحاب القرية التي قصّها القُرآن علينا بدون ذكر قومٍ من أصحاب هذه القرية وما أسماء هؤلاء الرُسل الثلاثة الذين أُرسلوا إليها، فلماذا هذا الغموض برغم أنّها قصةٌ والقصص واضحةٌ في القرآن كمثل أحسن القصص قصة يوسف والتي كانت قصةً من البداية إلى النهاية، وكذلك جميع قصص القرآن إلا هذه القرية والتي ابتعث الله إليها اثنين فكذّبوهما فعززنا بثالث.

    ومن ثم تقومون بالمُقارنة أولاً في نوع التهديد والوعيد الذي خوّف أصحاب هذه القرية رُسلهم إن لم ينتهوا عن دعوتهم ويعودوا في ملتهم بأنهم سوف يرجمونهم ويمسّكم منّا عذابٌ عظيمٌ أو يعودوا في ملتهم تاركين دعوتهم:
    {قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾} صدق الله العظيم.

    ومن ثم تنتقلون إلى قصة أصحاب الكهف تجدون بأنّهم تلقوا نفس هذا التهديد والوعيد:
    {إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا} [الكهف:20].

    ومن بعد ذلك تقومون بمقارنة بين العدد الرقمي للرّسُل إلى هذه القرية والذي جعله الله واضحاً وجليّاً، وقال الله تعالى:
    {إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ} [يس:14].

    ومن ثم تنتقلون إلى العدد الرقمي لأصحاب الكهف والذي جعله الله أيضاً واضحاً وجليّاً لأهل التدبر والفكر بأنهم ثلاثة ورابعهم كلبهم. وقال الله تعالى:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ} صدق الله العظيم [الكهف:22].

    فأمّا القول الحقّ هو القول الأول الذي سيقوله اليماني المُنتظر وأنصاره مما علمه ربّه ولم يكُن رجماً بالغيب.. لذلك قال الله تعالى: {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}، ولم يَصِفْ الله هذا القول بأنّه رَجمٌ بالغيب؛ بل الأقوال التي قد قيلت من خمسةٍ إلى سبعةٍ وثامنهم كلبهم فهذه الأقوال رَجمٌ بالغيب من غير علمٍ ولا سُلطانٍ؛ بل بالظنّ والظنّ لا يغني من الحقّ شيئاً، ولذلك قال تعالى: {وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}، فهذه أقوال قد قيلت لذلك قال تعالى: {وَيَقُولُونَ} بمعنى أنّه قد قيل، إذاً هذه الأقوال قد قيلت فأصبحت فعل ماضٍ يا أصحاب اللُغة العربيّة، أما القول الحقّ هو القول الأول والذي لم يقله أحد ولا يزال في علم الغيب حتى يقوله المهديّ المنتظَر وأولياؤه لذلك لم يقل الله: يقولون ثلاثة رابعهم كلبهم؛ بل قال: {سَيَقُولُونَ} بمعنى أنّ هذا القول لم يُقَل بعد لذلك قال الله تعالى: {سَيَقُولُونَ} بمعنى أنّ هذا القول لا يزال في علم الغيب ولم يُقَل بعد، وها هو قد جاء القول الحقّ وقيل، فهل أنتم مؤمنون؟

    ولو تدّبرتم قوله تعالى:
    {مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ} بمعنى أنّ القول الحقّ هو أقلّ الأرقام ؛ثلاثة ورابعهم كلبهم، ولا ينبغي أن يكون الرقم أقل من ذلك وذلك لأنّكم إذا نظرتُم في قول المخاطِب من أصحاب الكهف في التّخاطب فيما بينهم تجدونه لا يُخاطب واحداً بل اثنين، لذالك قال: {فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ} [الكهف:19]. فهل تبيّن لكم بأنّي حقّاً أعلم الناس بعددهم والمُفتي في أمرهم؟ فهل أنتم مُصدقون؟ وكان الإنسان أكثر شيء جدلاً!

    وهم نفس الثلاثة الرُّسُل إلى القرية المجهولة في القصة المجهولة الأخرى، وقد يُقاطعني أحدكم فيقول: "إنهم فتية آمنوا بربهم ولم يذكر بأنّهم رُسل". ومن ثم نقول له: لا بُدّ للفتية من داعٍ إلى الحقّ حتى اتّبعوه وذلك هو الرسول الأوّل فصدّقه أخواه الفتية اللذَيْن كان قد تكفل برعايتهما ذو الكُفل من بعد موت أبيهم وربّاهم تربيةً حسنةً ولذلك يُكنّى ذا الكُفل وليس ذلك اسمه، ومثلهم ومثل ذي الكفل كمثل موسى وهارون إلا إنّ هارون أكبر من موسى وقد تنزلت الرسالة على موسى وجعل الله معه أخاه هارون وزيراً فأرسلهم إلى فرعون، وقال الله تعالى:
    {فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَ‌سُولَا رَ‌بِّكَ} صدق الله العظيم [طه:47].

    وأما الرسالة فتنزّلت على موسى عليه الصلاة والسلام، وكذلك الفتية تنزَّلت الرسالة على أخيهم الأكبر فآمن الفتية بأمره، ومن ثم زادهم الله هُدًى فجعلهم أنبياء مع أخيهم إلى قريتهم، ألا إنّهم هم الأسباط ولم يكونوا هوداً أو نصارى بل أسباط ياسين عليه السلام، ألا إنّهم هم الثلاثة المُرسلون ومنهم إلياس بن ياسين، وأرجو من الله المغفرة بأنّي قُلت في خطاب سابق قولاً بالظنّ في اسم الرسول الذي آمن به أصحاب الكهف فقلت أنّه إدريس وهو لم يكن اسمه إدريس بل اسمه إلياس بن ياسين وإدريس واليسع إخوته وجميعهم على أبٍ يُدعى ياسين، فلا تجعلوا ذلك حُجّةً على ناصر اليماني كيف أنّه يقول في خطابٍ سابقٍ أنّ الرسالة نزلت على إدريس والآن يقول بل نزلت على إلياس فأجيبه فوراً فأقول: إن ذلك كان بسبب استعجالي بتأويل اسم الرسول لأصحاب الكهف فقلتُه بالظنّ وهذا هو القول الوحيد الذي قلته بالظنّ دون أن أعلم علم اليقين بأنّه حقاً إدريس من تلَّقى الرسالة، وكان من المفروض أن أنتظر لوحي التّفهيم من ربّي حتى يزيدني علماً بالبيان ما اسم الرسول الذي تلَّقى الرسالة هل هو إدريس أم إلياس. وقال الله تعالى:
    {وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْ‌آنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّ‌بِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿١١٤﴾} صدق الله العظيم [طه]. وذلك لم يكن عتاباً لمحمدٍ رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- الذي أنزل الله عليه القُرآن بل عتاباً للذي آتاه الله البيان ناصر محمد اليماني فقد استعجلتُ في التأويل في ذلك قبل أن يعلّمني ربي بذلك بالسلطان والبرهان من القرآن، ولن أقول بالظنّ من بعد ذلك أبداً، ولم يكن خطأي كبيراً وإنّما جعلت أكبر الفتية إدريس ولم يكن أكبرهم بل أكبرهم إلياس بن ياسين عليهما الصلاة والسلام، وهو من تلقّى الرسالة، وأما أخوه إدريس فهو صدِّيقٌ نبيٌّ لأنّه صدّق أخاه إلياس بالرسالة، فقد زادني الله علماً في أسماء أصحاب الكهف وأيٍّ الرسول منهم الذي تلَّقى الرسالة من ربه، وذلك لأنّه لا يُمكن أن يأتوا بثلاثة كُتبٍ بل جاءوا بكتابٍ واحدٍ وهو الكتاب الذي نزل على رسول الله إلياس، ولذلك قال الله تعالى: {وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْ‌سَلِينَ ﴿١٢٣﴾ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ ﴿١٢٤﴾ أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُ‌ونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ ﴿١٢٥﴾ اللَّـهَ رَ‌بَّكُمْ وَرَ‌بَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ ﴿١٢٦﴾ فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُ‌ونَ ﴿١٢٧﴾ إِلَّا عِبَادَ اللَّـهِ الْمُخْلَصِينَ ﴿١٢٨﴾ وَتَرَ‌كْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِ‌ينَ ﴿١٢٩﴾ سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ ﴿١٣٠﴾ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١٣١﴾} صدق الله العظيم [الصافات].

    ألا أنهم هم الثلاثة الرسل الأسباط أي أسباط ياسين، وجميعهم أرسلهم الله إلى قريةٍ واحدةٍ وهي قريتهم ولم يؤتِهم الله إلا كتاباً واحداً وهو الكتاب المُنزّل على رسول الله إلياس، والثلاثة الرُسل يدعون إلى ما جاء في كتاب رسول الله إلياس. ولذالك قال الله تعالى:
    {قُولُوا آمَنَّا بِاللَّـهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَىٰ إِبْرَ‌اهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّ‌بِّهِمْ لَا نُفَرِّ‌قُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴿١٣٦﴾} صدق الله العظيم [البقرة].

    ألا أنّهم هم أسباط ياسين ولم يكونوا أسباط يعقوب ولم يكن من ذرية يعقوب غير رسول الله يوسف، ولكن الله قال الأسباط جمعاً وليس مفرده السبط يوسف عليه الصلاة والسلام، ثم بيّن الله في آية أخرى بأنّ الأسباط لم يكونوا هوداً أو نصارى. وقال تعالى:
    {أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ} صدق الله العظيم [البقرة:140].

    ونعلم بأنّ بني إسرائيل ينقسمون إلى اثني عشر قبيلة من ذرية الأسباط الاثني عشر، ولم يكن نبيّ الله يعقوب منهم؛ بل هو قبلهم وهم من ذُريته، ويعقوب من ذريّة إبراهيم عليه الصلاة والسلام، واليهود والنصارى من ذرية الاثني عشر الأسباط. إذاً يعقوب لم يكن يهودياً ولا نصرانياً، وكذلك خليل الله إبراهيم عليه الصلاة والسلام، وكذلك الأسباط الثلاثة الأخوة الرُسل لم يكونوا من اليهود أو النصارى بل هم من ذرية ياسين أبا الثلاثة الأسباط، ولم يكن لهم علمٌ بهم ولا بإبراهيم، بل كان لهم علمٌ بمحمدٍ رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- مكتوباً عندهم في التوراة والإنجيل فهم يعرفونه كما يعرفون أبناءهم، ولذلك قال الله تعالى:
    {يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَ‌اهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّوْرَ‌اةُ وَالْإِنجِيلُ إِلَّا مِن بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿٦٥﴾ هَا أَنتُمْ هَـٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿٦٦﴾ مَا كَانَ إِبْرَ‌اهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَ‌انِيًّا وَلَـٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِ‌كِينَ ﴿٦٧﴾} صدق الله العظيم [آل عمران].

    ويا معشر عُلماء الأمة، تيقَّظوا لبيان الأحرف التي جاءت في أوائل تسع وعشرين سورة في القُرآن العظيم، فما ظنّكم بأن تكون تلك الأحرف وإنّها ليست كلماتٍ؛ بل أحرفاً على حِدَة؛ رموزاً لأسماء المُقسم بهم وهم ثمانية وعشرون نبيّاً ورسولاً والإمام
    (ن) هو التاسع والعشرون؟ ولكن الرمز لم يكن شرطاً أن يكون أول حرفٍ من الاسم المُقسَم به بل أيّ حرفٍ من اسمه سواءً الحرف الأول من الاسم المُقسم به أو ما بعد الحرف الأول من حروف الاسم الأخرى، ولكنّها لا تتجاوز عن الاسم الأول.

    فانظروا إلى الأحرف التي جاءت في أول سورة مريم فذلكم أنبياء آل عمران بالترتيب الأول فالأول
    { كهيعص ﴿١﴾ }:

    فأمّا الرمز
    ( ك ) فأنّه يرمز لاسم نبيّ الله زكـريا عليه السلام.
    وأمّا الرمز
    ( ه ) فإنّه يرمز لاسم نبيّ الله هـارون أخو مريم عليه السلام.
    وأمّا الرمز
    ( ي ) فإنّهُ يرمز لاسم يـحيى عليه الصلاة والسلام.
    وأما الرمز
    ( ع ) فإنّه يرمز لاسم عـيسى عليه الصلاة والسلام.
    وأما الرمز
    ( ص ) فذلك رمز مُستنبط من اسم الصفة ( الصدّيقة ) مريم عليها السلام، ولم يؤخذ الرمز من اسمها لأنّها ليست نبيّة بل صِدّيقة صدّقت بكلمات ربّها. تصديقاً لقوله تعالى: {مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْ‌يَمَ إِلَّا رَ‌سُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّ‌سُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ} صدق الله العظيم [المائدة:75].

    وأما الرمز الأخير في القُرآن العظيم في سورة القلم
    ( ن ) إنّهُ ( ن ) نـاصر محمد اليماني لو كنتم تعلمون، ولم يجعلني الله نبيّاً ولا رسولاً بل الإمام الشامل لكم ولأنبيائكم إلا من كفر بأنّ الله جعلني إماماً لابن مريم عليه الصلاة والسلام وقال: "لا ينبغي لك أن تكون إماماً لنبيٍّ ورسولٍ وأنت لست إلا رجلٌ صالح، وهذا إن كنت صالحاً". فسوف أردّ عليه بقوله تعالى الذي أقسم بأول حرف من اسم الناصر لنبيّه والذي سوف يُظهر أمره على العالمين على يده ويكفيه ذلك جواباً. وقال الله تعالى:
    { ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُ‌ونَ ﴿١﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَ‌بِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿٢﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرً‌ا غَيْرَ‌ مَمْنُونٍ ﴿٣﴾ وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿٤﴾ فَسَتُبْصِرُ‌ وَيُبْصِرُ‌ونَ ﴿٥﴾ بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ ﴿٦﴾ } صدق الله العظيم [القلم]. وسلامُ الله على أهل الُلبِّ والبصيرة الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه.

    وعليكم أن تعلموا يا معشر المُسلمين بأنّ الفرق بين تأويلي وكثير من المُفسِّرين كالفرق بين الحقّ والباطل، فبالله عليكم انظروا إلى هذا التفسير والذي فسّر به الحرف ن والقلم:
    قال: حدثني عبدالسلام بن مالك معنعنا: عن ابن عباس رضي الله عنه في قوله [ تعالى.ر ]: (ن): السمكة التي على ظهرها الأرضين وتحت الحوت الثور وتحت الثور الصخرة وتحت الصخرة الثرى وما يعلم تحت الثرى إلا الله [تعالى.ب ] واسم السمكة ليواقن واسم الثور يهموث.

    فبالله عليكم هل هذا تأويل تقبله عقولكم وتطمئن له قلوبكم؟ فهل أصبحتم يا معشر عُلماء الأمّة ساذجين إلى هذا الحدّ إلا من رحم ربي فتأخذون الروايات دونما تفكّرٍ فيها بالعقل ونور البصيرة هل هذا حقّ أم باطل؟ فإن اتّقيتُم الله فلا تريدوا أن تقولوا بالروايات عليه غير الحقّ فلسوف يجعل لكم فُرقاناً وذلك نورٌ وبصرُ حديدٍ في القلب فتعرفون به الحقّ والباطل، ثم انظروا إلى اسم السمكة (ليواقن) واسم الثور (يهموث) وأرى ذلك من أسماء المَردة الشياطين، فهل ترون هذا التأويل أحقّ من تأويل المهديّ المُنتظَر؟ فسوف يعلمون نبأه بعد قليل وأي مُنقلبٍ ينقلبون، وأنّ لعنة الله على الكاذبين.

    وسلامٌ على المُرسلين، والحمد لله ربّ العالمين..
    حبيب المُصدّقين المؤمنين الأولياء الصالحين؛ الإمام ناصر محمد اليماني.
    _____________


  4. پاسخ امام ناصر محمد یمانی به ابو خالد: خداوند تنها درباره ظاهر قصه اصحاب کهف به نبی خود فتوا داده بود

    مصدر المشاركة

    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - جمادی الأوّل - 1432 هـ
    04 - 05 - 2011 مـ
    ۱۴-ادردیبهشت-۱۳۹۰ ه.ش.
    06:09 صـباحاًـ
    ـــــــــــــــــــــــ

    پاسخ امام ناصر محمد یمانی به ابو خالد:
    خداوند تنها درباره ظاهر قصه اصحاب کهف به نبی خود فتوا داده بود....


    بسم الله الرحمن الرحيم
    والصلاة والسلام على جدي محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم الطيبين وجميع المُسلمين؛
    سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما انصار پیشگام برگزیده عزیزم و سلام خدا بر تمام مسلمانان حق‌جو وتمام مردم عالم...

    حسین‌بن‌عمر؛ رییس اداره «میز گفتگوی جهانی مهدی منتظر ناصر محمد یمانی» ! عزیز من برایم مهم نیست که ابوخالد همان «علم الجهاد» باشد و یا یکی دیگر از شیاطین بشر و یا خود مسیح کذاب شیطان. اصلا برایم مهم نیست این ابوخالدی که به‌ناحق با ما عناد دارد چه کسی است، آنچه که از نظر من اهمیت دارد این است که از آیات محکم قرآن عظیم در برابر او حجت‌های قاطعی بیاوریم که او را به سکوت بکشاند؛ شرط هم این باشد که برهان علمی باید از بین آیات محکمی باشد که برای علمای مسلمین و عامه مسلمانان قابل فهم باشند. لذا به مدیر میز گفتگو حسین بن عمر دستور می‌دهیم تا ممنوعیت را از ابو خالد بردارد . هرچند که گمان می‌کنم او از کسانی است که هدایت نمی‌شوند، اما گمان جای حقیقت را نمی‌گیرد و چه او هدایت شود و چه تکذیب کرده و روبرگرداند، ما برنده ایم. چون اگر خداوند او را هدایت کند که الحمدالله و اگر به راه حق هدایت نشود؛ گفتگوی بین من و او، عذری دربرابر پروردگار من و پروردگار حسین‌بن‌عمر و پروردگار تمام انصار؛ خداوند واحد قهار است. خداوند تعالی می‌فرماید:
    {وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّـهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿١٦٤} صدق الله العظيم [الأعراف].
    {هنگامی که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: برای اعتذار در پیشگاه پروردگار شماست؛ به علاوه شاید آنها تقوا پیشه کنند!» (۱۶۴)}

    چیزی که ما از حسین‌بن‌عمر و تمام گروه مدیران پایگاه اینترنتی «
    البشرى الإسلامية العالمية للحوار» می‌خواهیم این است که خشم خود نسبت به کسانی که می‌خواهند نور خداوند را خاموش کنند، فرونشانند تا ما حجت قاطع را برایشان تمام کنیم و زمانی که به حق حجت بر آنها اقامه شود؛ حتما خداوند آنها را به عذابی شدید گرفتار می‌کند. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّـهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿١٦٤فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿١٦٥} صدق الله العظيم [الأعراف].
    {هنگامی که گروهی از آنها گفتند: «چرا جمعی را اندرز می‌دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدی گرفتار خواهد ساخت؟! گفتند: برای اعتذار در پیشگاه پروردگار شماست؛ به علاوه شاید آنها تقوا پیشه کنند!» (۱۶۴) امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم؛ و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم. (۱۶۵)}
    به فرموده خداوند تعالی بنگرید:
    {فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿١٦٥} صدق الله العظيم [الأعراف]،

    {امّا هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، نهی‌کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم؛ و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتار ساختیم}
    این بعد از اقامه شدن حجت توسط دعوت کنندگان مردم به سوی حق بوده است؛ با اینکه قبل از برانگیخته شدن مهدی منتظر ناصر محمد یمانی، حجت قرآن عظیم بر مردم اقامه شده است؛ ولی ما می‌خواهیم مردم را بیشتر روشن کرده و حقی که از جانب پروردگارشان آمده است را به آنها یادآوری کنیم؛ باشد که تقوا پیشه کنند. ای میهمان ما ابوخالد! هرکس که هستی باش و بدان بر اساس کتاب خداوند، تلاش برای به فتنه انداختن انصار و دور کردن آنها از حق، جرمش سنگین‌تر از قتل است. با اینکه کشتن به‌ناحق انسانی بی‌گناه، مانند کشتن همه انسان‌هاست؛ ولی گناه به فتنه انداختن مؤمنان از پیروی راه حق و دور کردن آنها از حق و خاموش کردن نور خداوند، گناه بسیار بزرگی است و خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند؛ هر چند کافران از ظهور آن ناخشنود باشند [اشاره به آیه کریمه: يُرِ‌يدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ‌ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّـهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَ‌هُ وَلَوْ كَرِ‌هَ الْكَافِرُ‌ونَ(۳۲) سوره التوبه].
    ابوخالد! خدا می‌داند تو از دسته هستی یا نه و برای من مهم نیست چه کسی هستی، من از ترسو بودن افرادی که ادعای علم دارند و با امام ناصر محمد یمانی گفتگو می‌کنند در تعجبم که چرا خود را با گذاشتن عکس و اسم حقیقی معرفی نمی‌کنند و در پایگاه عکس و نام واقعی خود را نمی‌گذارند، تا فردی را که مدعی علم است بشناسیم. از چه می‌ترسید؟ امام ناصر محمد یمانی اسم و عکس خود را گذاشته و از سرزنش هیچ کس نمی‌ترسد. به هرحال از نظر ما مشکلی نیست، مهم این است که برای کسی که به ما گفتگو می‌کند به حق حجت ارائه کنیم. ابوخالد! می‌بینم قسمتی از بیان امام ناصر محمد یمانی را گرفته و تفاصیل آن را وامی‌گذاری تا برخی از انصار و حق جویان را گیج کنی و حقیقت امرامام مهدی ناصر محمد یمانی را از نگاه آنها بپوشانی. اگر واقعا به دنبال حق بودی آن موضوع را به صورت کامل و مفصل می‌آوردی و سپس با بیانی درست‌تر و هدایتگرتر به آن پاسخ می‌دادی.
    اما درباره اینکه می‌گویی چطور
    محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم بر حسب فتوای ناصر محمد یمانی از داستان اصحاب کهف و خلقتشان خبر نداشت و اینکه می گویی:
    چطور ناصر محمد یمانی درباره نبی علیه الصلاة السلام چنین چیزی می‌گوید؟
    جوابت را مستقیم از کلام پروردگارعالمیان می‌آوریم که به جدِّ من محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:
    {لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : ۱۸ ]
    {اگر آنها را می‌دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
    سؤالی که مطرح می‌شود این است که اگر محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم از ماجرای خفتگان در غار خبر داشت، پس چرا از آنها ترسیده و فرار می‌کرد؟ پس باید دلیلی وجود داشته باشد که خداوند محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم را از آن آگاه نکرده باشد و برای همین به علت دیدن چیزی که در عمر خود ندیده بود، دچار تعجب شود. چه کسی راز حق آنها را برایتان بیان کرده است؟ آیا مهدی منتظر نیست؟ علت این است که اصحاب کهف از انسان‌های اولیه هستند، آنها که عمرشان به هزاران سال می‌رسید و برای همین بدنشان مانند بدن ما نبوده است. به یاد بیاورید از زمان آغاز دعوت نبی الله نوح علیه الصلاة و السلام تا زمان وقوع توفان چند سال گذشت؛ خداوند تعالی می‌فرماید:
    {وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ ﴿١٤} صدق الله العظيم [العنكبوت].
    {
    و ما نوح را به‌سوی قومش فرستادیم؛ و او را در میان آنان هزار سال مگر پنجاه سال، درنگ کرد؛ اما سرانجام طوفان و سیلاب آنان را فراگرفت درحالی‌که ظالم بودند}
    اما عمر نوح بیشتر از این است، چون قبل از برانگیخته شدن به رسالت سنی از او گذشته و توفان نیز باعث هلاکت او نشد؛ لذا بعد از توفان نیز مدتی زندگی کرد. حال سؤالی که عقل و منطق مطرح می‌کند این است که: آیا جسد و بدن اقوام اولیه مانند بدن بشر امروزی بوده است؟ یا عقل این گونه حکم می‌کند: از آنجا که عمر آنها به هزاران سال می‌رسیده؛ پس باید بدنشان نیز مانند عمرشان که بیش از عمر مردمان آخرالزمان است، بزرگ تر از بدن بشر کنونی باشد.از آنجا که تعداد زیادی از مردم این زمان بقایای اجساد بزرگی را که متعلق به مردم آن زمان است، پیدا کرده‌ا
    ند که گواهی بر درستی بیانات امام ناصر محمد یمانی است و از آنجایی که اصحاب کهف نیز از مردمان اولیه اند، پس باید اجساد آنها هم بزرگ باشد و برای همین خداوند به نبیّ خود می‌فرماید:
    {لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : ۱۸ ]
    {اگر آنها را می‌دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
    این دلالت بر آن دارد که خداوند درباره آنها و کیفیت خلقتشان و اینکه چرا آنها از آیات عجیب خداوندند، چیزی به نبی خود نفرموده است. خداوند بنا بر حکمت خود، نه چیزی از تفاصیل داستان آنها و نه چیزی درباره بزرگی جثه آنها بیان نکرده بود. چون ایشان [پیامبر] دانشی درباره اینکه چگونه ممکن است جسد انسان آن قدر بزرگ باشد، نداشتند و مشاهده آن باعث تعجب شدیدشان می‌شد و اگر از آنها اطلاع پیدا می‌کردند؛ حتما عقب‌گرد کرده و با ترس شدید از آنها می‌گریختند و چه کسی راستگوتر از خداوند است و برای همین خداوند تعالی خطاب به نبی خود می‌فرماید:
    {لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم [ الكهف : ۱۸ ]
    {اگر آنها را می‌دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
    ممکن است ابوخالد حرف مرا قطع کرده و بگوید: « ناصر محمد یمانی! از کجا می‌دانی خداوند درباره اصحاب کهف فتوای مفصلی به نبیّ خود نداده است»؟ امام ناصر محمد یمانی در پاسخ می‌گوید: بیا تا اول یک سؤال علمی و منطقی مطرح نمائیم، چرا خداوند به نبی خود می فرماید:
    {لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}صدق الله العظيم
    {
    اگر آنها را می‌دیدی، از آنان می‌گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر می‌شد!}
    حال ببینید عقل و منطق چه جوابی به این سؤال می‌دهد. اول اینکه بدون شک خداوند جز ظاهر قصه چیزی درباره اصحاب کهف به نبی خود نفرموده و داستان آنها و چگونگی خلقتشان را روشن نکرده است و به خاطر آنکه محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم از بزرگی جسد آنها چیزی از خداوند نشنیده بود؛ پس اگر با آنها روبرو می‌شد، حتماً وجودشان پر از رعب و هراس شده و می‌گریختند. حال ابوخالد! بیا تا به فتوای خداوند درآیات محکم کتابش مراجعه کنیم تا ببینیم استدلال عقل، مبنی بر داده نشدن فتوا به رسول خداوند در مورد اصحاب کهف را تأیید می‌‌کند؟ جوابی را که باعقل و منطق هماهنگ است در کتاب می‌یابیم، خداوند تعالی می‌فرماید:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ ۖ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ ۚ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ ۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿٢٢} صدق الله العظيم [الكهف].

    { خواهند گفت: سه تن هستند و چهارمین آنها سگشان است و مى‌گویند: پنج تن بودند و ششمین آنها سگشان بود [تیر به تاریكى مى‌افكنند] و مى‌گویند: هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و [خداوند] شمار ایشان را جز اندکی نمى‌داند [خداوند عده آنها را قلیل یعنی سه نفر می‌داند]. پس درباره آنان به ظاهر آنچه که به شما رسیده بسنده کن ؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن}
    به این فرموده خداوند تعالی توجه کنید:
    {وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا}

    صدق الله العظيم {و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن!}
    این نشانه آن است که خداوند درباره آنها فتوایی برای رسولش صادر نکرده است وگرنه چرا باید ایشان بخواهند از اهل کتاب درباره آنها سؤال کنند؟! ولی خداوند ایشان را از پرس‌وجو درباره اصحاب کهف منع می‌نماید و فقط ظاهر ماجرا، آن هم به صورت خلاصه و بدون تفاصیل در باره اصل داستان و ماجرایشان، تعداد، اسامی و کیفیت خلقتشان برای رسول بیان شده بود و خداوند نبیّ خود را نهی می‌کند تا چیزی از اهل کتاب نپرسد چون دانش آنها بر اساس گمانشان بوده است. برای همین خداوند تعالی می فرماید:

    {فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا}
    صدق الله العظيم [الكهف :۲۲]
    { پس درباره آنان به ظاهر آنچه که به شما رسیده بسنده کن ؛ و از هيچ کس درباره آنها سؤال مکن!}

    اما ابوخالد و افرادی مانند او زمین و زمان را به ه
    م می‌دوزند که: « چطور ناصر محمد یمانی می‌گوید محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم از تفاصیل مربوط به اصحاب کهف و از کیفیت آفرینش جسمشان بی‌خبر است، اما ناصر محمد یمانی این قصه را با تفصیل برای ما بیان می‌کند. آیا این بدان معنی است که او خود را داناتر از محمد رسول‌الله صلى الله عليه وآله وسلم می‌داند»؟ امام مهدی در پاسخ آنها می‌گوید: برای همین است که خداوند امام مهدی را امام رسول‌الله مسیح عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة و السلام قرار داده است، چون او از نظر علمی دانش بیشتری نسبت به مسیح عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة و السلام دارد و برای همین خداوند چهار نفر از انبیاء خود را وزیر او قرار داده است و آنها {أصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آَيَاتِنَا عَجَبًا}
    {اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت‌آور ما هستند}
    هستند.
    ابوخالد! این از نشانه‌های خداوند است که به اذن پروردگار شما درستی آن را در عالم واقعیات خواهید دید .خداوند تعالی فرموده است:

    {وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا}
    صدق الله العظيم [ الكهف:۱۷]
    {آنان در گستره غار بودند، این از آیات الهی است، هرکس که خداوند هدایتش کند ره یافته است و هرکس که او به بیراهه واگذارد، هرگز برایش راهنمایی نمی‌یابی‌}
    ای کسی که خود را ابوخالد می‌نامی! می بینم با ما جدال کرده و می‌گویی درباره فتنه مسیح کذاب و اینکه می‌گوییم هزار دلیل از کتاب برای بطلان تصورات شما درباره فتنه مسیح کذاب می‌آوریم؛ دروغ می‌گویم و از ناصر محمد یمانی می‌خواهی هزار دلیل از کتاب بیاورد و اگر نتواند دروغگوست. امام ناصر محمد یمانی در پاسخ می‌گوید: ابوخالد! اگر توانستی تنها یک دلیل حق در رد برهان من بیاوری، این نشانه آن است که امام ناصر محمد یمانی کذاب است، چون توانسته‌ای دربرابر او حجت حق اقامه کنی . یک دلیل کافی است. آیا آوردن یک دلیل و غلبه بر من آسان‌تر از آوردن هزار دلیل نیست ؟ برهان من در این فرموده خداوند تعالی است:
    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿٨٨فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ ﴿٨٩وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿٩٠فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿٩١وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ﴿٩٢فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ ﴿٩٣وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ ﴿٩٤إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ ﴿٩٥فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ﴿٩٦} صدق الله العظيم [الواقعة].
    {اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن [روح] را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷) پس اگر او از مقرّبان باشد، (۸۸) در رَوح و ریحان و بهشت پرنعمت است! (۸۹) امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (۹۰) سلام بر تو باد از اصحاب یمین (۹۱) امّا اگر او از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد، (۹۲) با آب جوشان دوزخ از او پذیرایی می‌شود! (۹۳) و سرنوشت او ورود در آتش جهنّم است، (۹۴) این مطلب حقّ و یقین است! (۹۵) پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح کن (۹۶)}
    ابوخالد و علمای امت و عامه مردم می‌دانند منظور خداوند بازگرداندن روح به بدن مرده بعد از خروج آن است، لذا خداوند باطل را به چالش کشیده و می‌فرماید:
    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم،
    {
    اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن [روح] را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷)}
    آیا عقل و منطق می‌پذیرد خداوند با معجزه بازگرداندن روح فقط یک مرده، ولو برای یک بار؛ به مسیح کذاب کمک کند تا ادعای خود را ثابت نماید؟! اگر فتوا را به عقل خود بسپاریم، آیا عقلِ انسانِ عاقل می‌پذیرد که خداوند با کمک کردن به مسیح کذاب، چالشی که در کتاب خود در برابر اهالی باطل قرار داده است نقض نماید؟
    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم،
    {
    اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن [روح] را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷)}

    آیا نمی‌بینید کسانی هستند که فتنه مسیح کذاب را بر اساس روایاتی مانند آنچه که در زیر می آید، زنده کردن مرده می‌دانند:

    یعقوب فرزند ابراهیم از صالح از فرزند شهاب از عبیدالله بن عبدالله بن عتبه از اباسعید خدری نقل م کند که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حدیثی طولانی درباره دجال برایمان گفتند: دجال می‌آید درحالی‌که ورود او به شهر مدینة ممنوع شده است و در آن روز مردی برای او خارج می‌شود که بهترین مردم است یا از بهترین مردمان است و می‌گوید من شهادت می‌دهم که تو دجالی که رسول‌الله صلى الله عليه وسلم خبرش را به ما داده بود.او می‌گوید آیا اگر اورا کشتم و سپس زنده کردم در مورد من باز هم شک می‌کنید؟ گفتند خیر، پس او را کشت و سپس زنده کرد .وقتی که زنده‌اش کرد [مقتول] گفت بهدخدا قسم که قبل از این به این اندازه به تو بصیر نبودم دجال می‌خواهد دوباره اورا بکشد ولی نمی‌تواند
    پایان
    سؤالی که مطرح می‌شود این است: آیا این روایت با بازگرداندن روح یک مرده به بدنش باعث نقض چالش خداوند در کتابش نیست؟ اگر خداوند به باطل یاری برساند و جسد مرده را با بازگرداندن روح به آن زنده کند، این به معنی تایید ادعای باطل است و با برهانی آشکار ثابت می‌کند دجال می‌تواند مرده را زنده کند! درحالی‌که تنها خداوند است که می‌میراند و زنده می‌کند و چقدر در آیات محکم کتاب خود بارها این امر را به شما یادآوری کرده است و از آنجا که خداوند در آیات محکم کتابش می‌فرماید:

    {قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ ﴿٤٩} صدق الله العظيم [سبأ].
    {بگو: «حق آمد! و باطل نمی‌تواند آغازگر چیزی باشد و نه تجدیدکننده و باز‌آورنده آن!»}
    برای همین خداوند با این آیات اهالی باطل را به چالش می‌کشد که اگر می‌توانند جسد مرده را با بازگرداندن روح به آن زنده کنند:

    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم،
    {
    اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی‌شوید، (۸۶) پس آن [روح] را بازگردانید اگر راست می‌گویید! (۸۷)}

    آیا این چالش به تأویلی غیر از آنچه که در آن می‌بینیم، نیاز دارد؟ این آیات بسیار محکم و برای علما و عامه مسلمانان قابل درک می‌باشند. خداوند اهالی باطل را به چالش می‌کشد که اگر می‌توانند روح را به جسد بازگردانند. ای انصار! به خداوند قسم که شیاطین می‌خواهند از طریق کسانی که بر آنها تسلط پیدا کرده و زیر نفوذ شیاطین هستند، شما را جداً از پیروی از امام مهدی بازدارند و در آرزوی آن هستند که شما را بعد از آوردن ایمان به بیان حق به کفر بازگردانند. تصدیق فرموده خداوند تعالی:

    {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ ﴿١٠٠} صدق الله العظيم [آل عمران].

    { ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر بازمی‌گردانند.}

    من نمی گویم ابوخالد از شیاطین بشر است اما روش او درفریبکاری و تشکیک در حق، مانند آنهاست. آنها که با پنهان‌کاری قسمتی از موضوع را گرفته و بقیه تفاصیل مربوط به همان موضوع را رها می‌کنند تا خواننده تصور کند از بیان امام ناصر محمد یمانی نقل قول آورده‌اند. به او می‌گوییم: ابوخالد! این روش نقل قول‌ آوردن تو از بیانات امام مهدی درباره قرآن عظیم،
    مانند کسی است که آیه زیر را از بیان خداوند تعالی اقتباس کند که : { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ
    }صدق الله العظيم
    {پس وای بر نمازگزاران}
    و باقی را رها کند و بگوید ببینید نماز بدعت است و خداوند چیزی درباره آن نازل نفرموده است؛ مگر خداوند نمی‌فرماید:

    { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ}صدق الله العظيم
    {پس وای بر نمازگزاران}
    و اما آن گاوی که از فکر خود استفاده نمی‌کند، می‌گوید: «خوب این مرد راست می‌گوید از قرآن دلیل آورده که نماز بدعت است و از قرآن برهان روشن آورده که خداوند می‌فرماید:
    { فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ}صدق الله العظيم
    {پس وای بر نمازگزاران}»
    کسانی که قصد منحرف کردن مسیر حق را دارند نیز همین گونه از بیانات ناصر محمد یمانی نقل قول می‌آورند؛ چند کلمه را گرفته و باقی تفاصیل را که درباره همان موضوع است، رها می‌کنند تا برای فرد روشن نشود که ناصر محمد یمانی به حق سخن می‌گوید؛ و متاسفانه در میان انسان‌ها، گاوهایی وجود دارند که بدون تفکر به ناصر محمد یمانی شک می‌کنند. آنها از فریب‌کاری شیاطین بشر پیروی می‌کنند، کسانی که تلاش دارند مسیر تبعیت از بیان حق قرآن را منحرف کنند و کسی که بعد ازاینکه حق برایش روشن شد از آن عدول کند؛ خداوند قلبش را از دیدن حق منحرف خواهد ساخت، حتی اگر قبل از آن ایمان داشته باشد؛ مَثَل مهدی منتظر ناصر محمد یمانی مانند نبی الله موسى عليه الصلاة والسلام و برخی از پیروان اوست. تصدیق فرموده خداوند تعالی:

    {وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّـهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿٥} صدق الله العظيم [الصف].
    {و هنگامی که موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با اینکه می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟!» هنگامی که آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند!}
    اما الحمدالله من خبر ندارم کسی از انصار بعد از این که حق برایش آشکار شد از آن منحرف شده باشد و به راستی که این موعظه‌ای از جانب خداوندشان است و بعد از حق چیزی جز گمراهی نیست. نصیحتی به شما می‌کنم؛‌ فکر کنید که آیا اینان بعد از فریب‌کاری و منحرف کردن بیان حق قرآن؛ به جای آن بیانی که از آن خوششان نمی‌آمد؛ بیانی بهتر و درست‌ر و هدایتگر تر از بیان ناصر محمد یمانی ارائه می‌دهند؟ جواب این است که خیر آنها برهانی ندارند و تنها با فریب‌کاری قسمتی از بیان را گرفته و می‌گویند: « ناصر محمد یمانی می‌گوید او درباره سرنوشت اصحاب کهف از محمد رسول‌الله بیشتر می‌داند» و سپس این قسمت از متن بیان را می‌آورند، اما آن بخشی از بیان را که ثابت می‌کند دانش امام مهدی در باره اصحاب کهف بیشتر است؛ نمی‌آوردند و اینکه چگونه او حقیقت ماجرای آنها را از قرآن عظیم گرفته و به تفصیل بیان کرده را پنهان می‌کنند. اما امام مهدی درجات علمی جدِّ خود را پایین نمی‌آورد.علت اینکه خداوند به نبیّ خود درباره اصحاب کهف فتوا نداده است؛ نشانگر حکمت بالغه خداوند است تا بعد از آنکه آنها پیدا شدند به عنوان نشانه‌ای برای تصدیق بیان حق قرآن عظیم [توسط امام مهدی] در عالم واقعیات باشند ولی اکثر مردم از حق روگردان بوده و بیزارند، إنا لله وإنا إليه لراجعون. وسلامُ على المُرسلين والحمدُ لله رب العالمين.
    خليفة الله وعبده الإمام المهدي ناصر محمد اليماني

    اقتباس المشاركة: 14754 من الموضوع: الرد على أبي خالد: الله لم يفتِ نبيَّه في شأن أصحاب الكهف إلا عن ظاهر القصة..


    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - 05 - 1432 هـ
    04 - 05 - 2011 مـ
    06:09 صــباحاً
    ـــــــــــــــــــــ



    الرد على أبي خالد :
    الله لم يفتِ نبيَّه في شأن أصحاب الكهف إلا عن ظاهر القصة ..


    بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدي محمد رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم - الطيبين وجميع المسلمين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أحبتي الأنصار السابقين الأخيار، وسلامُ الله على جميع المسلمين الباحثين عن الحقّ من جميع المسلمين والناس أجمعين..

    ويا أيها الحسين بن عمر رئيس إدارة طاولة الحوار العالميّة للمهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني، إنّه لا يهمّني حبيبي في الله أكان أبو خالد علم الجهاد أم غيره من شياطين البشر أو المسيح الكذّاب الشيطان بنفسه؛ بل لا يهمّني على الإطلاق من يكون هذا أبو خالد المُعانِد بغير الحقّ بل يهمّني أن نقيم عليه الحجّة بسلطان العلم المُلجم من محكم القرآن العظيم شرطٌ علينا غير مكذوبٍ أن يكون سلطان العلم بيِّناً من محكم الكتاب يفقهه العالِم وعامة المسلمين، ولذلك نُصدِر الأمر إلى مدير طاولة الحوار الحسين بن عمر أن يرفع الحظر عن المدعو أبو خالد ولو أني أظنّه من الذين لا يهتدون، ولكن الظنّ لا يغني من الحقّ شيئاً فنحن في الحالتين فائزون بالحقِّ سواءٌ اهتدى أم كذّب وتولّى، فإنْ هداه الله إلى الحقّ فالحمد لله وإذا لم يهتدِ إلى الحقّ فيكون الحوار بيني وبينه معذرةً إلى ربّي وربّ الحسين بن عمر وربّ جميع الأنصار لله الواحد القهار وقال الله تعالى:
    {وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّـهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿١٦٤} صدق الله العظيم [الأعراف].

    وما أريده من حبيبي في الله الحسين بن عمر وكافة طاقم إدارة منتديات البشرى الإسلاميّة العالميّة للحوار هو أن يكظموا غيظهم عن الذين يريدون أن يطفئوا نور الله حتى نقيم عليهم الحجّة الداحضة، فإذا أقمنا عليهم الحجّة بالحقِّ فحتماً سيأخذهم الله بالعذاب البئيس تصديقاً لقول الله تعالى:
    {وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا ۙ اللَّـهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ۖ قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ﴿١٦٤فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿١٦٥} صدق الله العظيم [الأعراف].

    فانظروا لقول الله تعالى:
    {فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿١٦٥} صدق الله العظيم [الأعراف]، وذلك بعد إقامة الحجّة عليهم من قِبَل الدعاة إلى الحقّ برغم أنّ حجّة القرآن العظيم قائمةٌ على الناس حتى من قبل أن يبعث الله المهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني وإنما نزيدهم تبياناً ونُذكِّرهم بالحقِّ من ربِّهم ولعلهم يتقون.

    ويا أيها الضيف أبا خالد كن من تكون، واعْلم أنّ السعي لفتنة الأنصار عن الحقّ جُرمُ ذلك في الكتاب أعظم من لو أنك قتلته برغم أنّ قتل النفس بغير الحقّ كأنما قتل الناس جميعاً، فما أعظم عذاب الله سيكون للذين يسعون إلى فتنة المؤمنين عن اتَّباع سبيل الحقّ والصدّ عن الحقّ وإطفاء نور الله ويأبى الله إلا أن يُتِمَّ نوره ولو كره المجرمون ظهوره.

    ويا أبا خالد قد تكون منهم أو من غيرهم - الله أعلم - فلا يهمّني من تكون، وأَستغرب الجبنَ في كثيرٍ من الذين يدَّعون العلم ويحاورون الإمام ناصر محمد اليماني لماذا لا يُبرِزون أنفسهم بالصورة والاسم الحقّ في الموقع ليتبيَّن لنا شخصية الذي يدَّعي العلم، فلِمَ الخوف؟ فها هو الإمام ناصر محمد اليماني يظهر لكم بالاسم والصورة ولا أخاف في الله لومة لائم، ولكن لا مشكلة لدينا والمهم هو أن نقيم على من يحاورنا الحجّة بالحقّ.

    ويا أبا خالد إني أراك تقتص من بيان الإمام ناصر محمد اليماني كلماتٍ وتذر التّفصيل لكي تلبس على بعض الأنصار والباحثين عن الحقّ حتى تجعلهم يلتبس عليهم الأمر في شأن الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني، ولو أنّك تريد الحقّ إذاً لوجدناك تقتبس كامل الموضوع المفصَّل في ذات النقطة ومن ثمّ تردّ عليها بالبيان الأهدى سبيلاً والأصدق قيلاً.

    وأما قولك كيف أنّ محمداً رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم - لا يعلم عن قصة أصحاب الكهف وكيفيّة خلقهم حسب فتوى ناصر محمد اليماني فتقول:
    وكيف يقول ذلك ناصر محمد اليماني عن النبيّ عليه الصلاة والسلام؟
    ومن ثمّ أردُّ عليك بالحقِّ مباشرةً من ربّ العالمين الذي يقول لجدي محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم: {لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا} صدق الله العظيم [الكهف:18]. والسؤال الذي يطرح نفسه هو: لو اطَّلع محمدٌ رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم - على النائمين في الكهف؛ لماذا سوف يُوَلِّي منهم فراراً ويمتلِئ منهم رعباً؟ فلا بدّ أن يكون هناك سببٌ لم يُعلِم الله به محمداً رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم، ولذلك سوف يتفاجأ بشيءٍ يراه لم يرَه في حياته، فمن الذي بيَّن لكم السرّ بالحقّ، أليس المهديّ المنتظَر؟ أنّ السبب هو أنهم من الأمم الأولى من الذين كانوا يتعمّرون آلاف السنين فليست أجسادهم كما هي أجسادنا، فتذكَّر أنّ زمن دعوة نبي الله نوح عليه الصلاة والسلام في قومه من بدء الدعوة فقط حتى جاء موعد الطوفان وقال الله تعالى: {وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ ﴿١٤} صدق الله العظيم [العنكبوت].

    ولكن له عمر من قبل أن يبعثه الله رسولاً، وكذلك لم يُهلِكه الله بالطوفان عليه الصلاة والسلام؛ بل تعمَّر من بعد الطوفان، والسؤال الذي يطرح نفسه للعقل والمنطق: فهل أجساد تلك الأمم الأولى كمثل أجساد البشر اليوم أم أن العقل يقول بما أن أعمارهم تُعدّ بآلاف السنين فلا بدّ أنّ أجسادهم كذلك مضاعفةٌ كما أعمارهم مضاعفةٌ على أعمار أُمم آخر الزمان؟ ولأنه يوجد في هذه الأمّة كثيرٌ من الذين عثروا على هياكلَ عظميّةٍ بشريّةٍ ضخمةٍ مصدِّقةٍ لبيان الإمام ناصر محمد اليماني عن أجساد الأمم الأولى لكونها ضخمةً جداً، وبما أنّ أصحاب الكهف هم من الأمم الأولى ولذلك أجسادهم ضخمةٌ ولذلك قال الله تعالى لنبيِّه:
    {لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا} صدق الله العظيم [الكهف:18].

    وهذا يدل أنّ الله لم يُفتِ نبيَّه في شأنهم عن كيفية خلقهم ولماذا هم من آيات الله عجباً ولا عن تفصيل قصتهم ولا عن ضخامة أجسادهم لحكمةٍ من الله، وبما أنّه لم يكن لديه العلم مسبقاً عن كيفية ضخامة أجسادهم ولذلك سوف يتفاجأ بما لم يُحِط به علماً من قبل، ولذلك لو اطَّلع عليهم حتماً سوف يُوَلِّي منهم فراراً ويَمْتَلئ منهم رعباً. ومن أصدق من الله قيلاً! ولذلك قال الله تعالى مخاطِباً نبيّه:
    {لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا} صدق الله العظيم [الكهف:18].

    ولربّما يودّ أن يقاطعني أبو خالد ويقول: "يا ناصر محمد اليماني، فما يدريك أنَّ الله لم يُفصِّل لنبيِّه الفتوى في شأن أصحاب الكهف؟ ومن ثمّ يردّ عليه الإمام ناصر محمد اليماني وأقول: تعال لنطرح السؤال أولاً على العلم والمنطق: لماذا يخاطب الله نبيَّه بقوله:
    {لو اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا} صدق الله العظيم؟ ومن ثم ننظر لجواب العقل والمنطق أولاً فسوف يقول لا شكّ ولا ريب أن الله لم يُفتِ نبيَّه في شأن أصحاب الكهف إلا عن ظاهر القصة ولم يُفصِّل له قصتهم وخلقهم تفصيلاً، وبما أن محمداً رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم - لم يُحِطه الله عن ضخامة أجسادهم فحتماً لو اطَّلع عليهم سيُوَلِّي منهم فراراً ويَمْتَلئ منهم رعباً.

    ومن ثم تعال يا أبا خالد لننظر الفتوى في محكم الكتاب؛ هل تأتي مصدِّقةً للعقل والمنطق أنَّ الله لم يُفتِ رسوله في شأن أصحاب الكهف؟ ومن ثم نجد الجواب مطابِقاً للعقل والمنطق وقال الله تعالى:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ ۖ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ ۚ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ ۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿٢٢} صدق الله العظيم [الكهف].

    فانظروا لقول الله تعالى
    {وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا} صدق الله العظيم؛ فهذا يعني أنّ الله لم يُفتِ رسوله في شأنهم ولو أفتاه الله في شأنهم إذاً فلماذا يستفتي في شأنهم أهل الكتاب؟ ولكن الله نهاه أن يسألهم الفتوى عن شأن أصحاب الكهف لكونه لم يأتِه إلا ظاهر القصة بغير تفصيلٍ عن قصتهم وشأنهم وأسمائهم وعددهم وكيفية خلقهم، ولكن الله نهى نبيّه أن يستفتي أهل الكتاب في أصحاب الكهف فلن يفتوه بالحقِّ كونهم لا يعلمون إلا رجماً بالغيب ولذلك قال الله تعالى: {فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا} صدق الله العظيم [الكهف:22].

    ولكنّ أبو خالد وأمثاله أقاموا الدنيا وأقعدوها: "كيف أنّ ناصر محمد اليماني يقول أنّ محمداً رسول الله - صلّى الله عليه وآله وسلّم - لا يعلم عن تفصيل أصحاب الكهف ولا عن كيفية خلق أجسادهم بينما ناصر محمد اليماني يُفصِّل لنا قصّتهم تفصيلاً؟ فهذا يعني أنّه يزعم أنه أعلم من محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم". ومن ثمّ يردّ عليهم الإمام المهديّ وأقول: ولذلك جعل الله الإمام المهديّ هو الإمام لرسول الله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام لكونه أرفع درجةً في العلم من رسول الله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام، ولذلك جعل الله من وزرائه أربعةً من الأنبياء عليهم الصلاة والسلام وهم:
    {أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا} [الكهف:9].

    ويا أبا خالد تلك من آيات الله سترونها بالحقِّ على الواقع الحقيقي قريباً بإذن الله وقال الله تعالى:
    {وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّـهِ ۗ مَن يَهْدِ اللَّـهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا} صدق الله العظيم [الكهف:17].

    ويا من يسمِّي نفسه أبو خالد، كذلك نراك تحاججنا أننا نُكذِّب بفتن المسيح الكذاب ونقول نأتي بألف دليلٍ من الكتاب على بطلان ما تزعمون من فتن المسيح الكذاب، وتريد من ناصر محمد اليماني أن يأتي بألف دليلٍ من الكتاب، ما لم فهو كذاب! ومن ثمّ يردّ عليك الإمام ناصر محمد اليماني وأقول: لئِن رددتَ بالحقِّ على دليلٍ واحدٍ فقط يا أبا خالد فقد أصبح الإمام ناصر محمد اليماني كذَّاباً لو أنك أقمت عليه الحجّة بالحقِّ ولو في دليلٍ واحدٍ فقط؛ أليس ذلك أهون عليك من ألف دليل؟ فاغلبني في دليلٍ واحدٍ من الألف الدليل وهو في قول الله تعالى:
    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿٨٨فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ ﴿٨٩وَأَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿٩٠فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿٩١وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ﴿٩٢فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ ﴿٩٣وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ ﴿٩٤إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ ﴿٩٥فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ﴿٩٦} صدق الله العظيم [الواقعة].

    وبما أنّ أبا خالد وعلماء الأمّة وعامّتهم ليعلمون أنّ الله يتحدّث عن الروح من بعد خروجها من الجسد فيموت، ومن ثم يتحدّى الله الباطل أن يرجعها:
    {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم، فهل من العقل والمنطق أن يُصدِق الله دعوى المسيح الكذَّاب بمعجزة إرجاع الروح إلى الجسد من بعد الموت ولو لميِّتٍ واحدٍ فقط ولو مرةً واحدةً؟ فإذا أرجعنا الفتوى للعقل لما تقّبلها على الإطلاق عقلُ كلِّ إنسانٍ عاقلٍ فسوف يقول: "وكيف يُصدِق الله المسيح الكذاب بمعجزةٍ من عنده فيُناقِض تحدِّيه في الكتاب إلى الباطل من دونه: {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم؟".

    أفلا ترى أن الذين يروون فتنة المسيح الكذاب بالرواية عن إحياء ميتٍ ويقولون أنه يُميته ثم يُحييه كما يفترون بالرواية التالية:
    حدثنا يعقوب وهو بن إبراهيم بن سعد حدثنا أبي عن صالح عن بن شهاب أخبرني عبيد الله بن عبد الله بن عتبة أن أبا سعيد الخدري قال ثم حدثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما حديثا طويلا عن الدجال فكان فيما حدثنا قال يأتي وهو محرم عليه أن يدخل نقاب المدينة فينتهي إلى بعض السباخ التي تلي المدينة فيخرج إليه يومئذ رجل هو خير الناس أو من خير الناس فيقول له أشهد أنك الدجال الذي حدثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم حديثه فيقول الدجال أرأيتم إن قتلت هذا ثم أحييته أتشكون في الأمر فيقولون لا قال فيقتله ثم يحييه فيقول حين يحييه والله ما كنت فيك قط أشد بصيرة مني الآن قال فيريد الدجال أن يقتله فلا يسلط عليه.
    انتهى

    والسؤال الذي يطرح نفسه: أليست هذه الرواية جاءت لِتكسر تحدِّي الله في محكم كتابه بإرجاع روح ميتٍ واحدٍ إلى الجسد؟ ويقول الله أنه لو صدق الباطل وأحيا الجسد برجوع الروح فيه فقد صدق وأثبت بالبرهان المبين أنه المحيي والمميت! وبما أنّ الله هو المحيي والمميت فكم ذَكَر الله ذلك كم مرة في الكتاب؟ وبما أنّ الله أفتى في محكم كتابه وقال:
    {قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ ﴿٤٩} صدق الله العظيم [سبأ]. ولذلك تحدَّى الله الباطل من دونه أن يأتوا بهذه الآية على الواقع الحقيقي فيُحيوا جسد الميت برجوع الروح فيه: {فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿٨٦تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿٨٧} صدق الله العظيم، فهل هذا التحدِّي يحتاج إلى تأويلٍ غير ما نراه؟ ولكنها آيةٌ محكمةٌ يعلمها العالِم وعامة المسلمين أنَّ الله يتكلم عن روح الميت من بعد خروجها فيتحدَّى الباطل بإرجاعها إلى الجسد.

    ويا معشر الأنصار، والله لَيحاول الشياطين عن طريق الذين استحوذوا عليهم أن يَصدُّوكم عن اتِّباع الإمام المهدي صدوداً كبيراً ولو أنكم أطعتموهم لَيردّونكم من بعد إيمانكم بالبيان الحقّ كافرين تصديقاً لقول الله تعالى:
    {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ ﴿١٠٠} صدق الله العظيم [آل عمران].

    ولا أقول أنّ أبا خالد من شياطين البشر، ولكن طريقة تدليسه وتشكيكه في الحقّ ما عهدناها إلا منهم كونهم يُدلِّسون ويقومون باقتباس جزءٍ من الموضوع ويتركون باقي التفصيل في قلب وذات الموضوع حتى يرى القارئ أنهم يقتبسون من بيان ناصر محمد اليماني. ومن ثم نقول يا أبا خالد ما أشبه اقتباسكم من بيانات الإمام المهديّ للقرآن العظيم كمثل من يقتبس من القرآن العظيم ويقول قال الله تعالى:
    {فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ} صدق الله العظيم [الماعون:4]. ومن ثم يُعلِّق على ذلك ويقول: "أفلا ترون أنّ الصلاة بدعةٌ ما أنزل الله بها من سلطان! ألم يقُل الله تعالى: {فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ} صدق الله العظيم؟" فأمّا البقر التي لا تتفكر فسوف يقولون: "صدق هذا الرجل، فقد اقتبس البرهان من القرآن أنّ الصلاة بدعةٌ ما أنزل الله بها من سلطان! فجاء بالبرهان المبين من القرآن وقال الله تعالى: {فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ}". وكمثل هذا الاقتباس الباطل تجدون اقتباس الذين يَصدّون عن الحقّ صدوداً فيقتبس من بيان ناصر محمد اليماني الحقّ كلماتٍ فيترك التفصيل الباقي من البيان في ذات الموضوع حتى لا يتبيّن له أنّ ناصر محمد اليماني ينطق بالحقّ! وللأسف إنّه يوجد بقرٌ من البشر لا تتفكر، فقد يشكّ في شأن ناصر محمد اليماني بعد أن كان من التابعين بسبب تدليس شياطين البشر الذين يصدّون عن البيان الحقّ للذِّكر، ومن زاغ عن الحقّ من بعد ما تبيَّن له أنه الحقّ أزاغ الله قلبه عن الحقّ حتى لو كان يؤمن من قبلُ أنّ المهديّ المنتظَر ناصر محمد اليماني كمثل نبي الله موسى عليه الصلاة والسلام وبعض الذين اتّبعوه تصديقاً لقول الله تعالى: {وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُمْ ۖ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّـهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّـهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿٥} صدق الله العظيم [الصف].

    غير أني والحمدُ لله لا أعلم بأحد أنصاري زاغ عن الحقّ بعدما تبيَّن له أنّه الحقّ، وإنما ذلك موعظةٌ لهم من ربِّهم وما بعد الحقّ إلا الضلال، وإنما أعظكم بواحدةٍ وهو أن تتدبّروا، فهل بعد التدليس والصدّ عن البيان الحقّ للكتاب فهل تجدونهم يأتون بالبيان لِما أنكروه هو أحسن من بيان ناصر محمد اليماني وأصدق قيلاً وأهدى سبيلاً؟ والجواب: لن تجدوا لهم أيّ برهانٍ إلا اقتباس التدليس كمثل أن يقول:" إنَّ ناصر محمد اليماني يقول إنّه أعلم من محمدٍ رسول الله عن أصحاب الكهف" ومن ثم يأتي بذلك القول من البيان ولكنكم لا تجدون أنّه جاء بما يثبت زيادة علم الإمام المهدي عن أصحاب الكهف كيف أنّه فصَّل حقيقتهم تفصيلاً من القرآن العظيم، غير أنَّ الإمام المهدي لا يُنقِص من درجة جدّه العلميّة، وإنما عدم فتوى الله لنبيِّه عن أصحاب الكهف فيها حكمةٌ بالغةٌ حتى يكونوا من آيات التصديق لهذا البيان الحقّ لهذا القرآن العظيم على الواقع الحقيقي حين العثور عليهم،
    ولكن أكثركم للحقِّ كارهون إنّا لله وإنّا إليه لراجعون.

    وسلامٌ على المرسلين، والحمد لله ربّ العالمين ..
    خليفة الله وعبده؛ الإمام المهدي ناصر محمد اليماني .
    ______________


  5. ام به سؤال یکی از خواهران: با تدبر در ده آیه اول سوره کهف، این راز را درمی‌یابید که مسیح عیسی‌بن‌مریم واقعی و حق همراه اصحاب کهف است خداوند روح مسیح عیسی‌بن‌مریم را بالا برد و جسد او را

    مصدر المشاركة
    الإمام ناصر محمد اليماني
    28 - صفر - 1430 هـ
    24 - 02 - 2009 مـ
    ۶-اسفند-۱۳۸۷ه.ش.
    09:17 مساءً
    ــــــــــــــــــــ


    پاسخ امام به سؤال یکی از خواهران:
    با تدبر در ده آیه اول سوره کهف، این راز را درمی‌یابید که مسیح عیسی‌بن‌مریم واقعی و حق همراه اصحاب کهف است
    خداوند روح مسیح عیسی‌بن‌مریم را بالا برد و جسد او را تطهیر نمود....


    بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ، وسلام ٌعلى المُرسلين والحمدُ لله ربِّ العالمين، وبعد.
    خواهر گرامی! به راستی که خداوند سبحان از بالا بردن [رفع] و تطهیر یاد می‌کند و اما منظور از بالا بردن؛ بالا بردن روح فرزند مریم به سوی خود است و منظور از تطهیر؛ پاک کردن و تطهیر جسد او توسط ملائکه است که به فرمان خداوند انجام شد و سپس جسد در داخل تابوت سکینه قرار گرفت و در کنار اصحاب کهف گذاشته شد. او همان «رقیم» [عددی] است که به اصحاب کهف افزوده شده و همگی از نشانه‌های شگفت‌انگیز خداوند خواهند بود. نصاری تصور می‌کنند ایشان به صلیب کشیده شده است اما نه آنها و نه پدرانشان از او چیزی نمی‌دانند؛ آن‌گاه خداوند برای شما روشن ساخت او «رقیم» است که به اصحاب کهف اضافه شده است؛ خداوند ماجرای او را در ده آیه اول سوره کهف نهاده و در آیه نهم درباره ایشان توضیح می‌دهد:

    {أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩} صدق الله العظيم [الكهف]
    { آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹)}
    کسی که می‌خواهد از فتنه دجال در امان بماند، باید تصدیق و باور کند که مسیح عیسی‌بن‌مریم، رقم اضافه شده به اصحاب کهف است. چون مسیح کذاب که آمد ادعا می‌کند مسیح عیسی‌بن‌مریم است و ادعای خدایی می‌نماید؛ درحالی‌که شایسته فرزند مریم نیست که چنین چیزی بگوید؛ او کذاب بوده و مسیح حق، عیسی‌بن‌مریم علیه السلام نیست و ادعای خدایی نمی‌کند؛ برای همین به این مدعی دروغین مسیح کذاب گفته می‌شود.
    اگر در ده آیه اول سوره کهف بیندیشید، راز مسیح حق عیسی‌بن‌مریم را که همراه اصحاب کهف و با نام «رقیم» به آنها اضافه شده است را درمی‌یابید. خداوند تعالی می‌فرماید:
    بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ
    {الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجًا ﴿١﴾ قَيِّمًا لِّيُنذِرَ‌ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ‌ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرً‌ا حَسَنًا ﴿٢﴾ مَّاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا ﴿٣﴾ وَيُنذِرَ‌ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّـهُ وَلَدًا ﴿٤﴾ مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَ‌تْ كَلِمَةً تَخْرُ‌جُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿٥﴾ فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِ‌هِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا ﴿٦﴾ إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْ‌ضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿٧﴾ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُ‌زًا ﴿٨﴾ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّ‌قِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩﴾} صدق الله العظيم [الكهف].

    بسم الله الرحمن الرحيم
    {حمد مخصوص خدایی است که این کتاب را بر بنده اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد (۱) در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتاب‌های دیگر است؛ تا از عذاب شدید او بترساند؛ و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام می‌دهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست.(۲) که جاودانه در آن خواهند ماند! (۳) و آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی انتخاب کرده است»، انذار کند. (۴) نه آنها از این سخن چیزی می‌دانند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌شود! آنها فقط دروغ می‌گویند! (۵) گویی می‌خواهی به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (۶) ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می‌کنند! (۷) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار می‌دهیم! (۸) آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (۹)}
    اگر به این ده آیه اول سوره کهف فکر کنید و حقیقت مسیح عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة والسلام را دریابید، ازفتنه مسیح کذاب که می‌خواهد به دروغ، خود را مسیح عیسی‌بن‌مریم معرفی و ادعای خدایی کند؛ درامان خواهید بود. درحالی‌که کسانی که
    به ناحق مسیح عیسی‌بن‌مریم را خدا می‌دانند، از او پیروی خواهند کرد.
    پس حکمتِ تدبر و حفظ کردن ده آیه اول سوره کهف برایتان روشن ‌شود؛ تا بتوانید مسیح عیسی‌بن‌مریم حق را از مسیح کذاب تشخیص دهید.
    و اما وقتی می‌فرماید او را بالا برد [رفعه] ، خداوند از بالا بردن جسد او صحبت نمی‌کند، بلکه منظور این است که روح او را برگرفته و بالا برده است و جسدش توسط ملائکه تطهیر شده و یهود به آن صدمه نزده‌اند و خداوند تعالی می‌فرماید:
    { إِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسَى أنّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا } صدق الله العظيم [آل عمران:۵۵].
    { «من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم و تو را از کسانی که کافر شدند، پاک می‌سازم؛}
    اما فرموده خداوند تعالی:
    { أنّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ}
    {من تو را برمی‌گیرم و به سوی خود، بالا می‌برم}
    منظور نفس و روح فرزند مریم علیه الصلاة و السلام است زیرا که نفس در حین خواب و در زمان مرگ بالا برده می‌شود. خداوند تعالی می‌فرماید:
    { اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أجَلٍ مُسَمَّى } صدق الله العظيم [الزمر:۴۲]
    { خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند، و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می‌گیرد؛ سپس ارواح کسانی که فرمان مرگشان را صادر کرده نگه می‌دارد و ارواح دیگری را [که باید زنده بمانند] بازمی‌گرداند تا سرآمدی معیّن؛}
    خداوند در زمان مقدر شده در تقدیر، نفس [روح] فرزند مریم را به جسد او باز می‌گرداند تا او را برانگیزد تا با مردم سخن گوید. اما جسد ایشان توسط فرشتگان تطهیر و سپس به اصحاب کهف اضافه شده است و «رقیم» اوست و زمانی که خداوند می‌فرماید:
    { إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ}
    {من تو را برگرفته و به سوی خود، بالا می‌برم}
    این به نفس [روح] مسیح عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة و السلام اختصاص دارد.
    و اما این فرموده خداوند تعالی:

    {وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا}
    یعنی جسد او را تطهیر کرده و کافران نتوانسته‌اند به آن صدمه‌ای برسانند؛ فرشتگان آن راغسل داده و در تابوت سکینه گذاشته و در غار نهادند. این تابوت در صحن غار نیست بلکه در داخل قبه‌ای در غار و در مکانی مطهر قرار دارد. خواهر گرامی! از حق، شگفت زده مشو.
    و بعد از وقوع عذاب [اذا وقع القول] ، ایشان توسط خداوند برانگیخته خواهد شد و بر طبق وعده خداوند با شما در میان‌سالی سخن خواهد گفت؛ اما اکثر مردم نمی‌دانند. [اشاره به آیه کریمه: وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ ]
    به راستی که «دابه» انسانی است که در میان‌سالی با انسان‌ها سخن می‌گوید و او مسيح عيسى‌بن‌مريم عليه الصلاة والسلام است و بر مادر صدیقه و قدیسه او و بر محمد و
    وآل او پاکان وپیروان حقّ در هر زمان ومكان تا يوم الدين سلام و صلوات باد.
    وسلامٌ على المرسلين، والحمد لله ربّ العالمين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.

    اقتباس المشاركة: 4188 من الموضوع: ردّ الإمام على الأخت السائلة: فتدبري العشر الآيات الأولى من سورة الكهف تجدّين فيهنّ سرّ المسيح عيسى ابن مريم الحقّ مع أصحاب الكهف



    الإمام ناصر محمد اليماني
    28 - 02 - 1430 هـ
    24 - 02 - 2009 مـ
    09:17 مساءً
    ــــــــــــــــــــ



    ردّ الإمام على الأخت السائلة :
    فتدبّري العشر الآيات الأولى من سورة الكهف تجدين فيهنّ سرّ المسيح عيسى ابن مريم الحقّ مع أصحاب الكهف؛
    المسيح عيسى ابن مريم رفع الله روحه وطهّر جسده ..


    بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ، وسلام ٌعلى المرسلين والحمدُ لله ربِّ العالمين، وبعد..
    أختي الكريمة إنّ الله سبحانه ذكر الرفع والتطهير، فأمّا الرّفع فهو لروح ابن مريم رفعه الله إليه، وأمّا التطهير فطهّر الملائكة جسده وجعلوه بأمرٍ من الله في تابوت السكينة مع أصحاب الكهف، وهو الرقيم المضاف إليهم يكونون من آيات الله عجباً، ويظنّ النّصارى أنّ اليهود صلبوه وما لهم به من علمٍ ولا لآبائهم. ثم بيّن الله لكم أنه الرقيم المضاف إلى أصحاب الكهف وجعله الله ضمن العشر الآيات الأولى من سورة الكهف وجاء التوضيح في الآية التاسعة:
    {
    أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩} صدق الله العظيم [الكهف]؛ لمن أراد أن يُعصم من فتنة الدجّال فيصدّق أن المسيح عيسى ابن مريم هو الرقم المضاف إلى أصحاب الكهف، وذلك لأنّ المسيح الكذّاب سيأتي فيقول إنّه المسيح عيسى ابن مريم، ويقول إنّه الله وما كان لابن مريم أن يقول ذلك؛ بل هو كذّابٌ وليس المسيح عيسى ابن مريم عليه السلام الحقّ الذي لا يدّعي الربوبيّة، ولذلك يُسمّى المسيح الكذّاب.

    فتدبري العشر آياتٍ الأولى من سورة الكهف تجدي فيهن سرّ المسيح عيسى ابن مريم الحقّ مع أصحاب الكهف وأنه الرقيم المضاف إلى أصحاب الكهف. وقال الله تعالى: بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِيمِ
    {الْحَمْدُ لِلَّـهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجًا ﴿١﴾ قَيِّمًا لِّيُنذِرَ‌ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ‌ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرً‌ا حَسَنًا ﴿٢﴾ مَّاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا ﴿٣﴾ وَيُنذِرَ‌ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّـهُ وَلَدًا ﴿٤﴾ مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَ‌تْ كَلِمَةً تَخْرُ‌جُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿٥﴾ فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِ‌هِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَـٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا ﴿٦﴾ إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْ‌ضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿٧﴾ وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُ‌زًا ﴿٨﴾ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّ‌قِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿٩﴾} صدق الله العظيم [الكهف].

    وإذا تدبّرتِ هذه العشر الآيات الأولى من سورة الكهف تجدي حقيقة المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام، ومن ثمّ تكوني في مأمنٍ من فتنة المسيح الكذّاب الذي يريد أن يفتري أنه هو المسيح عيسى ابن مريم ويقول أنه الله وذلك حتّى يُصدّقه ويتَّبعه الذين قالوا إنّ الله هو المسيح عيسى ابن مريم بغير الحقّ.

    ومن ثمّ يتبيّن لكم الحكمة من التدبّر والحفظ للعشر الآيات الأولى من سورة الكهف وذلك لكي تفرّقوا بين المسيح عيسى ابن مريم الحقّ وبين المسيح عيسى ابن مريم الكذّاب.


    وأمّا رفعه فلم يقل الله أنّه رفع جسده؛ بل أفتاكم الله أنّه توفّاه ورفع روحه إليه، وأمّا جسده فطهّرته الملائكة ولم يمسّه اليهود بسوء. وقال الله تعالى: {
    إِذْ قَالَ اللَّـهُ يَا عِيسَىٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا} صدق الله العظيم [آل عمران:55].

    فأمّا قوله تعالى:
    {أنّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ}، ويقصد نفس ابن مريم عليه الصلاة والسلام، وذلك لأنّ الأنفس تُرفع عند النوم أو عند التَّوفِّي. قال الله تعالى: {
    اللَّـهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى} صدق الله العظيم [الزمر:42]. وسوف يرسل الله نفس ابن مريم إلى الجسد في القدر المقدور ليبعثه الله فيُكلمكم، وأمّا الجسد فطهّرته الملائكة وأضيف إلى أصحاب الكهف وهو الرقيم وكما قلنا أن قوله تعالى: {إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ} إن ذلك يخصّ نَفْسَ المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام.

    وأمّا قوله تعالى:
    {وَمُطَهِّرُكَ مِنْ الَّذِينَ كَفَرُوا}، أي مُطهّر الجسد من الذين كفروا فلا يمسّونه بسوءٍ، وقامت الملائكة بغسله ووضعه في تابوت السكينة ووضعوه في الكهف؛ وهو ليس في فجوة أهل الكهف؛ بل في قبةٍ بداخل الكهف في مكانٍ طاهرٍ، فلا عجب من الحقّ أختي الكريمة.

    وبعد وقوع القول سوف يبعثه الله فيكلِّمكم كهلاً كما وعدكم الله بذلك، ولكن أكثر النّاس لا يعلمون.
    وإنّما الدابة إنسانٌ يكلمهم كهلاً وهو المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام وعلى أمّه الصدّيقة القدّيسة وعلى محمد وآله الطيبين والتابعين للحقّ في كل زمانٍ ومكانٍ إلى يوم الدين.

    وسلامٌ على المرسلين، والحمد لله ربّ العالمين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.
    ______________





  6. بیانی خطاب به همه‌ی انصار: برای یافتن اصحاب کهف ماجراجویی نکنید؛ خداوند آیات خود در زمانی که بخواهد و به نحوی که خود می‌خواهد به مردم عالم نشان خواهد داد

    مصدر المشاركة
    الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني
    19 - شعبان - 1432 هـ
    20 - 07 - 2011 مـ
    ۲۹-تیر-۱۳۹۰ه.ش.
    12:38 صباحاً

    [ لمتابعة رابط المشاركة الأصليّة للبيان ]
    https://www.nasser-mohammad.com/showthread.php?p=19310
    ـــــــــــــــــــــــ

    بیانی خطاب به همه‌ی انصار:
    برای یافتن اصحاب کهف ماجراجویی نکنید؛ خداوند آیات خود در زمانی که بخواهد و به نحوی که خود می‌خواهد به مردم عالم نشان خواهد داد...


    بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدّي محمدٍ رسول الله وآله الأطهار وجميع أنصار الله الواحد القهّار
    انصارعزیز پیشگام برگزیده در دوران گفتگو قبل از ظهور، سلامُ الله عليكم ورحمة الله وبركاته...

    و اما در مورد اصحاب کهف، بارها از طریق انصارمان در یمن تلاش کردیم از هر راه و با هر وسیله‌ای که شده به آنها برسیم، ولی نزدیک بود کسانی که چیزی نمی‌دانند، انصارمان را به قتل برسانند؛ دولت هم منطقه را به کل بسته و ورود به آن محدود شده است. ما تنها می‌خواستیم از آنها تصویر برداری کنیم، چون زمان برانگیخته شدن آنها هنوز فرا نرسیده است. این تلاش من برای آن بود که شاید با این کار، مردم باور کنند و آنها را از عذاب سیاره آتش نجات دهم. اما امور به خداوند بازمی‌گردند و زمان برانگیخته شدن آنها هنوز فرا نرسیده است. چون زمان برانگیخته شدن آنان و مسيح عيسى‌بن‌مريم عليهم الصلاة والسلام بعد از عبور سیاره سقر است. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ ﴿٨٢} صدق الله العظيم [النمل]
    {و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد، دابه‌ای [عیسی مسیح] رااز زمین برای آنها خارج می‌کنیم که با آنان تکلّم می‌کند همانا که مردم به آیات ما ایمان نمی‌آوردند. (۸۲)}
    قبلاً توضیح دادیم که همانا که «الدابة»؛ انسان است و مقصود خداوند از کلمه «الدابة» را از این فرموده خداوند تعالی درمی‌یابیم:
    {وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّـهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَابَّةٍ وَلَـٰكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ﴿٦١} صدق الله العظيم [النحل]

    { اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روى زمين هيچ جنبنده‌اى باقى نگذارد، ولى عذابشان را تا مدتى معين به تأخير مى‌افكند. و چون اجلشان فرارسد، يك ساعت پس و پيش نشوند.}
    یعنی هیچ انسانی باقی نمی‌ماند؛ و نکته دیگری که استنباط می‌کنیم این است که هیچ انسانی از خطا معصوم نیست. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ} صدق الله العظيم.
    { اگر خداوند بخواهد كه مردم را به گناهشان هلاك كند، بر روى زمين هيچ جنبنده‌اى باقى نگذارد،}
    در هر حال از موضوع خارج نشویم، به تمام انصار می‌گوییم برای رسیدن به اصحاب کهف دست به ماجراجویی نزنند؛ خداوند هروقت که بخواهد آیات خود را به نحوی که خود بخواهد به مردم عالم نشان خواهد داد و کسانی را که بخواهد، به واسطه آن هدایت خواهد نمود. تصدیق فرموده خداوند تعالی:
    {وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّـهِ ۗ مَن يَهْدِ اللَّـهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا ﴿١٧} صدق الله العظيم [الكهف].
    { و خورشيد را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به جانب راست ميل مى‌كند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در پهنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت.}
    درمورد امامتان هم نگران نباشید، من برای قانع کردن دیگران مشغول بودم.... و شما نمی‌دانید کشوردر معرض چه خطربزرگی قرار دارد و
    وحسبنا الله ونعم الوكيل.
    وسلامٌ على المرسلين، والحمدُ لله ربّ العالمين..
    أخوكم؛ الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.
    ـــــــــــــــــ


    اقتباس المشاركة: 19544 من الموضوع: بيان لكافة الأنصار: عدم المغامرة في الوصول إلى أصحاب الكهف، وسوف يبيّن الله آياته للعالمين كما يشاء ووقتما يشاء..


    الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني
    19 - 08 - 1432 هـ
    20 - 07 - 2011 مـ
    12:38 صباحاً

    [ لمتابعة رابط المشاركة الأصليّة للبيان ]
    https://www.nasser-mohammad.com/showthread.php?p=19310
    ________


    بيان لكافة الأنصار: عدم المغامرة في الوصول إلى أصحاب الكهف، وسوف يبيّن الله آياته للعالمين كما يشاء ووقتما يشاء ..


    بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدّي محمدٍ رسول الله وآله الأطهار وجميع أنصار الله الواحد القهّار، ويا أحبّتي الأنصار السابقين الأخيار في عصر الحوار من قبل الظهور، سلامُ الله عليكم ورحمة الله وبركاته..

    وبالنسبة لأصحاب الكهف فكم حاولنا بكل حيلةٍ ووسيلةٍ عن طريق الأنصار في اليمن الوصول إليهم، ولكنّهم كادوا أن يقتلونهم الذين لا يعلمون، وكذلك الدولة حَظَرت المنطقة الأثرية بكاملها، وإنّما كنت أريد أن يقوموا بتصويرهم فقط لكون قَدَرُ بعثهم لم يأتِ بعد، وإنّما ذلك محاولة منّي لعلّي أنقذ الناس بذلك من كوكب العذاب لعلَّهم يصّدّقون، ولكن إلى الله تُرجع الأمور وقدر بعثهم لم يأتِ بعد لكون قدر بعثهم وبعث المسيح عيسى ابن مريم عليهم الصلاة والسلام هو بعد مرور كوكب سقر، تصديقاً لقول الله تعالى:
    {
    وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ ﴿٨٢} صدق الله العظيم [النمل].

    وسبق توضيح
    الدابّة وإنّما هو إنسانٌ، ونستنبط المقصود من كلمة الدابة من قول الله تعالى: {
    وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّـهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَابَّةٍ وَلَـٰكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً ۖ وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ ﴿٦١} صدق الله العظيم [النحل]، أي ما ترك عليها من إنسانٍ، وكذلك نستنبط أنّه لا يوجد أي إنسانٍ معصوم من الخطأ، تصديقاً لقول الله تعالى: {وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّـهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَابَّةٍ} صدق الله العظيم.

    وعلى كل حالٍ حتى لا نخرج من الموضوع، فأقول لكافة الأنصار بعدم المغامرة في الوصول إلى أصحاب الكهف، وسوف يبيّن الله آياته للعالمين كما يشاء ووقتما يشاء ويهدي بها من يشاء، تصديقاً لقول الله تعالى:
    {
    وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّـهِ ۗ مَن يَهْدِ اللَّـهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا ﴿١٧} صدق الله العظيم [الكهف].

    وكذلك لا تقلقوا على إمامِكم أحبّتي في الله إن كنت مشغولاً بعض الشيء لإقناع قومٍ آخرين، فأنتم لا تعلمون ما تمرّ به البلاد من خطرٍ عظيمٍ وحسبنا الله ونعم الوكيل.

    وسلامٌ على المرسَلين، والحمد للهِ ربِّ العالمين ..
    أخوكم؛ الإمام المهدي ناصر محمد اليماني .
    ______________


  7. بیانیه مهم امام مهدی منتظر درباره اهالی کهف و «رقیم» فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام

    مصدر المشاركة
    الإمام ناصر محمد اليماني
    16 - ذو القعدة - 1433 هـ
    02 - 10 - 2012 مـ
    ۱۱-مهر-۱۳۹۱ه.ش.
    05:55 صباحاً
    ( بحسب التقويم الرسمي لأمّ القرى )

    [ لمتابعة رابط المشاركــة الأصليّة للبيـــان ]
    https://www.nasser-mohammad.com/showthread.php?p=63621

    _____________


    بیانیه مهم امام مهدی منتظر درباره اهالی کهف و «رقیم» فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام

    بسم الله الرحمن الرحيم، و صلوات و سلام بر جدّم محمد و خاندان مطهرش باد و هم چنین سلام و صلوات بر تمام انصار پیشگام برگزیده، از جمله عزیزان من احمد الوصابی و اسامة الیمانی که از آخرین کسانی بودند که به آنها تکلیف کرده بودیم تا با اهالی آبادی الاقمر به تفاهم برسند و چه مردان نیکی هستند که در راه خداوند از سرزنش احدی نمی‌ترسند. آنها نتوانستند همه طرف‌ها را قانع کنند. برخی از اهالی می‌گویند: «امام ناصر محمد بیاید و مسیر یافتن اصحاب کهف را به ما نشان دهد». هدف اصلی آنها این است که محل دقیق غار را بدانند و بعد با یک دعوای ساختگی در بین خود، از دست فرستادگان امام ناصر محمد یمانی خود را خلاص کرده و سپس برای یافتن گنج به کندن زمین بپردازند چون آن منطقه؛ جزو مناطق باستانی است و سهم اینان از دانش همین قدر است...
    به «صالح» به خاطر پذیرایی کردن از فرستادگان امام مهدی به‌ناحق تهمت زدند و او از نگرانی اینکه مهمانانش به‌ناحق فکر کنند قصد راندن آنها را دارد، این امر را از آنان پنهان کرد .
    پس می گوییم: عزیزان من احمد الوصابی و اسامه الیمانی شما مردان خوبی هستید و هر کاری که از دستتان ساخته بود و بیش از آن هم، انجام دادید. من با «صالح» دیدار داشتم و مردی مرا همراهی می‌کرد که چند سال قبل وارد جایگاه تابوت سکینه شده بود. بعد از باز کردن تابوت، مردی بلند قامت را در تابوت دیده بود که طول آن را پر کرده و تصور می‌شد بیدار است؛ درحالی‌که در خوابی طولانی عمیق بود. لذا او و همراهش عقب‌گرد کرده و گریختند. اما اباسیف به یاد اجساد مومیایی افتاد و گفت:«اید این مرد مومیایی شده باشد» ، پس برگشت و دوباره تابوت را باز کرد و مجدد به صورت آن مرد نگاه کرد. مانند آن بود که مرد با او سخن می‌گوید، چون چشمهایش باز بودند. به بدن او نگاه کرد و دید گوشت و پوست واقعی بود و اثری از ضعف و فرتوتی در آن دیده نمی‌شد. از ترس اینکه نکند این مرد عفریت باشد و از خواب بیدار شود؛ در تابوت را به آهستگی بست و سپس به اطرافش نگاه کرد که به صورت مسجدی با طاق قوسی بود؛ در دیوار دری سنگی دید که دستگیره‌ای داشت. درحالی‌که در کنار تابوت بود از دور به دستگیره نور تاباند. نور از آن دسته عبور کرد و وارد یک محیط تاریک پشت آن شد؛ لذا فهمید پشت در سنگی چیزی هست. گفت: «شاید این کسی که در تابوت است پادشاهی باشد و پشت آن در گنجی وجود داشته باشد» . لذا به سمت دری رفت که در دیوار قرار داشت. سه قدم بیشتر برنداشته بود که به قدرت خداوند پاهایش به زمین چسبید و نتوانست حتی یک قدم بیشتر بردارد تا به آن در برسد. این از رحمت خداوند بود* چون اگر در را باز می‌کرد و اصحاب کهف و سگشان را که دست‌هایش را گشوده بود، می‌دید؛ عقل از سرش می‌پرید. و بازگشت امور به خداوند است...با اینکه اباسیف انسان بسیار قوی است اما خیلی ترسید، لذا گریخت و پشت سر خود را هم نگاه نکرد.
    ای مردم! با اینکه هنوز زمان برانگیخته شدن اصحاب کهف فرا نرسیده و زمان آن بعد گذشتن سیاره عذاب است؛ اما به خاطر شوقمان برای نجات مسلمانان و یقین آوردن آنها؛ تلاش کردیم چند نفر از انصار را بفرستیم تا برای نشان دادن به مردم جهان، از اصحاب کهف عکس بگیرند ولی هنوز موانعی در راه رسیدن فرستادگان امام مهدی به محل اصحاب کهف و رقیم فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام وجود دارد و همه امور به خداوند باز می‌گردد.
    دوران «گفتگو قبل از ظهور» در آستانه پایان است و امور به خداوند باز می‌گردد، که چه نیکو مولا و یاور است
    أخوكم الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.

    اقتباس المشاركة: 63627 من الموضوع: إعلانٌ هامٌ من الإمام المهديّ المنتظَر بشأن أهل الكهف والرقيم ابن مريم عليهم الصلاة والسلام..

    الإمام ناصر محمد اليماني
    16 - ذو القعدة - 1433 هـ
    02 - 10 - 2012 مـ
    05:55 صباحاً
    ( بحسب التقويم الرسمي لأمّ القرى )

    [ لمتابعة رابط المشاركــة الأصليّة للبيـــان ]
    https://www.nasser-mohammad.com/showthread.php?p=63621

    _____________


    إعلانٌ هامٌ من الإمام المهديّ المنتظَر بشأن أهل الكهف والرقيم ابن مريم عليهم الصلاة والسلام ..

    بسم الله الرحمن الرحيم، والصلاة والسلام على جدّي محمدٍ وآله الأطهار وجميع الأنصار السابقين الأخيار ومنهم حبيب قلبي أحمد الوصابي وأسامة اليماني حبيب الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني آخر من كلفناهم للتفاهم مع أصحاب قرية الأقمر ونِعْمَ الرجلان لا يخافان في الله لومة لائمٍ، وإنّهما لم يتوصلا إلى إقناع كافة الأطراف فمنهم من يقول: "فليأتِ الإمام ناصر محمد ليرينا الطريق إلى أصحاب الكهف". وإنّما هدفهم فقط أنّ يتمّ تحديد مكان الكهف بالضبط ومن ثمّ يثيرون فتنةً فيما بينهم ظاهريّة حتى يتخلصوا من رسل الإمام ناصر محمد اليماني، ومن ثمّ ينبشونه بحثاً عن الكنوز كون تلك المنطقة أثريّة، وذلك مبلغهم من العلم.

    وقد آذَوا صالحاً بالتُّهم بغير الحقّ بسبب ضيوفه رسل الإمام المهديّ، وكان يخفي صالح عليهم الأمر حرجاً منهم حتى لا يظنّوا فيه بغير الحقّ بأنه يريد أن يذهبوا من ضيافته.

    ومن ثم نقول يا حبيبي أحمد الوصابي وأسامه اليماني ونِعْمَ الرجال، فقد فعلتم كلّ ما في وسعكم وفوق طاقتكم، ولقد التقينا بصالح وبرفقتي الرجل الذي دخل من قبل عددٍ من السنين إلى تابوت السكينة حتى فتح التابوت فوجد رجلاً عظيم القامة مستلقٍ بطول التابوت وحسِبَه يقِظاً؛ وهو نائمٌ نوم السبات، ومن ثمّ ولّى مدبراً هو والذي دخل معه، ولكنّ أبا سيف تذكّر المحنطين فقال: "لعل الرجل محنطٌ". فرجع وفتح التابوت مرةً أخرى فنظر إلى وجه الرجل فإذا هو وكأنّه سيكلمه كونه مفتوح العينين، فنظر إليه فإذا هو بشحمه ولحمه لا شكّ ولا ريب ولا ضمور في جسده، وخشي أن يكون عفريتاً فيوقظه من منامه، ومن ثمّ أرجع باب التابوت العلوي بكل هدوءٍ، ونظر إلى ما حوله في مسجد القبة فإذا هو يرى باباً حجريّاً بالحائط وفي الباب طاقة، فأضاء في الطاقة بنور أتريكه الكهربائيّ عن بعد وهو بجانب التابوت، فإذا بالنور يخترق الطاقة إلى مدخلٍ مظلمٍ؛ أي تؤدّي إلى مدخلٍ مظلمٍ، فعلم أنّ ذلك الباب الحجري على شيء، ومن ثم قال: "لعل هذا مَلِكٌ الذي في التابوت وفي ذلك المكان المظلم كنوزه". ومن ثمّ انطلق نحو باب الحائط وقبل أن يصله بثلاث خطوات تمّ تثبيت قدميه إلى الأرض بقدرة الله ولم يستطع أن يتقدم خطوةً واحدةً إلى باب الحائط! وذلك رحمة من الله كونه لو فتح الباب لاطّلع على أصحاب الكهف وكلبهم باسطٌ ذراعيه بالوصيد إذاً لزاغ عقله. وإلى الله ترجع الأمور. ولكنه شعر بفزعٍ شديدٍ برغم أنّ أبا سيف ذا بأسٍ شديدٍ، ومن ثمّ ولّى مدبراً ولم يعقب.

    ويا قوم، إنّما محاولاتنا في بعث الرسل من الأنصار إلى أصحاب الكهف لتصويرهم للعالمين - برغم أنّه لا يزال قدر بعثهم بعد مرور الكوكب - وإنما ذلك حرصٌ على إنقاذ المسلمين لعلهم يوقنون، ولكن العقبات لا تزال تحول بين رسل الإمام المهديّ والوصول إلى أصحاب الكهف والرقيم ابن مريم عليهم الصلاة والسلام لتصويرهم للعالمين. وإلى الله يرجع الأمر كله.

    وأوشك أن ينفد عصر الحوار من قبل الظهور وإلى الله ترجع الأمور، نِعْمَ المولى ونِعْمَ النصير..

    أخوكم الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني.
    ______________



  8. مصدر المشاركة
    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - جمادی الأوّل - 1428 هـ
    16 - 06 - 2007 مـ
    ۲۵-خرداد-۱۳۸۶ه.ش.

    01:11 صباحاً
    ___________


    ای جماعت انصار و حق‌جویان...

    بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته السلام علينا وعلى جميع المُسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورُسله إلى العالمين من أوّلهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلم، ثم أمّا بعد.

    به خدا که من نمی‌خواهم شما ساده‌لوحانه و بدون علم و هدایت و بدون کتابی روشن و واضح، به دنبال من بیفتید و از من پیروی کنید. بین من و شما و تمام مردم قرآن عظیم قرار دارد و هر کس را که خداوند با برهان خود یاری نماید؛ در موضوعاتی که درباره‌شان شروع به گفتگو با شما کردیم؛ به حق پیروز خواهد شد...
    و اما درباره اصحاب کهف، تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست. ای جماعت مسلمانان! آیا نمی‌بینید که در این داستان قرآنی، خداوند تعداد اصحاب داستان را مجهول نگه داشته است؟ با وجود این که وقتی در قرآن داستانی بیان می‌شود به طور مفصل توضیح داده شده و سپس نام رسولی که بر آنها فرستاده شده و نام آبادی نیز به روشنی می‌آید؟ اما در قرآن داستانی را می‌یابیم که از آبادی یا قریه‌ای سخن می‌گوید که مکان آن مجهول است؛ نام آن آبادی و مردمانش نیز بیان نشده است. بلکه این گونه از آنها یاد می‌شود: اهالی آبادی وقتی که رسولان به سویشان آمدند؛ ابتدا دو رسول به سویشان فرستاده شد که تکذیب‌شان کردند سپس سومین رسول برای تقویت آنها فرستاده شد وخداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣﴾ إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]
    {و برای آنان مثلی بزن از اهالی آبادی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند (۱۳) آن گاه که به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم، آن گاه گفتند ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۴) گفتند شما جز بشری همانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی فرو نفرستاده است، شما چیزی جز دروغ نمی‌گویید (۱۵) گفتند پروردگار ما می‌داند که ما به سوی شما [به رسالت‌] فرستاده شده‌ایم‌ (۱۶) و بر عهده ما جز پیام‌رسانی آشکار چیزی نیست‌ (۱۷) گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
    در اینجاست که متدبران در قرآن شروع به فکر کردن می‌کنند... چرا خداوند این داستان را به صورت مبهم بیان می‌نماید و چرا مردمان آبادی ناشناسند؟ از چه قومی هستند؟ اسامی رسولانی که به سوی آنها فرستاده شده، چیست؟ باید در این داستان رازی غیر عادی از اسرار قرآن عظیم نهفته باشد که هنوز، هم برای علمای دین و هم مسلمانان پیچیده مانده است. از طرفی می‌دانید داستان اصحاب کهف هم مبهم است و باید بین آن و این داستانی که در آن قرآن از اهالی آبادی سخن می‌گوید که نام مردمش مشخص نمی‌شود و نام سه رسولی هم که به سویشان فرستاده شده‌اند، مشخص نیست، رابطه‌ای وجود داشته باشد. چرا مطلب مبهم است علی‌رغم این که اینها از قصص قرآنی هستند و داستان‌های قرآن کاملا روشن و واضحند برای مثال بهترین داستان [احسن القصص] که قصه یوسف است، از اول تا آخر آن توضیح داده شده است. تمام قصه‌های قرآنی نیز چنین‌اند، جز داستان این آبادی ورسولانی که به آن فرستاده شده‌اند:
    { اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ}
    {دو تن و آنان را دروغگو شمردند، سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم}

    حال به مقایسه نوع تهدیدی می‌پردازیم که اهالی آبادی برای ترساندن رسولان خداوند از آن استفاده کردند.رسولان خداوند تهدید شدند اگر دعوتشان را تمام نکنند و به آیین مردم آبادی باز نگردند، سنگسار خواهند شد:
    { وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ}
    {و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد}
    یا باید دعوت خود را رها کرده و به آیین مردم آبادی بازگردند:
    { قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾ } صدق الله العظيم [يس]

    { گفتند ما به شما نشانه بد می‌زنیم، اگر دست برندارید، شما را سنگسار می‌کنیم، و از ما عذابی دردناک به شما می‌رسد (۱۸) گفتند نشان بدتان با شماست، آیا چون اندرز داده شوید حق این است که شما قومی تجاوزپیشه‌اید (۱۹)}
    حال سراغ داستان اصحاب کهف می‌آییم و می‌بینیم آنها نیز به همین ترتیب مورد تهدید قرار گرفتند:
    { إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُ‌وا عَلَيْكُمْ يَرْ‌جُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿٢٠﴾ } صدق الله العظيم [الكهف]
    {چرا که اگر آنان به شما برسند،سنگسارتان می‌کنند؛ یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند؛ و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید}
    حال به مقایسه تعداد رسولانی می‌پردازیم که به این آبادی فرستاده شدند و می‌بینیم خداوند تعدادشان را به صورت واضح و روشن بیان کرده است. خداوند تعالی می فرماید:
    { أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ } صدق الله العظيم [يس:۱۴]
    { به نزد آنان دو تن را فرستادیم، و آنان را دروغگو شمردند سپس آنان را با [فرستادن‌] سومین فرد تقویت کردیم}
    حال به سراغ تعداد اصحاب کهف می‌رویم؛ که تعداد آنها نیز برای اهل تدبر و تفکر در قرآن به خوبی روشن و واضح است. تعداد آنها سه نفر است و چهارمی سگ آنهاست. خداوند تعالی می فرماید:
    { سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل ربِّي أعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ } صدق الله العظيم [الكهف:۲۲]
    {خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.»؛تیری در تاریکی می اندازند؛ و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاه‌تر است!» و خداوند تعداد آنها را قلیل می‌داند}
    اما سخن حق، اولین سخن است؛ همان چیزی که یمانی منتظر و انصارش می‌گویند. او آن را از خدایش آموخته است نه این که در تاریکی تیری انداخته باشند. خداوند تعالی می‌فرماید:
    { سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}
    {خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
    خداوند این سخن را به عنوان تیری در تاریکی توصیف ننموده است؛ بلکه سخنانی که آنها را پنج نفر دانسته و سگشان را ششمین و یا هفت نفر و سگشان هشتمین را به عنوان تیری در تاریکی وصف نموده است و این سخنان از روی علم و با برهان نیست بلکه با گمان و ظن بیان شده و جای حق را نمی‌گیرند. برای همین خداوند تعالی می‌فرماید:
    { وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ}
    {و می‌گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود. تیری در تاریکی می اندازند}
    این صحبت هایی است که تا آن زمان گفته شده است و برای همین خداوند می‌فرماید:
    { وَيَقُولُونَ}
    {و می‌گویند}
    یعنی این سخنان قبلاُ گفته شده است؛ ای کسانی که به لغت عربی آشنایی دارید این یعنی فعل ماضی و اما سخن حق اولین سخن است که کسی آن را نگفته است و در علم غیب نهان مانده، تا مهدی منتظر و اولیاء او آن را بیان نمایند. برای همین خداوند نمی‌فرماید:می‌گویند سه نفر و چهارمی سگشان؛ بلکه می فرماید : { سَيَقُولُونَ}:{خواهند گفت}،یعنی این سخن هنوز در علم غیب است و کسی آن را مطرح نکرده است و حال حق آمده و سخن حق بیان شده است آیا ایمان می آورید؟
    اگر در فرموده خداوند تدبر کنید که می‌فرماید:
    { مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ}
    {[ خداوند] شمار آنها راجز تعداد کمی نمی‌داند}
    معنی آن را درمی‌یابید که سخن درست این است که کمترین تعداد ذکر شده حق است:
    {ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ
    }
    {آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود}
    و نمی‌شود تعداد از این کمتر باشد. چون اگر به صحبت‌های اصحاب کهف دقت کنید می‌بینید یکی از آنها دیگران را مورد خطاب قرار می‌دهد وسخنش خطاب به یک نفر نیست، بلکه دو نفر را مورد خطاب قرار داده و می‌گوید:
    { فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ ،} صدق الله العظيم [الكهف:۱۹]
    {اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید}
    آیا برایتان روشن شد که به حق من از همه مردم درباره تعداد آنها آگاه‌ترم و به حق درباره‌شان فتوا می دهم؟ آیا تصدیق می کنید؟ ولی انسان بیش از هر چیز سر جدل دارد
    [ اشاره به آیه کریم سوره الکهف:كَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿۵۴﴾ ]
    أخوكم في الله الناصر لدين محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم
    الإمام ناصر محمد اليماني.


    اقتباس المشاركة: 4469 من الموضوع: الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..


    - 6 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - 05 - 1428 هـ
    16 - 06 - 2007 مـ
    01:11 صباحاً
    ___________


    يا معشر الأنصار والباحثين عن الحقيقة ..


    بسم الله الرحمن الرحيم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى جميع المسلمين في العالمين والصلاة والسلام على جميع أنبياء الله ورسله إلى العالمين من أولهم إلى خاتم مسكهم محمد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ثمّ أمّا بعد..

    وتالله لا أريدكم أن تكونوا ساذجين فتتّبعوني بغير علمٍ ولا هُدًى ولا كتابٍ منيرٍ، وبيني وبينكم والناس أجمعين هو القرآن العظيم فمن أيّده الله بسلطانه فهو الغالب بالحقّ في القضايا التي بدأتكم في الحوار فيها، فأمّا أصحاب الكهف فعددهم ثلاثة ورابعهم كلبهم.

    ويا معشر المسلمين ألم تجدوا قصةً في القُرآن جعل الله أصحاب هذه القصة مجهولين برغم أنّ القرآن إذا تلى القصص يفصّلها تفصيلاً ومن ثم يذكُر اسم النبيّ المرسل إليهم وقريتهم؟ ولكنّنا نجد في القرآن قصةً لقريةٍ مجهولة الموقع والاسم وقومها الساكنين فيها؛ بل قال أصحاب القرية إذ جاءها المرسلون والتي أرسل الله إليها اثنين فكذبوهما فعزّزنا بثالث. وقال الله تعالى:
    {وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٣إِذْ أَرْ‌سَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْ‌سَلُونَ ﴿١٤﴾ قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ‌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّ‌حْمَـٰنُ مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ ﴿١٥﴾ قَالُوا رَ‌بُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْ‌سَلُونَ ﴿١٦﴾ وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ ﴿١٧﴾ قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾} صدق الله العظيم [يس].

    وهنا يبتدئ المُتدبِّر للقرآن: لماذا هذه القصة جعلها الله غامضةً بالنسبة لأصحاب هذه القرية؟ فمن هم قومها؟ وما أسماء المرسلين الذين أُرسِلوا إليها؟ فلا بُدّ أن يكون في هذه القصة سرٌّ غير عادي من أسرار القرآن العظيم والتي لا تزال غامضةً على علماء الدين والمسلمين، وأنتم تعلمون بأنّ هناك قصةً لأصحاب الكهف غامضةٌ فلا بُدّ أن تكون لها علاقة بهذه القصة لأصحاب القرية التي قصّها القُرآن علينا بدون ذكر قومٍ من أصحاب هذه القرية وما أسماء هؤلاء الرسل الثلاثة الذين أُرسلوا إليها، فلماذا هذا الغموض برغم أنّها قصةٌ والقصص واضحةٌ في القرآن كمثل أحسن القصص قصة يوسف والتي كانت قصةً من البداية إلى النهاية، وكذلك جميع قصص القرآن إلا هذه القرية والتي ابتعث الله إليها اثنين فكذّبوهما فعزّزنا بثالثٍ.

    ومن ثم تقومون بالمُقارنة أولاً في نوع التهديد والوعيد الذي خوّف أصحاب هذه القرية رسلهم إن لم ينتهوا عن دعوتهم ويعودوا في ملّتهم بأنهم سوف يرجمونهم ويمسّكم منّا عذابٌ عظيمٌ أو يعودوا في ملّتهم تاركين دعوتهم:
    {قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْ‌نَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْ‌جُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿١٨﴾ قَالُوا طَائِرُ‌كُم مَّعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْ‌تُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِ‌فُونَ ﴿١٩﴾} صدق الله العظيم.

    ومن ثم تنتقلون إلى قصة أصحاب الكهف تجدون بأنّهم تلقَّوا نفس هذا التهديد والوعيد:
    {إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا} [الكهف:20].

    ومن بعد ذلك تقومون بمقارنةٍ بين العدد الرقميّ للرّسل إلى هذه القرية والذي جعله الله واضحاً وجليّاً. وقال الله تعالى:
    {إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ} [يس:14].

    ومن ثم تنتقلون إلى العدد الرقميّ لأصحاب الكهف والذي جعله الله أيضاً واضحاً وجليّاً لأهل التدبّر والفكر بأنهم ثلاثةٌ ورابعهم كلبهم. وقال الله تعالى:
    {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ} صدق الله العظيم [الكهف:22].

    فأمّا القول الحقّ هو القول الأول الذي سيقوله اليمانيّ المُنتظر وأنصاره مما علمه ربّه ولم يكُن رجماً بالغيب، لذلك قال الله تعالى: {سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ}، ولم يَصِفْ الله هذا القول بأنّه رَجمٌ بالغيب؛ بل الأقوال التي قد قيلت من خمسةٍ إلى سبعةٍ وثامنهم كلبهم فهذه الأقوال رَجمٌ بالغيب من غير علمٍ ولا سلطانٍ؛ بل بالظنّ والظنّ لا يغني من الحقّ شيئاً، ولذلك قال تعالى: {وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ}، فهذه أقوالٌ قد قيلت لذلك قال تعالى: {وَيَقُولُونَ} بمعنى أنّه قد قيل، إذاً هذه الأقوال قد قيلت فأصبحت فعل ماضٍ يا أصحاب اللغة العربيّة، أما القول الحقّ هو القول الأول والذي لم يقُله أحدٌ ولا يزال في علم الغيب حتى يقوله المهديّ المنتظَر وأولياؤه لذلك لم يقل الله: يقولون ثلاثةٌ رابعهم كلبهم؛ بل قال: {سَيَقُولُونَ} بمعنى أنّ هذا القول لم يُقَل بعدُ لذلك قال الله تعالى: {سَيَقُولُونَ} بمعنى أنّ هذا القول لا يزال في علم الغيب ولم يُقَل بعدُ، وها هو قد جاء القول الحقّ وقيل، فهل أنتم مؤمنون؟

    ولو تدّبرتم قوله تعالى:
    {مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ} بمعنى أنّ القول الحقّ هو أقلّ الأرقام ؛ثلاثة ورابعهم كلبهم، ولا ينبغي أن يكون الرقم أقل من ذلك وذلك لأنّكم إذا نظرتُم في قول المخاطِب من أصحاب الكهف في التّخاطب فيما بينهم تجدونه لا يُخاطب واحداً بل اثنين، لذالك قال: {فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِ‌قِكُمْ هَـٰذِهِ} [الكهف:19]. فهل تبيّن لكم بأنّي حقّاً أعلم الناس بعددهم والمفتي في أمرهم؟ فهل أنتم مصدّقون؟ وكان الإنسان أكثر شيءٍ جدلاً!


    أخوكم في الله الناصر لدين محمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم
    الإمام ناصر محمد اليماني.
    ______________



  9. تاریخ روزی که یهود گمان کردند سرعبد و رسول خدا مسیح عیسی‌بن‌مریم را در آن روز از بدنش جدا کرده‌اند، فرا رسید؛ اما نه سرش را از بدنش جدا کردند و نه او را به قتل رساندند

    مصدر المشاركة
    - 3 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - ربیع الأوّل - 1428 هـ
    18- 04 - 2007 مـ

    ۲۹-فروردین-۱۳۸۶ه.ش.
    09:53 مساءً
    ـــــــــــــــــــ


    تاریخ روزی که یهود گمان کردند سرعبد و رسول خدا مسیح عیسی‌بن‌مریم را در آن روز از بدنش جدا کرده‌اند، فرا رسید؛ اما نه سرش را از بدنش جدا کردند و نه او را به قتل رساندند....

    بسم الله الرحمن الرحيم

    از یمانی منتظر خلیفه خدا بر بشریت، امام دوازدهم از آل بیت پاک و مطهر، عبد ربانی و صاحب علم کتاب ناصر محمد یمانی به تمام مسلمانانی که پیرو عبد و رسول خدا مسيح عيسى‌بن‌مريم [صلّى الله عليه وعلى أمّه وآل عمران وسلّم تسليماً كثيراً] و تمام مسلمانان پیرو نّبيّ الأمّي خاتم الأنبياء والمرسلين محمد رسول‌الله [صلّى الله عليه وآله وسلّم تسليماً كثيراً] و تمام کسانی که به کلمه توحیدی «لا اله الا الله وحده لا شریک له» ایمان داشته و آن را تصدیق می کنند؛ کلمه‌ای که میان تمام رسولانی که خداوند به سوی عالمیان فرستاده؛ یکی است. و اما بعد...
    خداوند تعالی می‌فرماید:
    {قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿٤٣﴾} صدق الله العظيم [الرعد].
    {بگو: «گواهى خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما کافى است.}

    ای جماعت نصاری [مسیحیان] و مسلمانان! من خلیفه خدا برای تمام شما و امام تمام امت‌ها هستم؛ تاریخ روزی که یهود گمان کردند سرعبد و رسول خدا مسیح عیسی‌بن‌مریم را در آن روز از بدنش جدا کرده‌اند فرا رسید؛ اما نه سرش را از بدنش جدا کردند و نه او را به قتل رساندند. بلکه خداوند او را از دست ایشان نجات داد و روح او را مانند روح اصحاب کهف، میراند و به ملایکه فرمان داد تا جسدش را تطهیر کرده و سپس در تابوت ملک طالوت و در مکان مرتفعی از زمینتان قرار دهند. او همان «رقیم» است که به اصحاب کهف اضافه شد که از نشانه‌های عجیب پروردگارتان هستند؛ آیاتی از خودتان تا بدانید وعده خداوند حق است و ساعت و قیامت بی هیچ شک‌وتردیدی از راه خواهد رسید.
    ای مردم! شما در مورد تاریخ میلادی در اشتباهید؛ بیایید تا تاریخ حقیقی و درست روزی که خداوند روح پسر مریم علیه الصلاة و السلام را به سوی خود برگرفت، به شما بگویم. روزی که یهود تلاش کرد ایشان را به قتل برساند؛ روز جمعه و شب میلاد هلال ماه رمضان در شب قدری از یکی از ماه‌ها ]بر اساس محاسبات زمانی در کره ماهّ در چندین سال قبل [بر اساس محاسبات زمان در خورشید] بود یعنی در کسوف روز جمعه هشتم آوریل؛ که کسوف خورشید در سال ۱۴۲۶ را به دنبال داشت؛ روزی که خورشید به ماه رسید و با هلال ماه اجتماع کرد. دلیل آن هم این است که در کتاب خدا، یک سال شمسی [مترجم: مقصود طول یک سال بر اساس محاسبات زمان در خورشید است نه سال شمسی تقویم ایرانی] ۳۶۰ روزخورشیدی است و همان طور که قبلا گفتیم، یک شبانه روز خورشیدی؛ یک شبش شش ماه و روزش هم شش ماه [بر اساس محاسبات زمینی] است یعنی یک سال خورشیدی برابر۳۶۰ سال ماست. و در این تاریخ بود که یهود تلاش کرد عبد و رسول خدا مسیح عیسی‌بن‌مریم علیه الصلاة و السلام را به قتل برساند و خداوند روح پسر مریم را به سوی خود بالا برد و از آن روز تا روز فرا رسیدن کسوف جمعه رمضان [سال ۱۴۲۷ه.ق. منطبق با ۱۳۸۵ ه.ش.] ۲۱۶۰ سال میلادی می‌گذرد؛ کسوفی که در منطقه عربی کسی آن را مشاهده نکرد. این تاریخ میلادی حقیقی است ولی اکثر شما شک دارید! از روزی که خداوند او را به سوی خود برد ۲۱۶۰ سال می‌گذرد و اما روز میلاد واقعی پسر مریم علیه الصلاة و السلام ؛ ۴۰ سال به این تاریخ اضافه می‌شود یعنی ما الآن در سال ۲۲۰۰ هستیم و۲۲۰۰ سال از تولد عبد و رسول خدا مسیح عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام می‌گذرد.

    و اما درمورد تاریخ هجری که بر اساس نزول قرآن است؛ از نزول قرآن
    ۱۴۴۰ سال می‌گذرد، یعنی قرآن ۴ سال قبل [۴ سال خورشیدی] نازل شده است و بین وفات پسر مریم و نزول قرآن فقط دو سال خورشیدی فاصله است یعنی دقیقا معادل ۷۲۰ سال.
    ای مردم! خورشید به ماه رسیده و شما غافلید و رومی‌گردانید؛ ای عرب زبانان مگر نمی‌دانید چگونه خورشید به ماه می‌رسد [ادراک]؟ این یعنی خورشید زمانی به ماه رسیده
    و با آن اجتماع می‌کند که ماه به شکل هلال درآمده است و سپس در آخر روز خورشیدی سال خورشیدی از آن پیشی می‌گیرد. این رخداد مطابق با روز جمعه در روز میلاد هلال ماه رمضان سال ۱۴۲۷[سال ۱۳۸۵ه.ش.] بود. همان طور که می‌دانید هلال بعد از این که متولد شد، از سمت شرق از خورشید جدا می‌شود و خورشید نمی‌تواند به ماه برسد؛ چون در غرب ماه قرار می‌گیرد و درحالی‌که در اول ماه، کره ماه در مدار فلکی خود به سمت شرق درحرکت است، خورشید پشت سرش حرکت می‌کند و این قانون و نظام فلکی است که در قرآن عظیم به آن اشاره شده است:

    {لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِ‌كَ الْقَمَرَ‌ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿٤٠﴾} صدق الله العظيم [يس].
    { نه خورشید را سزاست که به ماه ملحق شود [برسد]، و نه شب بر روز پیشی می‌گیرد؛ و هر کدام در مسیر خود شناورند.}
    اما اگر هلال متولد شده و به دنبال خورشید حرکت کند؛ این یعنی خورشید به ماه رسیده و از آن پیشی گرفته و شما غافلانه رو می‌گردانید و این نشانه خداوند برای تصدیق یمانی منتظر خلیفه خدا بر بشر و نشانه‌ای از نشانه‌ها [اشراط] بزرگ ساعت است.
    هیئت علمای بزرگ مکه مکرمه! خبر مرا به مردم اعلان کنید، اگر اعلان و تصدیق کردید؛ آن‌گاه ناصر محمد یمانی برای بیعت در کنار رکن یمانی و اعتلای کلمه توحید در میان مردم جهان؛ حاضر خواهد شد و اگر سرباز زدید؛ به یاری شما نیازی ندارم و خداوند در یک شب مرا بر جهانیان غالب خواهد کرد و نمی‌دانم اگر از اعلان خبر من سرباز زنید خدا با شما چه خواهد کرد و مؤمنان به خدا توکل می‌کنند.
    أخو الصالحين في الله الإمام ناصر محمد اليماني.

    اقتباس المشاركة: 4466 من الموضوع: الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..

    - 3 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    30 - 03 - 1428 هـ
    18- 04 - 2007 مـ
    09:53 مساءً
    ـــــــــــــــــــ


    قد جاء تاريخ اليوم الذي يظنّ اليهود بأنهم صلبوا فيه عبد الله ورسوله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام
    وما صلبوه وما قتلوه ..


    بسم الله الرحمن الرحيم، من اليمانيّ المنتظَر خليفة الله على البشر الإمام الثاني عشر من أهل البيت المطهّر العبد الربانيّ صاحب علم الكتاب ناصر محمد اليمانيّ إلى معشر المسلمين من أتباع عبد الله ورسوله المسيح عيسى ابن مريم صلّى الله عليه وعلى أمّه وآل عمران وسلّم تسليماً كثيراً، وإلى معشر المسلمين من أتباع النّبيّ الأمّي خاتم الأنبياء والمرسلين محمد رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم تسليماً كثيراً، وعلى المصدّقين بكلمة التوحيد لا إله إلا الله وحده لا شريك له الكلمة السواء بين رُسل الله أجمعين إلى العالمين، وإلى النّاس أجمعين، ثم أمّا بعد..

    قال الله تعالى:
    {قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿٤٣﴾} صدق الله العظيم [الرعد].

    يا معشر النّصارى والمسلمين، إني خليفة الله عليكم أجمعين والإمام الشامل للأمّة، وقد جاء تاريخ اليوم الذي يظنّ اليهود بأنهم صلبوا فيه عبد الله ورسوله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام وما صلبوه وما قتلوه؛ بل أنقذه الله منهم وتوفّى إليه روحَه كما توفّى أصحاب الكهف، وأمر الله ملائكته بتطهير جسده ثم رفعوه بتابوت المَلِكِ طالوت في مكانٍ عليٍّ في أرضكم هذه، ذلك هو الرقيم المُضاف إلى أصحاب الكهف؛ كانوا من آيات الله عجباً؛ آيات لكم من أنفسكم لتعلموا بأنّ وعد الله حقّ وأنّ الساعة آتيةٌ لا ريب فيها.

    يا أيّها النّاس إنكم لمخطئون في أرقام التاريخ الميلادي، وتعالوا لأنبّئكم بحقيقة تاريخ اليوم الذي توفّى الله إليه روح ابن مريم عليه الصلاة والسلام يوم حاول اليهود قتله في يوم الجمعة؛ في ليلة ميلاد هلال رمضان؛ في ليلة القدر في الشهر القمريّ قبل بضع سنين بالسَّنة الشمسيّة؛ في كسوف الجمعة ثمانية إبريل؛ والذي تلاه كسوف الشّمس في رمضان 1426؛ والذي أدركت فيه الشّمس القمر فاجتمعت به في أوّل الشهر وقد هو هلال؛ ذلك بأنّ السَّنة الشمسيّة في الكتاب 360 يوماً شمسيّاً، واليوم الشمسيّ كما قُلنا ليله ستة أشهرٍ ونهاره ستة أشهرٍ؛ بمعنى أنّ السَّنة الشمسيّة 360 سنة حسب أيامنا، وفي ذلك التاريخ كانت المحاولة اليهوديّة لاغتيال عبد الله ورسوله المسيح عيسى ابن مريم عليه الصلاة والسلام يوم رفع الله إليه روح ابن مريم ومن ذلك التاريخ من يوم الرفع 2160 ميلادية إلى يوم كسوف الجمعة القادم لرمضان 1427 والذي لا يُشاهد في المنطقة العربيّة وذلك حقيقة التاريخ الميلاديّ ولكن أكثركم يمترون! هو ألفان ومائة وستون سنة من يوم توفاه الله إليه، أما من يوم ميلاد ابن مريم عليه الصلاة والسلام تُضاف أربعين سنة فنحن الآن في عام 2200 م منذ ميلاد عبد الله ورسوله المسيح عيسى ابن مريم.

    وأما بالنسبة للتاريخ الهجريّ بتاريخ نزول القرآن فهو
    1440 عاماً من تاريخ نزول القرآن قبل أربع سنواتٍ شمسيّة، وبين تَوفّي ابن مريم ونزول القرآن سنتين فقط شمسيّتين أي بما يُعادل سبعمائة وعشرون عاماً بالدقة المُتناهية.

    يا معشر البشر لقد أدركت الشّمس القمر وأنتم في غفلةٍ مُعرضون أم إنّكم لا تعلمون كيف تدرك الشّمس القمر يا أهل اللغة العربيّة؟ وذلك هو اللحاق به فتجتمع به وقد هو هلال ومن ثم تسبقه في نهاية اليوم الشمسي للسنة الشمسية والذي يوافق يوم الجمعة يوم ميلاد هلال رمضان
    1427، ولكن الهلال كما تعلمون يُولد وينفصل عن الشّمس شرقاً والشّمس لا ينبغي لها أن تدرك القمر فهي تكون غرب القمر وهو يجري في فلكه في أول الشهر مُنطلقاً شرقاً والشّمس وراءه وذلك هو النظام الفلكيّ في القرآن العظيم: {لَا الشَّمْسُ يَنبَغِي لَهَا أَن تُدْرِ‌كَ الْقَمَرَ‌ وَلَا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ﴿٤٠﴾}
    صدق الله العظيم [يس].

    أمّا أن يُولَد الهلال ويجري وراء الشّمس إذاً فقد أدركته ثمّ سبقته وأنتم في غفلةٍ مُعرضون، وتلك آيةٌ من الله لتصديق اليمانيّ المُنتظَر خليفة الله على البشر وشرط من شروط الساعة الكبرى.

    فأعلنوا بخبري يا معشر هيئة كبار علماء مكّة المُكرمة، فإن أعلنتم فقد صدقتم ومن ثم يظهر لكم ناصر محمد اليمانيّ عند الركن اليماني للمبايعة على إعلاء كلمة التوحيد في العالمين، وإن أبيتم فلا حاجة لي بنصركم فسوف يظهرني الله على العالم أجمعين في ليلةٍ واحدةٍ ولا أدري ما الله صانعٌ بكم إن أبيتم إعلان أمري، وعلى الله فليتوكل المؤمنون.

    أخو الصالحين في الله الإمام ناصر محمد اليماني.
    _______________



  10. { وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّـهِ بِغَيْرِ‌ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ‌ } صدق الله العظيـــــــم

    مصدر المشاركة
    - 4 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    22 - ربیع الآخر- 1428 هـ
    10 - 05 - 2007 مـ

    ۲۰-اردیبهشت-۱۳۸۶ه.ش.
    03:22 مساءً
    ــــــــــــــــــــــ


    { وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّـهِ بِغَيْرِ‌ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ‌ }
    صدق الله العظيـــــــم ..

    ای جماعت استهزاءکننده! از کجا می‌دانید من مهدی نیستم؟
    بسم الله الرحمن الرحيم
    {وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴿٦٣﴾} صدق الله العظيم [الفرقان]
    {و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند ، به آنها سلام می‌گویند}
    و خدا از شما درگذرد..
    {أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ﴿٨١﴾} صدق الله العظيم [هود].
    {آیا صبح نزدیک نیست؟}
    ای جماعت استهزاءکننده! از کجا می‌دانید من مهدی نیستم؟ قسم به خداوند بزرگ که هیچ چیزی مانند او نیست، خداوندی که آفریننده همه چیز است و نسبت به همه خبیر و بصیر است و برهرکاری تواناست و از خیانت چشم‌ها و رازهای پنهان در سینه باخبر است؛ خداوندی که اهالی قبور را برانگیخته و نور آسمان‌ها و زمین است؛ نور علی نوری که ذکر حکیم را نازل نموده تا مردم را به راه راست، صراط مستقیم هدایت نماید و قسم به پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه که میان آنهاست و پروردگارعرش عظیم؛ من مهدی منتظر خلیفه خدا بر بشر و امام دوازدهم از اهل بیت پاک و مطهرم؛ هرکس می‌خواهد ایمان بیاورد و هرکس می‌خواهد کافر شود که انذار دهنده معذور است؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟
    برای عذاب خدا عجله نکنید و مانند یکی از کفار قریش نباشید که وقتی محمد رسولٰالله صلی الله علیه و آله و سلم آنها را از سنگ‌های سیاره سجیل که پایین‌ترین زمین از زمین‌های هفتگانه بعد از زمین مادری که شما ساکن آن هستیدّ می‌ترساند؛ گفت:
    {وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ‌ عَلَيْنَا حِجَارَ‌ةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٣٢﴾ وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّـهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُ‌ونَ ﴿٣٣﴾} صدق الله العظيم [الأنفال].
    {و وقتی گفتند: «پروردگارا! اگر این حق است و از طرف توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرود آر! یا عذاب دردناکی برای ما بفرست!» (۳۲) ولی تا تو در میان آنها هستی، خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد؛ و [نیز] تا استغفار می‌کنند، خدا عذابشان نمی‌کند. (۳۳)}
    آیا بهتر نیست در مورد حقیقت بودن امر من حداقل یک درصد شک کرده و بگویید: «سبحان الله شاید این مرد راست بگوید در حالی که ما مسخره‌اش می‌کنیم!» و سپس به درگاه پروردگارتان استغفار کنید؛ که او رحیم و غفور است.
    همانا که من با علم و هدایت و کتابی روشنگر شما را به چالش می‌کشم؛ علم شما کجاست تا با آن مرا خاموش سازید و برای مردم روشن شود من آشکارا در گمراهیم؟ و حکم را به خردمندان واگذار می‌کنیم؛ کسانی که به سخنان گوش داده و از بهترین آنها پیروی می‌کنند و نه استکبار می‌ورزند و نه مسخره می‌کنند و بدون علم و هدایت و کتابی روشنگر؛ بیهوده در مورد خدا مجادله نمی‌کنند.
    شاید الآن مرا مجنون و خودتان را عاقل بدانید، اما زمانی که حق آشکار شود؛ همان طور که برای کسانی که امثال شما بودند روشن شد؛ سخنان همان کسانی را برزبان می‌آورید که مجنون بودند و عقلشان را به کار نگرفتند:
    {وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿١٠﴾} صدق الله العظيم [الملك].
    {و می‌گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!»}
    سبحان الله العظیم! به خدا قسم من تنها با قرآن عظیم با شما مجادله می‌کنم و در این خطاب من چیزی پیدا نمی‌کنید که حقیقت آن از قرآن عظیم ثابت نشود؛ ولی شما نمی‌بینید و علت آن هم این است که نمی‌خواهید بصیرت پیدا کنید و خداوند کسی را که سرباز زده و استکبار می‌ورزد هدایت نمی‌فرماید. ولا حول ولا قوة إلا بالله العليّ العظيم إنا لله وإنا إليه لراجعون، و اگر رو برگردانید در پاسخ می‌گویم:
    {حَسْبِيَ اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖعَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿١٢٩﴾} صدق الله العظيم [التوبة].
    {بگو: «خداوند مرا کفایت می‌کند؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ بر او توکّل کردم؛ و او صاحب عرش بزرگ است!»}

    والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.

    اقتباس المشاركة: 4467 من الموضوع: الإعلان عن مكان تابوت السكينة وأصحاب الكهف والرقيم..


    - 4 -
    الإمام ناصر محمد اليماني
    22 - 04 - 1428 هـ
    10 - 05 - 2007 مـ
    03:22 مساءً
    ــــــــــــــــــــــ



    { وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّـهِ بِغَيْرِ‌ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ‌ }
    صدق الله العظيـــــــم ..


    وما يدريكم يا معشر المستهزئين بأني لست المهديّ؟ بسم الله الرحمن الرحيم:
    {
    وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴿٦٣} صدق الله العظيم [الفرقان]، وعفى الله عنكم. {أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ﴿٨١} صدق الله العظيم [هود].

    وما يدريكم يا معشر المستهزئين بأني لست المهديّ؟ وأُقسم بالله العظيم الذي ليس كمثله شيء الذي خلق كلّ شيءٍ وهو بكلّ شيءٍ خبيرٌ بصيرٌ وهو على كُلّ شيء قديرٌ والذي يعلمُ خائنة الأعين وما تخفي الصدور والذي يبعث من في القبور نور السماوات والأرض نورٌ على نورٍ الذي أنزل الذكر الحكيم ليهدي به النّاس إلى الصراط المستقيم ربّ السماوات والأرض وما بينهما وربّ العرش العظيم بأني أنا المهديّ المنتظَر خليفة الله على البشر الإمام الثاني عشر من أهل البيت المطهّر فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليكفر قد أعذر من أنذر، فهل من مُدكّر؟

    فلا تستعجلوا عذاب الله ولا تقولوا كما قيل لمحمدٍ رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم من قبلُ حين خوَّفَهم بحجارةٍ من كوكب سجيلٍ أسفل الأراضين السبع من بعد أرضكم الأمّ فماذا قال أحد كفار قريش؟ قال:
    {وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ‌ عَلَيْنَا حِجَارَ‌ةً مِّنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٣٢﴾ وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّـهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُ‌ونَ ﴿٣٣﴾} صدق الله العظيم [الأنفال].

    أليس بالأحرى أن تشكّوا في حقيقة أمري بنسبة حتى 1% فتقولون: سبحان الله ربّما يكون الرجل صادقاً ونحن منه ساخرون! ومن ثم تستغفرون ربّكم إنه هو الغفور الرحيم.

    وإنما أتحدّى بعلمٍ وهُدًى وكتابٍ منيرٍ، فأين علمكم الذي ألجمتموني به إلجاماً حتى تَبيّن للنّاس بأني على ضلالٍ مبينٍ؟ ولسوف أترك الحكم لأولي الألباب الذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه وهم لا يستكبرون ولا يسخرون ولا يجادلون في الله بغير علمٍ ولا هدًى ولا كتابٍ منيرٍ.

    ولربّما ترونني الآن مجنوناً وترون أنفسكم عاقلين حتى إذا حصحص الحقّ تبيّن للذين كانوا أمثالكم وقالوا كمثل قولكم بأنهم هم المجانين الذين لا يعقلون:
    {
    وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ ﴿١٠} صدق الله العظيم [الملك].

    ويا سبحان الله العظيم! وتالله لا أخاطبكم إلا من القرآن العظيم فلا تجدون قولاً في خطابي هذا إلا وله ما يثبت حقيقته من القرآن العظيم ولكنكم لا تبصرون وذلك لأنّكم لا تريدون أن تُبصروا ولا يهدي الله من أبى واستكبر ولا حول ولا قوة إلا بالله العليّ العظيم إنا لله وإنا إليه لراجعون، فإن تولّوا فقل:
    {
    حَسْبِيَ اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖعَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿١٢٩}
    صدق الله العظيم [التوبة].

    والصلاة والسلام على جميع الأنبياء والمرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
    الإمام ناصر محمد اليماني.
    ________________



المواضيع المتشابهه

  1. مشاركات: 2
    آخر مشاركة: 24-02-2021, 03:56 AM
  2. مشاركات: 13
    آخر مشاركة: 05-12-2019, 04:49 PM
  3. مشاركات: 4
    آخر مشاركة: 22-12-2018, 09:34 PM
  4. مشاركات: 0
    آخر مشاركة: 16-07-2014, 04:39 PM

ضوابط المشاركة

  • لا تستطيع إضافة مواضيع جديدة
  • لا تستطيع الرد على المواضيع
  • لا تستطيع إرفاق ملفات
  • لا تستطيع تعديل مشاركاتك
  •